«اصل رسانه است»(۱)، «تبلیغات»، «باید به رسانه های محلی دقت کنیم». این عبارات را از سخرانی ِ یکی از گردانندگان گردهم آیی هایی اخیر تورنتو یادداشت کرده ام.

تابستان ِ تورنتو امسال سبز بود. هر هفته در یک گوشه از شهر ایرانی ها را می دیدی که پرچم و بیرق هوا کرده اند و له یا علیه چیزی شعار می دهند. پرچم ها گاهی میان تهی بود، گاهی الله داشت و گاهی شیروخورشید(۲). بیرق ها هم بیشتر سبز بود و گاهی البته قرمز با نقش و نگار ِ مارکس و البته کلاشینکف. یکی از صحنه های دیدنی ِ بسیاری از این گردهم آیی ها حضور جوانان و نوجوانانی بود که «یار دبستانی» یا «مرگ بر رژیم آخوندی» را بلندتر ازهمه فریاد می زدند. به قضاوت ِ لهجه و ظاهرِ به نظر می رسید خیلی از این فعالین ِ سیاسی «وطن» را چهاردست و پا و یا حتی در بطن مادرشان ترک کرده اند و این البته چیزی از اشتیاقشان برای فریاد زدن در راه وطن کم نمی کرد.

سخنران می گفت «ما فقط نباید به فکر سی ان ان باشیم. رسانه های محلی هم مهم هستند.» راست می گفت، هر زمان مراسمی بود، دوربین گلوبال و سی تی وی(۳) در محل حاضر بود. اتفاقا گاهی که پرچم الله نشان و بیرق ِ سرخ دست به یقه می شدند دوربین ِ همین رسانه های «خارجی» مشتاق ترین ناظر معرکه می شد.

تابستان ِ امسال ایرانیان خارج از کشور توانستند چهره ی دیگری از خود ارایه بدهند. حالا دیگر کسی لازم نبود توضیح بدهد که احمدی نژاد نماینده ی من ِ ایرانی ِ نوعی نیست. این یعنی حالا من دیگر «سازنده ی بمب اتم» نبودم. من حالا قربانی بودم. حالا من و دنیا هردو قربانی ِ افزون خواهی های احمدی نژاد بودیم. این یعنی من و رفیق ِ کانادایی ام حالا یک طرف خط رفته بودیم و احمدی نژاد و چوب به دستانش طرف دیگر. سخنران دقیقا درست می گفت، این تغییر خطوط جبهه را من مدیون همان رسانه های محلی بودم. اما مساله این نیست.

واضح است که اگر سی ان ان و بی بی سی را در ایران کسی ببینید، و البته جدی بگیرد، گلوبال و سی تی وی صدایش به داخل مرزها نمی رسد. این یعنی پرچم تکان دادن های جلوی دوربین ِ گلوبال قضیه اش همان «به نام علی و به کام ولی» است. یا اینطور بگوییم: مردم در ایران تظاهرات می کردند و گلوله می خوردند، بعد ما تورنتو نشینان، و احتمالا خارج نشینان ِ دیگری، جلوی دوربین می رفتیم و زیر پرچم «وطن» سینه می زدیم. این پرچم اما دقیقا پرچم ِ ایران ِ جغرافیایی نبود. ما داشتیم زیر پرچم ِ آبرو و هویت ِ خودمان سینه می زدیم. اشتیاق ِ سخنران و همه ی نسل ِ دوم و سومی های شرکت کننده در گردهم آیی های این تابستان ِ تورنتو را بر این موضوع شاهد می گیرم. و البته «اصل رسانه است» را(۴).

فرض کنیم این نظریه درست است که اشتیاق ِ تابستانی ِ تورنتو، یا حداقی بخشی از آن، تلاشی برای کسب و تثبیت هویت ِ جمعی ِ ایرانیان ِ تورنتو نشین بوده است. آیا این به معنی ِ بی ارزش شمردن ِ این تلاش هاست؟ من اینطور تصور نمی کنم. بنظرم این اما نکته ی مهمی است که به جای «جنبش سبز» از عنوان ِ مناسب تر ِ «جنبش های سبز» استفاده کنیم. این یعنی این نکته ی بدیهی را فراموش نکنیم که لزوما خواسته ها و انگیزه های همه ی شرکت کنندگان در آنچه به نام «جنبش سبز» می شناسیم(۵) یکی نیست.

در این زمینه بیشتر حرف می زنیم.

پانوشت ها:

(۱) همه ی نقل قول ها نقل به مضمون هستند.

(۲) شنیدم که نماینده ی ایرانی ِ پارلمان ِ انتاریو، که انصافا مرد خوش ذوقی است، از عده ای که پرچم ِ شیرنشان بلند کرده بودند پرسیده است «شما می خواهید دودمان سلجوقی به ایران برگردد؟»

(۳) رسانه های محلی تر ِ کانادایی.

(۴) طنز ِ تلخ ِ قضیه این است که بسیاری از این جوانان و نوجوانان حتی نمی توانند این نوشته را بخوانند.

(۵) «جنبش سبز» هم احتمالا چیزی شبیه «دوم خرداد» است که معمار ِ آن به شوخی یا جدی به «نفهمیدن پیامش» متهم بود.