درست قبل از اینکه سوار هواپیما بشوم و بیایم کانادا، گواهینامه ام را گم کردم. اینطور شد که نزدیک چهارسال در اینجا زندگی کردم و گواهینامه نداشتم، تا دو ماه پیش که بالاخره گواهینامه ی G1 گرفتم. G1 به صاحبش اجازه می دهد که فقط در حضور یک راننده ی با تجربه، که روی صندلی جلو نشسته است، در خارج از اتوبان رانندگی کند. صاحب G1 باید یکسال صبر کند تا گواهینامه اش G2 بشود و بتواند به تنهایی پشت ماشین بنشیند. این دوره ی یکساله در صورت داشتن یک مدرک خاص به هشت ماه تبدیل می شود. اینجاست که قضیه به مصاحبه ی محمود احمدی نژاد شبیه می شود.

… شورای امنیت، پنج تاشون که خب اونا محافظان وضع موجودن. اونا که اعتبار نداره رایشون… اونا می خوان انرژی هسته ای رو انحصاری نگه دارن دیگران دسترسی نداشته باشن … می مونه ده تا. از این ده تا، سه تاشون که رای مخالف دادن. می مونه هفت تا. اون هفتا چهارتاشون تو بلوک سرمایه داری ان. آمریکا پایگاه نظامی داره تو اون کشورها. اصلا مگه می تونن خلاف رای بدن؟ … می مونه سه تا. اون سه تام که به خود من گفتن که آقا به خدا ما تحت فشاریم. یکی شون گفت من موندم چکار کنم. از یک طرف می بینم حق با ایران ه، از این ور فشار امریکاست. اصلا می خوام رها کنم شورای امنیت رو و برم…

(لینک مستقیم به ویدیو)

کم کردن چهار ماه از دوره ی یکساله ی انتظار برای گواهینامه ی G2 البته امکان جالبی بود. در همین حین خبر رسید که یک هموطن مهربان می تواند مدرکی که این کار را می کند را «خیلی زود» بدهد. تماس گرفتم و شرایطم را گفتم. گفت روز شنبه بروم و مدرک را بگیرم. کمی پاپی شدم که جزییات مساله چطور است. گفت،

شما دو ماه پیش گواهینامه گرفتی. یکسال باید صبر کنی که با مدرکی که من بهت می دم می شه هشت ماه، شمام که دو ماهشون رو صبر کردی می مونه شش ماه. چهارماه رو هم این برگه کم می کنه می مونه دو ماه. شما دوماه دیگه گواهینامه ی G2 رو می گیری. شنبه زود بیا، ۱۶۰ دلار هم پول نقد بیار.

چند بار تلاش کردم متوجهش کنم که گذشته از همه ی جزییات دیگر در مورد این معامله، حساب و کتاب قضیه هم با هم نمی خواند. متوجه نشد. شنبه صبح پول در دست از پله ی باریکی در کنار یک سلمانی و یک مانیکوری بالا رفتیم و خدمت آقا رسیدیم که به یک خانم غیر ایرانی دستوراتی برای وارد کردن در کامپیوتر می داد. چند برگه داد که پر کردم. در همان حین، درست قبل از اینکه پول را بدهم، متوجه شدم که «مدرک» فوق الذکر گاهی خطاب به اداره ی بیمه صادر می شود و گاهی به اداره ی رانندگی فرستاده می شود. کم کم نکات دیگری که درمورد «مدرک» ذکر می شد هم متناقض از آب درآمد. چند دقیقه بعد دختر و پسری داخل اتاق آمدند. پسر از همان اول با انگلیسی ِ خوبی با خانم و بعد به فارسی با آقا درگیر شد. گاهی پسر از دختر به فارسی سوالی می پرسید و بعد دوباره جری می شد. خیلی زود آقای «مدرک صادر کن» پسر را کنار کشید و به کمک کلام شیرین فارسی سعی کرد آرامش کند. در همین فاصله ما در رفتیم.

پس نوشت: بعدا فهمیدیم آموزشگاه های رانندگی دوره هایی برگزار می کنند که بعد از شرکت در آنها و گذراندن امتحان ِ پایانی مدارک مختلفی داده می شود. یکی از این مدارک دوره ی یکساله را به هشت ماه تبدیل می کند. مدرک دیگری هزینه ای که برای بیمه پرداخت می شود را کم می کند. هیچ یک از این مدارک را نمی توان چند ساعته گرفت.