بایگانی مربوط به مرداد, ۱۳۸۷

عدالت توالتی – همیشه زنان نصف مردان حساب نمی شوند

گفتم که رفته بودیم یک مزرعه (ببینید:کمی عکاسی: یک پست گربانه). توالت سیار گذاشته بودند، جهت استفاده ی خلق الله. سه تا: مردانه، زنانه، زنانه. پرسیدم چرا اینطور، گفتند به دودلیل: بانوان گرامی دوبرابر دستشویی می روند و بیشتر زمان در آن سپری می کنند. طرف گفت. هدف فقط اطلاع رسانی بود. کلیک کنید برای دیدن هیکل کیوسک های خلا.

۲۰۰۸-۰۷-۲۷-۰۴۴s.jpg

کمی عکاسی: یک پست گربانه

هشدار: اگر با گربه مشکل دارید وارد نشوید!

با دوستان عزیز رفتیم یک مزرعه بیرون از وینیپگ (برای چیدن توت فرنگی). و البته رفتیم ملاقات حضرات آقایان و خانم های بز، گوسفند، گربه، گربه، گربه، گربه، و گربه. عکسها رو اینجا ببینید: (کلیک کنید برای اندازه های بزرگتر).

گربانه 10گربانه 7

گربانه 9گربانه 6

گربانه 8گوسپندانه 1

گربانه 5بزانه 1

بزانه 2گربانه 3

گربانه 4گربانه 2

آقای اسب فوتوشاپی نشدهگربانه 1

مفهوم پیچیده ای به نام “ایرانی بودن”

۶_۸۷۰۵۰۲۰۵۱۲_l۶۰۰s.jpg

کودکی به مثلا جسد ِ پا کنده ی سربازی نگاه می کند. ذهن کودک، اگر پیش از این نشده بوده است، حالا آشنا می شود با این مفهوم که چیزی هست که برای آن می شود، یا باید، جان داد. نظیر این صحنه را دیده ام و سریع حکم داده ام که “کودک آزاری” و “فرو کردن عقیده در مغز کودکان”. اما جدا اینطور است؟

خیلی هامان عادت کرده ایم که در اوج نپسندیدن ِ حاصل ِ نگاه آمریکایی به زندگی و جهان، باز هم از خودمان بپرسیم، این اتفاق می شود که در آمریکا رخ بدهد؟ جواب بوضوح نه است، چرا که مدتهاست ابرقدرت با B52 می آید و سربازش کمتر پهن زمین می شود. آنجا هم که می شود اغلب دور از وطن است.

نکته این نیست که دیدگاهی که جمهوری اسلامی، بعنوان یک کل، تبلیغ میکند “اشتباه” است یا درست. برای سنجیدن این نکته باید خط کشی داشته باشیم و من ندارم. تو داری؟ می شود بگویی “آسودگی شهروندان” و “قطع نشدن برق”. قبول می کنم، اما آقای جمهوری اسلامی خواهد گفت “می گذرد. نمی شود که آرمانها را قربانی ِ یک لقمه نان بکنیم”. بد هم نمی گوید. بهتر بگویم، “اشتباه” نمی گوید.

شاید من و تو، اگر تو هم دوست نداری فرزندت جلوی مثلا جسدی چمباتمه بزند، بیخود خودمان را می چسبانیم به آن سرزمین؟ تو که این متن را می خوانی، تو که اساسا اینترنت برایت جدی تر از منبع جوک و فیلم و عکس سکسی است، تو فکر می کنی چقدر متعلقی به “جامعه ایرانی”؟ جامعه ای که ۷۰ میلیون عضو دارد که بنظر می رسد خیلی هاشان بسته شدن روزنامه چندان به خیالشان هم نیست اما گران شدن چای و قند هست؟

عکس از فارس

موسیقی هفته: شادمانی بی سبب

به مرحمت دوستان نازنین* شش آلبوم از کارهای شکیبایی رو به نوبت گوش می کنم و یاد و خاطره سالهای جوانی است که از در ودیوار سرازیر می شه.

* جوکش رو شنیدید؟

ویدئوی روز: حکایت گیومه های فاطمه خانم رجبی

این ویدئوی قسمتی از سریال فرندز Friends ه که در اون راس بالاخره می خواد از ریچل درخواست ازدواج کنه اما جو از سر خیرخواهی حلقه رو به ریچل می ده و همه چیز رو خراب می کنه. حالا راس و جو در کافه هستند و راس میگه،

ببخشید که “اشتباها” حلقه رو برداشتی و ازش خواستی باهات ازدواج کنه.

“اشتباها” رو هم در گیومه (ادای گیومه) می گذاره که یعنی “جون خودت اشتباه شد!”. جو برمی گرده که،

ببین، من جدا نمی فهمم چرا ملت کلمه ها رو تو گیومه می گذارن.

کمی که بحث پیش می ره، جو می خواد که عذر خواهی کنه و سعی می کنه یک کم باکلاس اینکار رو بکنه، پس میگه، “ببخشید” (و ادای گیومه گذاشتن رو در میاره). عملا این یعنی “خیلی خب! حالا تو فرض کن من گفتم ببخشید!” و این البته راس رو بیشتر عصبانی می کنه.

(لینک مستقیم ویدئو)

و اما حکایت، حکایت فاطمه خانم رجبی است و گیومه های متعددی که در نوشته هاش استفاده می کنه. در این نوشته عبارات زیادی داخل گیومه هستند. مثلا این جمله رو ببینید.

…گرچه در داخل کشور باعث “خفت مسلمانان و به ویژه ایرانیان گردید” تا “هلهله صهیونیسم” برای این میهمان ویژه، “خفت مسلمانان و به ویژه ایرانیان” را فریاد کند و هیچ اعتراض درخوری به “لطمه بزرگی که این دارنده لباس روحانیت”، به روحانیت و اسلام و ایرانیان زد، ملاحظه نشد، اما “جهان اسلام با نفرت و انزجار به آن نگریست و تاریخ آن را، در سیاه‌ترین مقاطع خود یادداشت نمود.

عبارات داخل گیومه رو در گوگل گشتم، بنظر نقل قول از کسی نمی آن. هدف ایشون احتمالا تاکید بر این عبارات ه.

R میل دارید؟

صدمه به صنعت نرم افزار فقط یکی از نتایج عدم احترام به کپی رایت ه. اتفاق مهم تر تبدیل شدن آدم ها به کاربران ِ صرف ه. اینطور بگیم، زمانی که دسترسی به بهترین و پیشرفته ترین نرم افزارها داری، اون هم به قیمت چند هزار تومان، دیگه دلیلی برای گشتن بدنبال نرم افزار های کد باز یا ارزان تر و زیر و رو کردن انتخاب های دیگه وجود نخواهد داشت. شخصا از این جستجوها سود بردم. تفاوت هست بین استفاده از Word و بنده ی میکروسافت بودن، با علم به اینکه هر دو سال یکبار مجبورمون می کنه به نسخه جدیدی نقل مکان کنیم و دوباره یاد بگیریم که هر چیزی کجاست، و سروری کردن با Latex (وسوسه شدی؟)

و اکنون R. مدتهاست MATLAB کار می کنم. زبان ِ خوش دستی ه برای نوشتن کدی که بار ریاضی زیادی داشته باشه، و البته صاحب داره. R اما مجانی ه و کد باز.

مدتی بود می خواستم کارهای دیدیش رو ببرم روی R. این برنامه ی ساده ی R رو ببینید (آموزش ابتدایی R).

r_code.png

 این هم خروجیش.

r_result.png

خدا نیست (command-line هم کار می کنه)؟

این هم یک ویرایشگر برای R به نام Tinn-R، که البته با Delphi هم نوشته شده و اساسا فرض می کنه Latex کار هستی. دنیای ه برادر/خواهر. دنیایی ه.

شما R کار کردی؟ و یا باقی نرم افزارهای کدباز ِ شبیه به اون رو؟

صدای وبلاگستان – نه: وبلاگ نویسی که از خود زندگی می نویسد

از دور که نگاه می کنیم، ساکنین وبلاگستان رو می شه دسته بندی کرد به اجتماعی، آی تی نویس، اقتصادی و نظایر اینها. کمی دقیق تر که می شیم، حلقه ی مینیمال نویس ها رو می بینیم و برنامه نویس های وب و از این دست.

در نهمین پادکست از مجموعه ی “صدای وبلاگستان“، صدای وبلاگ نویسی رو می شنویم که از اعضای مرکزی حلقه ای ه در وبلاگستان که که شاید موضوع اصلی پستهاشون خود زندگی ه. همین کار ِ ساده ی سپری کردن ِ یک روز. طبق سنت این مجموعه، پیش از اینکه صدای این وبلاگ نویس رو بشنویم، برگردیم به پادکست قبل (بببنید: صدای وبلاگستان – هشت: همیشه داستان پیچیده تر از آن است که دیده می شود) و وبلاگ نویسی که گفت،

همین الان اگر فقط چند قدم به جلو حرکت کنم، وارد یک محوطه ی باز و بزرگ می شم، اینقدر بزرگ که می تونم تا پونصد کیلومتر ادامه اش بدم بدون اینکه به هیچ مانعی برخورد بکنم تا برسم به اقیانوس

این بامداد بود نویسنده ی وبلاگ بامدادی، وبلاگ نویس همیشه در سفر (خوراک).

و اما وبلاگ نویس این پادکست، این بانو کیست؟

توضیح: این، ادامه بحث با جناب داوود مرادیان در مورد جنگ ایران و عراق است. سابقه ی بحث به این ترتیب است:

همانطور که پیشتر هم بارها توضیح داده ام، دانش من در مورد جنگ ایران و عراق و زمینه های آن در حد یک ایرانی معمولی ِ بدون تخصص در این زمینه است. عملا، بدلیل کنجکاوی، چند کتاب در این زمینه خوانده ام، از جمله از انتشارات سپاه، و یک سفر ِ مناطق جنگی رفته ام. پس بوضوح ادعا نمی کنم جوابی برای هیچ سوالی دارم یا زمانی که می گویید،

گروگان گیری سفارت آمریکا…به طور مستقیم هیچ نقشی در آغاز جنگ نداشت اما در کش دار (شدن) آن بسیار موثر شد

نه می توانم تایید کنم و نه تکذیب. این، تخصص من نیست.

در یک  زمینه اما می توانم اظهار نظر کنم. ربطی ندارد که ماشین می خواهم بخرم یا گوجه فرنگی، همیشه می توانم از خودم بپرسم، “آیا به من همه اطلاعات داده شده است؟” مشکل من با نوع ِ نگاه به جنگ ایران و عراق از این جنس است. در نظام جمهوری اسلامی، جنگ در روپوشی از مقدسات عرضه می شود و با خطهای قرمز احاطه شده است. هرگز داستانی نشنیده ام از سرباز ایرانی که کاری جز “عبادت به درگاه معبود” و “عشق به شهادت” انجام داده باشد. این را باسمه ای می بینم و اولین گمانم این است که “کسی دارد سر من کلاه می گذارد”.

آقای مرادیان، شما مستند ساز هستید، من هم مستند جنگی زیاد دیده ام. از جنگ های اسراییل و اعراب گرفته تا داستان جزایر فالکلند و جنگ جهانی. یک فیلم مستند در مورد جنگ ایران و عراق معرفی کنید که در ایران پخش شده باشد و داستان دو طرف را بگوید. دنبال “روایت فتح” نیستم، دنبال “روایت جنگ” هستم.

عکس روز: مستمعین فتوشاپی ِ برادر احمدی نژاد

۳۷۹۶۴۴_origs.jpg

آقای احمدی نژاد سخنرانی داشته و برای تزیین دیوار پشت تریبون پرینت گرفته اند در ابعاد ۴ متر در ۸ متر، مثلا (و فراموش می کنیم که هوار “ساده زیستی” و “خرج نکردن”شان به هواست). عکس حضرات هم لازم بوده، که اضافه کرده اند. مستمع چرا اضافه کردی آخه برادر من؟ اگر آقا حرفی دارد، و اگر حرفش شنیدنی است، خلقی می آیند، می شنوند، عکس می گیرید، همه خوشحال می شوند که نظام مستحکم است.

موشک، فوتوشاپ، شنونده، فوتوشاپ، گندش رو دراوردی برادر من.

منبع عکس: مهر

عکس روز: رییس به میهمانی فقرا می رود

بچه که بودیم زیاد پیش می آمد که مهمان می آمد و مادرم کنارمان می کشید که “از در حیاط بروید، طوری که میهمان نبیند، و شیرینی بگیرید”. همیشه فکر می کردم “مثلا یعنی می خوایم سر طرف کلاه بگذاریم که ما همیشه خونه شیرینی داریم؟”

۳۷۹۵۸۱_origs.jpg

حالا داستان، داستان ِ این عکس است. احمدی نژاد رفته روستای “کوشک علیا”. از عکسهای بعد بنظر می رسد که این، منزل ِ یک خانواده شهید است. در فضای باز هم نشسته اند و دو کاغذ با نقش احمدی نژاد در باد پرپر می خورد. یعنی مثلا باید باور کنیم که این دو کاغذ از قبل اینجا بوده و برای مهمان عزیز هوا نشده اند؟ می شود تصور کرد که صاحب خانه که خبردار شده است از نزول اجلال رییس، بچه ای را فرستاده که “آقا احمدی نژاد داره میاد، برو یه عکسی چیزی گیر بیار زشت ه”. و البته احتمالا این به این معنی است که در این خانه جز همان عکس کوچک پشت پنجره (در فارس بهتر دیده می شود) اثری از مقام عظمی و شرکا پیدا نمی شده است. البته واضح است که این خانواده و نظایرش بخش مهمی از “پشتیبانان نظام” را تشکیل می دهند.

منبع عکس: مهر