بایگانی مربوط به اردیبهشت, ۱۳۸۸

چرا شلوغ بازی را تقبیح می کنیم؟

برای دوستی نوشتم که بدون ارایه ی تصویر ِ کلی، نقل دو جمله و یک پاراگراف مفهوم ِ قابل اعتنایی را منتقل نمی کند. اینجا البته کاری به دستچین کنندگان، از جنس فارس/فاکس نیوز، ندارم که کارشان دقیقا ارایه تصویر نیمه کاره برای گرفتن نتیجه ی دلخواه است. اینجا فرض می کنم صداقت مهم است و من از اینکه تو با نوشته ی من همدلی کنی یا نه چیزی در جیبم نمی رود. فرض می کنم می نویسیم که حرف بزنیم. نان و آبی هم درکار نیست.

در پرانتز بگویم، بعد از اینکه چند صفحه ی آخر کتاب قبلی (ببینید: کتاب: اهالی ِ لا اله الا لا) تمام شد، یکی از این که دو کتاب را شروع خواهم کرد:

۱- The Uses and Abuses of History: این کتاب چاپ پنگوئن است و در کانادا پرفروش شده است. نام کتاب بنظرم واضح است.

۲- The Number Game: این یکی را یک اقتصاد دان و یک خبرنگار بر مبنای یک برنامه ی BBC به نام More or Less نوشته اند. کتاب به سواستفاده از آمار در رسانه ها و توسط سیاستمداران می پردازد، تا آنجا که روی جلد توضیح داده شده.

اما اینهمه یعنی چه؟ اینهمه را در ادامه ی پست ِ بسیار ِ خوب ِ جمهور می نویسم: . من اینطور قضیه را می بینم: مساله در دنیا کم نیست. هر کسی هر گوشه ای که زورش می رسد دارد یکی را چپاول می کند. اما وقتی می بینم احمدی نژادی پیدا می شود که حرف و حدیث ِ پشت ِ خودش را با وسط کشیدن حرف و حدیث ِ دیگران می خواهد لاپوشی کند، اینجاست که اگر احمدی نژاد بود می گویم سیاستمدار است، دروغ و دغل نکند چه بکند؟ اما خودمان که دیگر این کار را نکنیم.

داریم کم کم عادت می کنیم به شلوغ بازی. وقتی رییس جمهورمان می شود یک شلوغ باز، از من و توی شهروند چه انتظاری می رود؟ اگر قرار بود کار ِ دنیا با هوار کشیدن حل بشود تا حالا شده بود. جیغ زدن و یخه ی ملت را گرفتن هم هنر نیست. همین آقای جمهوری اسلامی که شده است وکیل مدافع “مظلومان فلسطین” همان آقای جمهوری اسلامیی است که از نسل کشی در دارفور به عنوان “مشکل ِ غرب ِ سودان” یاد می کند و هنوز نامه ی محکومیت ِ عمرالبشیر به سودان نرسیده رییس مجلسش را به خارطوم می فرستد.

از دیگران:

براندازی ِ نرم، از نوع ناصری

تصور کن که یک هفته است دارم با ابوذرخان منتظرالقائم قرار و مدار می گذارم (سر این دعوت ِ “پاسداران”: اصلا شما بگویید) که چشم من در مورد براندازی ِ نرم می نویسم، شما هم پشت بندش برای من بنویس “میزان رای ملت است”، که بدون هیچ پس و پیشی سالهاست روی صندوق های رای و در و دیوار حوزه ی انتخابات نوشته می شود، یعنی چه. بعد می بینم، هنوز جوهر ِ قرارداد خشک نشده، معصومه خانم ناصری برداشته یک چیزی نوشته که من هی از بالا بروم پایین و به خودم بگویم من چی باید بهتر از این بنویسم؟

خط فاصله جمهور و جمهوری اسلامی

…به نظر من اما آنهایی که جمهوری اسلامی را از مفهوم اصلی و ماموریت واقعی اش دور کرده اند براندازان واقعی هستند وگرنه که سی سال است مردم ما به شیوه های مختلف گفته اند منظورشان از جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین پنجاه و هشت چه بوده است.

از قیافه کسانی که در دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ پای صندوقهای رای رفته اند و به جمهوری اسلامی رای داده اند چنین برنمی آید که از استقرار این نوع حکومت چنین توقعی داشته اند که امروز می بینیم….

این معصومه ی ناصری نه فقط برانداز ِ نرم است، که برانداز ِ قرار و مدار ما هم هست. ببینیم جناب ابوذر خان سر ِ قولش می ماند یا نه.

عکس روز: آقای احمدی نژاد، شما رییس ِ کدام جمهور هستید؟

24_8802010349_l600_s.jpg

فارس عنوان این عکس را می گذارد “استقبال مردم از احمدی نژاد هنگام بازگشت از ژنو”. بیشتر ِ این “مردم”، اگر به استناد پرچمهایی که حمل می کنند بخواهیم قضاوت کنیم، مردم ِ حزب الله لبنان هستند و مردم ِ فلسطین. آقای رییس جمهور هواپیمای شما اشتباهی در مهرآباد فرود آمد؟

عکس: فارس نیوز

عکس و ویدئوی روز: خدا مرا آزمایش کرد

fox_news_miss_usa.jpg

کم ندیده ایم که یک “ملکه ی زیبایی”، در حالی که تمام مدت سفیدی دندانهایشان را نشانمان می دهد، جوابهای پرت و پلا به سوالهای پرت و پلاتر می دهد. مثلا (و این یکی سوالش لااقل بی ربط نیست)،

– یک پنجم آمریکایی ها نمی توانند آمریکا را روی نقشه نشان دهند، به نظر شما چرا اینطور است؟

– من معتقدم امریکایی های ایالات متحده به نقشه دسترسی ندارند…. من معتقدم آموزش در آمریکا باید به آفریقای جنوبی کمک کند که ….

این یکی اما معرکه است، نه از بابت اینکه یک ملکه ی زیبایی در پاسخ به سوالی درباره ی ازدواج ِ همج+نسگرایان آن را رد می کند، بلکه برای اینکه فاکس نیوز عکس ِ “دیگولی” ِ خانم را می زند روی صفحه ی اول و کنارش می نویسد “خدا ایمان من را سنجید”. خدا البته ایمان آدمها را در بی+کینی هم می سنجد. فاکس نیوز هم البته ترجیح می دهد ایمان آدمها در وضعیت ِ توجه برانگیز سنجیده شود که بهتر بشود خلایق را به راه “راست” هدایت کرد.

این ویدئو را هم ببینید: ویدئوی روز: اخلاقیات ِ سیاستمدارانه، یا پ+ورن در خدمت “ارزشها”

(لینک مستقیم به ویدئو)

اکسیر عشق و محبت و شنگولی – درمورد سخنرانی دکتر احمدی نژاد در دوربان

9_8801311327_l600_s.jpgمتن سخنرانی دکتر احمدی نژاد درنشست دوربان را می خوانم. رییس جمهور ایران پس از بیان دیدگاهش در مورد موضوعات متعددی، از نژادپرستی گرفته تا وضعیت اقتصاد جهانی، سخنانش را با دو نکته پایان می برد. نکته ی اول، بطور خلاصه، اهمیت ِ همکاری بین المللی است و نکته ی دوم این پاراگراف است:

نظر به عدم کارایی نظام‌ها و مناسبات سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی بین المللی لازم است با ملاحظه ارزشهای الهی و انسانی و تحلیل درست و واقعی از انسان و براساس عدالت و ارزش‌گذاری به حقوق همه انسان ها در سراسر جهان و اعتراف به اشتباهات گذشته مدیریت مسلط و با تغییر در نگاه و رفتار نسبت به اصلاح در ساختارهای موجود اقدام شود. در این رابطه تغییر فوری در ساختار شورای امنیت و حذف امتیاز تبعیض آمیز حق وتو و تغییر در نظام مالی و پولی جهانی باید در دستور کار قرار گیرد. بدیهی است عدم درک فوریت در تغییر معادل هزینه‌های سنگین‌تر تغییر است. (تاکیدها از من)

کمی به این چند جمله  دقت کنیم.

اول) چه کسی گفته است که ارزشهای الهی “لازم است” در اصلاح ساختار موجود مورد استفاده قرار گیرد؟ در بسیاری از همان کشورهایی که دکتر احمدی نژاد منتقد سیاست های آنهاست، نهاد دین و ساختار سیاسی کاملا از هم مستقل هستند و این البته نتیجه ی رای مستقیم و غیر مستقیم ِ مردم ِ همین کشورهاست. درست می فهمم که آقای احمدی نژاد دارد به جای مردم دنیا تصمیم می گیرد که “ارزشهای الهی” باید در مثلا ساختار جدید شورای امنیت مورد ملاحظه قرار گیرد؟

دوم) یعنی جدا احمدی نژاد نمی داند که “ارزشهای انسانی” تعریف یکسانی ندارد؟ برای کسانی اعدام غیرانسانی است و برای کسان دیگری بیکینی پوشیدن با ارزشهای انسانی مغایرت دارد. کدام ارزشهای انسانی را می فرمایید آقای دکتر؟

سوم) اعتراف به اشتباهات گذشته ی چه کسی؟ یعنی مثلا دکتر احمدی نژاد انتظار دارد آلمان و انگلیسی و روسیه و چین، هر چهار کشور، برای کشته شدن میلیون ها نفر در جنگ جهانی دوم از جهانیان عذرخواهی کنند؟ آقای احمدی نژاد! شما حاضر هستید به اشتباه ایران در شرکت داشتن در جنگ با عراق اعتراف کنید؟ فورا استدلال نمی کنید که “عراق متجاوز بود”؟

چهارم) مدیریت مسلط یعنی چه؟ شما مدیر مسلط هستید؟

پنجم) یعنی آقای احمدی نژاد نمی داند که ساختار ِ سازمان ملل، با همه ی کاستی هایش، پس از دو جنگ خونبار بنا نهاده شد و با همه ی ناکارآمدی ها این تشکیلات توانسته است میزانی از آرامش را بر دنیا حاکم کند. یعنی رییس جمهور ِ ایران نمی داند که “تغییر فوری در ساختار شورای امنیت” بدون ِ یک سلسله نزاع ِ خونبار ناممکن است؟ چرا باید کشوری که قدرت دارد، به ایران، یا هر کشور ِ دیگری، اعتماد کند و مثلا حق وتویش را معلق کند؟ البته دکتر احمدی نژاد “اکسیر عشق و محبت” را تجویز می کند، که تمنا می کنم این راه حل خیالی ِ همه ی مصائب ِ هستی را برای اداره ی یک بقالی در همان ناف ِ تهران ِ خودمان به کار ببندند و بعد نسخه برای خلق ِ عالم بپیچند.

ششم) تغییر در نظام مالی و پولی جهان آقای رییس جمهور؟ شما رییس ِ همان کشوری هستید که تورمش دو رقمی است؟ به من بگویید آقای رییس جمهور، چرا باید مثلا فنلاند حضرتعالی را جدی بگیرد؟

من عمیقا فکر می کنم احمدی نژاد انسان صادقی است. این آدم به حرفهایش ایمان دارد. می بیند که هر گوشه ی دنیا یکی خر ِ دیگری را گرفته و دارد خفه اش می کند. احمدی نژاد هم وجدانش درد می گیرد. بعد می رود در حضور دبیرکل ِ سازمان ملل و چند هزار نماینده از سرتاسر ِ جهان می گوید “آقا اوضاع خراب است”. همه هم می گویند “بله، بله” چون اوضاع خراب است. اینجاست که یکی باید پیدا شود که راه حل بدهد. اما در سیستمی به پیچیدگی ِ نظام ِ سیاسی-اقتصادی ِ جهانی، آدم باید نصف ِ بیشتر عمرش را در کتابخانه بگذراند تا بتواند یک صفحه مطلب ِ بدرد بخور بنویسد. احمدی نژاد اما از این وقتها ندارد. احمدی نژاد باید برود برازجان، نامه از دست مردم بگیرد که این یکی گاوش مریض شده اما اداره ی بهداشت واکسن ندارد. حالا آقای رییس جمهور چه بکند؟ یعنی می شود برود آن بالا، وسط آنهمه نور، و چیزی نگوید؟ نه، نمی شود. واضح است که نمی شود. پس می رود “اکسیر ِ عشق و محبت” تجویز می کند. خلایق هم عده ای می خندند، عده ای کیف می کنند، عده ای هم سالن را ترک می کنند می روند کمی سوت بزنند از فکر ِ این رییس جمهور ِ عجیب بیرون بیایند. ما هم می شویم مضحکه.

از دیگران:

عکس: فارس نیوز

کتاب: اهالی ِ لا اله الا لا

atheism_religion_s.jpgتجربه ی خواندن ِ یک کتاب، اگر از نوعی باشد که در کتابفروشی پیدایش کنی و کسی سراغش نفرستاده باشدت، از همان قفسه های کتابفروشی شروع می شود. یعنی جواب ِ همین سوال ِ ساده که چرا این کتاب ِ خاص و نه مثلا آن یکی که جلدش قرمز بود.

“وقتی بی خدایی مذهب می شود”، When Atheism Becomes Religion، را به چند دلیل انتخاب کردم. اول اینکه نویسنده، که بعد فهمیدم مدرسه ی مذهبی رفته است، پیش از این کتابی در مورد راست مذهبی در آمریکا نوشته است. Chris Hedges علاوه بر این بیست سال خبرنگاری کرده است و عضو تیمی است که سال ۲۰۰۲ جایزه ی پولیتزر گرفتند. البته این را بعدا فهمیدم که آقای نویسنده خط ِ “دیندار-بی دین”را درست از وسط تا می کند و “ذوب در الوهیت” و “متنفر از الوهیت” را می گذارد کنار هم.

وسط خواندن یکبار تصمیم گرفتم کتاب را کنار بگذارم، و خوشحالم که نگذاشتم. اما این را می گویم که اگر سراغ کتاب رفتی خبر داشته باش که نویسنده دو کار ِ آزارنده، لااقل برای من، می کند. اول اینکه هر از گاهی می زند به صحرای کربلا و با نثر وزین فحش و ناسزا را می بندد به هر چه دیندار ِ “خدا فقط یکی است، و همان است که من می گویم” و بی دین ِ “خدا اینا نداریم کلا”. از این که بگذری، آقای نویسنده خیلی خبر ندارد که مدتهاست، حداقل در گوشه ای از علم که من خبرش را دارم، قطعیت را خلایق گذاشته اند همان سر تاقچه و منطق ِ سیاه و سفید جایش را به چانه زدن های “ماست نیم درصد سیاه است” داده است.

چند جمله از کتاب:

صفحه ی ۶۴: همه ی فرقه ها دسته ای از پیشوایان ِ عالی رتبه را پرورش می دهند که با زبانی معماگونه از امکانات ِ پیش روی انسان و پیشرفت سخن بگویند. آنها از معجزه سخن می گویند. آنها نوید زندگی طولانی ِ سالم، زندگیی که در آن دردهای آدمی از میان رفته است و صلح جهانگیر شده است، می دهند. مسیح برای بنیادگرایان و دانش برای بی خدایان ِ جدید این کارکرد را دارد.

صفحه ی ۶۹: بنیادگرایی یک نوع نگاه است. نمادها و زبان مورد استفاده می توانند مبتنی بر یک دیدگاه ِ مذهبی یا سکولار، یا هردو، باشند، اما از آنجا که نگاه بنیادگرایانه دیدگاه های دیگر را پست و ناشایسته ی وارسی قلمداد می کند این نگاه ضد تفکر است.

صفحه ی ۱۲۴: خشونت به عنوان ابزار ِ تغییر باعث ِ چنان تغییرات ِ گسترده ای می شود که در نهایت منجر به واقعیت جدیدی می شود که اغلب از آنچه در پی پایان آن بود خونبارتر است.

صفحه ی ۱۵۶: شرارت انسانی یک مساله نیست، یک معما است. شرارت انسانی را نمی توان حل کرد. شرارت انسانی یک پارادوکس ِ تلخ و دایمی است که بخشی از طبیعت انسان است.

عکس روز: گنده باقالی، گروهبان قندلی، و آقایان کوتوله

bozorgmehr74_s.jpg

دیروز در جمعی بحث درمورد “ارتباط روشنفکر با توده ی مردم”* بود. خانه که رسیدم اول کارتن بالا را دیدم و بعد بیانیه ی حالا مفقود شده ی مایلی کهن را.

…به همین منظور به این آقایان کوتوله و سیاه‌کار (کل‌یوم) که حتی فاقد مدرک تحصیلی برای گروهبان قندلی شدن بوده، اما لقب ژنرال را یدک می‌کشند اعلام می‌دارم …این مطالب شامل همه‌ی گنده‌ باقالی‌هایی که به عنوان نوچه در کنار این آدم کوتوله هستند نیز می‌شود…

فوتبالی نیستم. نمی دانم هم که گروهبان قندلی یعنی چه، اما می دانم که زمانی که رهبر ایران به احمدی نژاد می گوید “وقتی شما صحبت می کنید مردم فکر می کنند یکی از خودشان صحبت می کند” (نقل به مضمون) عین حقیقت را می گوید.

اینکه راه حل چیست، یا حتی مشکل چه، البته دانایان امر بفرمایند ما هم یاد بگیریم.

از دیگران:

*تک تک این کلمات را باید با دقت تعریف کرد.

منبع کارتن

فیل پر: آقای فیل+ترینگ را دمش را می بریم!

فیل پر” یعنی فیلی که روی وبلاگ ها می نشست، یا کار دیگر می کرد، “پر!”، از جنس “کلاغ، پر!”

فیل پر یک کد ِ php است که بصورت آینه برای فهرستی از وبلاگ ها عمل می کند. در داستان ِ کمانگیر را سریع تر بخوانید و بدون فیلتر، کد کوچکی نوشتم که آینه ای از کمانگیر را در arash.kamangir.net ایجاد می کند. فیل پر ادامه ی این ایده است، که اینجا هم صحتبش شد: خوابنما گردیدگی ِ فیلترمندانه: فیلتر نداریم – یک ایده!.

داستان به اختصار این است:

  • تویی که وبلاگت فیل+تر شده است کد ِ فیل پر را دانلود می کنی و در یک سابدومین یا پوشه روی سرور قرار می دهی. فیل پر را می توانید روی هر سروری که php اجرا کند قرار دهید، مثلا سایت دانشگاه.
  • با انجام تنظیم ها در fp_config.php کاری می کنی که این نسخه ی فیل پر بطور پیش فرض محتویات وبلاگ تو را نشان بدهد، مثل کاری که من کرده ام.
  • در ستون ِ کناری فهرستی از وبلاگها هست که بیننده می تواند انتخاب کند تا آینه ی آن وبلاگ را ببینید.
  • به این ترتیب توی وبلاگ نویس بخشی از فضای سرورت را به بریدن دم آقای فیل+ترینگ اختصاص داده ای.
  • هر وبلاگ در فیل پر یک آدرس دایم دارد که می تواند برای بوکمارک کردن استفاده شود.
  • نسخه ی فعلی ِ فیل پر بسیار آزمایشی است. کم کم نسخه هایی را برای استفاده همین جا می گذارم. برای اطلاع  از روند ِ کار ِ فیل پر خوراکش را مشترک شوید.

فیل پر یک نرم افزار کد باز است و از هر نوع کمکی بشدت استقبال می کنم.

filpar_about.png

آقای فیل+ترینگ را دمش را می بریم!

نظرسنجی کمانگیرانه: بنظر شما کدام بخش از کمانگیر اگر نبود بهتر بود؟

مرحمت می کنید در این نظرسنجی شرکت کنید و بفرمایید “بنظر شما کدام بخش از کمانگیر اگر نبود بهتر بود؟” هر تعداد گزینه می توانید انتخاب کنید و همینطور می توانید در بخش “غیره” چیزی بنویسید (لینک مستقیم به نظرسنجی).

درباب ترجمه های فارس نیوز

فارس نیوز مطلبی با عنوان،

WINEP [Washington Institute For Near East Policy] Instructs Our President

را با این عنوان منتشر می کند،

موسسه مطالعاتی صهیونیست‌ها به اوباما دستور می‌دهد (تاکید از من)

و تیتر اول می کند.

انتقادات زیادی به رویکرد ِ WINEP در برخورد با اعراب و مسلمانان وجود دارد (ویکیپدیا) اما مطمئن نیستم استفاده از عنوان ِ “موسسه مطالعاتی صهیونیست ها” برای موسسه ای که نام دیگری دارد و بنظر می رسد صهیونیسم در منشور آن ذکر نشده است در اصول روزنامه نگاری بگنجد. اما مساله این نیست.

فارس نیوز کلمه ی instruct را “دستور” ترجمه کرده است. نویسنده ی مقاله ی اصلی، گوردون پراتر Gordon Prather، البته بوضوح از WINEP انتقاد می کند، اما استفاده از کلمه ی “دستور” باری دارد که در متن انگلیسی ندیدم. شما بفرمایید اگر اشتباه می کنم.

از سر کنجکاوی در متن گشتم که ببینم “دستور” دیگر بعنوان ترجمه ی کدام کلمه استفاده شده است و این جمله را پیدا کردم. فارس این جمله را،

So, now that we know the WINEP “Presidential Task Force” was actually telling – not merely advising – our newly elected President what to do, read on.

ترجمه کرده است،

نویسنده این گزارش تاکید می‌کند: این موسسه بجای مشاوره، به رئیس جمهور منتخب دستور می دهد که چه کاری انجام دهد.  (تاکید از من)

باز علمای فن بفرمایند که ترجمه ی Telling به “دستور دادن” آیا صحیح است؟

پس نوشت: مطمئن نیستم نظر خوانندگان این وبلاگ درمورد این “دقت کردن”ها در فارس نیوز چیست. مرحمت می کنید در نظر سنجی ِ پست بعدی شرکت کنید و در این مورد نظر بدهید.