از دیروز نشسته ام به خواندن وبلاگ “مقصد پرواز: غزه” و نسخه ی انگلیسی اش.

توی نمازخانه ی پایانه ی یک نشسته ایم، با بچه های تیم رسانه ای (برای شروع)

بچه ها لباس های رزمی و نظامی شان را پوشیده اند، دایم افرادی را می بینی که لباس های خاکی یا پلنگی پوشیده اند، کلی از طبقات جا کفشی نماز خانه را پوتین ها پر کرده اند (لباس رزم)

یکی از بچه ها تاکید داشت روی این نکته دنبال فرمانده شدن فقط نباشید! شهید گمنام شدن هم خیلی مهمه … مهم تر از فرمانده شدن  (شهید گمنام بشویم!)

دوباره بحث راه های حمله به اسرائیل در بین بچه ها داغ شده، در حال بحث اند روی یک نقشه ی بزرگ فلسطین که پرینت گرفته شده است (بررسی راه های حمله)

اکثریت بچه ها بیرون ساختمان پایانه زیارت عاشورا می خوانند؛ حالا عجیبی دارند، در این سرما، زیر پتو، …، امر حاجی است که بچه ها سرما را حس کنند و عادت کنند (شب دوم // ساعت ۱۰ و نیم)

۲۰۰ نفر دختر و پسر جمع شده اند در فرودگاه مهرآباد. کسی هم کارشان ندارد، فقط از موسسه ی “میم” برایشان اقلام تبلیغی می فرستند.

dsc00622s.jpg

بچه که بودیم هرکدام یک تکه چوب، یا گونیا، پیدا می کردیم و می افتادیم به “کیو کیو” کردن. یکی می شد فرمانده و دستور می داد، باقی هم می شدند سرباز و فرمان می بردند. عوالم خوبی داشتیم.

انگار درفرودگاه مهرآباد هم کسی قرار نیست بپرسد، فرض کنیم این خلایق رسیدند به غزه، فرض کنیم نفری یک کلاشینکف هم دستشان بود، فرض کنیم عددشان هم هزار نفر بود، قرار است چکار بکنند بعد؟ یعنی جمهوری اسلامی که لرزان و ترسان نشسته وسط لشکر آمریکا در عراق و لشکر آمریکا در افغانستان در موقعیتی است که به جنگ رودررو با اسراییل برود؟

شما بازیتان را بکنید آقا. شعار بدهید خوب است. دلتان خنک می شود.

اما صادقانه، کدام گروهی جرات دارد از وسط فرودگاه مهرآباد بلند بلند از خیالاتش برای هواپیما دزدی حرف بزند و کسی هم یخه اش را نچسبد؟ راستی، ویدئو برای چه کسی در یوتیوب می گذارید؟ فیلتر است برادر من!

(لینک مستقیم به ویدئو)

منبع عکس – منبع ویدئو