۶_۸۷۰۵۰۲۰۵۱۲_l۶۰۰s.jpg

کودکی به مثلا جسد ِ پا کنده ی سربازی نگاه می کند. ذهن کودک، اگر پیش از این نشده بوده است، حالا آشنا می شود با این مفهوم که چیزی هست که برای آن می شود، یا باید، جان داد. نظیر این صحنه را دیده ام و سریع حکم داده ام که “کودک آزاری” و “فرو کردن عقیده در مغز کودکان”. اما جدا اینطور است؟

خیلی هامان عادت کرده ایم که در اوج نپسندیدن ِ حاصل ِ نگاه آمریکایی به زندگی و جهان، باز هم از خودمان بپرسیم، این اتفاق می شود که در آمریکا رخ بدهد؟ جواب بوضوح نه است، چرا که مدتهاست ابرقدرت با B52 می آید و سربازش کمتر پهن زمین می شود. آنجا هم که می شود اغلب دور از وطن است.

نکته این نیست که دیدگاهی که جمهوری اسلامی، بعنوان یک کل، تبلیغ میکند “اشتباه” است یا درست. برای سنجیدن این نکته باید خط کشی داشته باشیم و من ندارم. تو داری؟ می شود بگویی “آسودگی شهروندان” و “قطع نشدن برق”. قبول می کنم، اما آقای جمهوری اسلامی خواهد گفت “می گذرد. نمی شود که آرمانها را قربانی ِ یک لقمه نان بکنیم”. بد هم نمی گوید. بهتر بگویم، “اشتباه” نمی گوید.

شاید من و تو، اگر تو هم دوست نداری فرزندت جلوی مثلا جسدی چمباتمه بزند، بیخود خودمان را می چسبانیم به آن سرزمین؟ تو که این متن را می خوانی، تو که اساسا اینترنت برایت جدی تر از منبع جوک و فیلم و عکس سکسی است، تو فکر می کنی چقدر متعلقی به “جامعه ایرانی”؟ جامعه ای که ۷۰ میلیون عضو دارد که بنظر می رسد خیلی هاشان بسته شدن روزنامه چندان به خیالشان هم نیست اما گران شدن چای و قند هست؟

عکس از فارس