قضیه ی یک واو ساده

بی بی سی از سرلشکر حسن فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، نقل می کند که،

…نگاه ایران در سیاست خارجی خویش در قبال مقاومت اسلامی و نهضت‌های آزادی‌بخش، نگاهی کاملا انسان دوستانه و در راستای انجام وظایف دینی و عقیدتی و به فرمایش شهید رجایی مکتبی است؛ اما این موضع بی‌ارتباط با تامین امنیت و منافع ملی کشورمان و همچنین سایر کشورهای اسلامی و منطقه در قبال این حمایت‌ها توسط مقاومت اسلامی نیست…از نگاه راهبردی، حمایت از آرمان فلسطین و یا دیگر نهضت‌های بشری ضداستعماری و ضدظلم، نه تنها هزینه برای نظام نیست بلکه نوعی سرمایه‌گذاری برای کسب امتیازات منطقه‌ای و بین‌المللی از نگاه منافع ملی است…. (تاکید از من)

اینطور خلاصه کنیم، نظام ایران از “نهضت های بشری ضد ظلم” بدلیل “نگاه کاملا انسان دوستانه” حمایت می کند اما این موضوع علاوه بر این “نوعی سرمایه گذاری برای کسب امتیاز” نیز هست. می توانستیم تصور کنیم که هر یک از این دلایل به تنهایی به حمایت از فلسطینیان منجر شده باشد، اما اینجا مساله وجود دو دلیل موازی است.

اینطور بگوییم، چه اتفاقی می افتاد اگر گروه جدایی طلب چچن، مثلا، ضد ظلم بود اما حمایت از آن به ضرر نظام ایران بود؟ یا اگر گروهی متکی به حکومت سودان، مثلا، عین ظلم بود اما حمایت از آن به سود نظام ایران بود؟ واضح است که وقتی تصمیم به حمایت از “نهضت”ها بر مبنای دو ذهنیت ِ “انسان دوستانه بودن” و “میزان سود آوری” گرفته می شود، همیشه این امکان وجود دارد که یک دلیل وجود داشته باشد و دیگری یا نباشد یا دقیقا برعکس باشد.

واضح است که سرلشکر دقیقا درست می گوید. یعنی اساسا هر تصمیمی، نه فقط در دنیای سیاست که در زندگی روزمره هم، بر مبنای دلایل موازی است. باز هم واضح است که در گرفته شدن یک تصمیم لزوما همه ی خواسته ها ارضا نمی شوند و بسیاری اوقات باید خواسته ای را قربانی ِ دیگری کرد: مثلا از جلوی گدای گرسنه می گذری و پولی که می توانست او را برای یک هفته به رقصیدن بیاندازد را خرج ِ یک هدیه ی گرانقیمت می کنی (این داستان که “انسانیت” تنها یکی از عوامل ِ بازیگر در تصمیم گیری است را More Sex is Safer Sex چندجا خیلی خوب مطرح می کند).

فیروزآبادی حقیقتی را می گوید که زیرآب ِ سالها تبلیغات ِ نظام جمهوری اسلامی را می زند، و نکته ی مهم حرف او دقیقا همین است. مساله ی اساسی این است که حکومت ِ ایران، دقیقا مثل هر ماشین ِ تصمیم گیری دیگری، مصلحت اندیشی می کند و مصلحت اندیشی یعنی اینکه بلد باشی کی باید چه چیزی را قربانی کنی. می شود داعیه دار پرچم داری ِ اخلاق در جهان بود. خیلی کارهای دیگر هم می شود کرد. فقط بار بعد که از کنار پسرک ِ گدایی رد شدی و همه ی جیبت را جلویش خالی نکردی، یادت باشد داری با خودت فکر می کنی “این کار من چیزی رو درمان نمی کنه، این بچه رو حتما کسی اجیر کرده که گدایی کنه”. حقیقت این است که دنیا پیچیده تر از آن است که بشود تصمیم های براق و تمیز و نظیف گرفت. ما همیشه مصلحت اندیشی می کنیم و چاره ای نداریم. فقط بعضی هامان پرچم اخلاق هوا می کنیم.

سردار، با آزادی ها چه کرده اید؟

6_8605010670_l600_s.jpgپرویز شهریاری در ابتدای یکی از کتابهایش مثال ساده ای در مورد ِ “ریاضیات چه اهمیتی دارد” می زند. شهریاری می گوید فرض کنید یک دره داریم که می خواهیم از روی آن قطار عبور بدهیم. می توانیم یک تخته از این طرف ِ دره بگذاریم به آن طرف و قطار و مسافرانش را بفرستیم به ته دره. می توانیم هم دره را از پایین تا بالا با سیمان پر کنیم و با خیال راحت قطار را عبور بدهیم. بوضوح در عمل هیچ یک از این دو کار را نمی کنیم. در دنیای واقع ما به مساله های بهینه سازی فکر می کنیم. یعنی همیشه مساله حداقل یا حداکثر سازی یک معیار در حضور دغدغه های دیگر است. به این ترتیب، در مساله ی پل، می خواهیم ساختاری داشته باشیم که برای صد سال، مثلا، بارهای تا ۱۰۰۰ تن را، مثلا، به احتمال بیش از ۹۹٫۹۹۹۹۹۹%، مثلا، تحمل کند و هزینه اش حداکثر فلان قدر باشد. حالا مساله را حل می کنیم و پل را طراحی می کنیم.

در مثالی که از کتاب More Sex is Safer Sex نقل کردیم (ببینید:کمی بهینه سازی: لطفا از ایدز نترسید!) هم مساله به همین ترتیب بود. در آن مساله می خواستیم میزان انتقال ِ بیماری را در جامعه کاهش بدهیم. یک راه حل ِ “بدیهی” ِ این کار این بود که اساسا سکس را ممنوع کنیم و میزان انتقال را دقیقا صفر کنیم. البته این حل مساله نیست و پاک کردن صورت آن است. به عبارت دیگر، این ارایه یک راه حل برای مساله است که اساس مساله را زیر سوال می برد: هدف افزایش ِ ایمنی با حفظ ِ شادی آدمها و عدم ِ نقض ِ آزادی های آنها، تا حد ممکن، است.

سردار رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی امروز گفت،

با اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی مزاحمت به نوامیس ۸۰ درصد کاهش یافته است.

بیاید به این جمله دقیق نگاه کنیم. سردار می گوید با انجام این طرح تعداد ِ موارد ِ “مزاحمت به نوامیس” ۸۰% کاهش پیدا کرده است. از این نکته می گذریم که وقتی دو جوان ِ عاقل و بالغ که دست در دست هم در خیابان می شنگند را دستگیر کنی جلوی “مزاحمت برای نوامیس” کسی را نگرفته ای، حضرت ِ “ناموس” شخصا دستش را داده به “موجود ِ مزاحم”. مساله اما این نیست. فرض کنیم منظور ِ سردار کاهش ِ ۸۰% ی متلک گویی ها و مزاحمت های خیابانی است.

f_untitledm_ade35f6_s.jpgحالا بیاید از آقای سردار بپرسیم اگر هدف صرفا کاهش ِ “مزاحمت به نوامیس” است، چرا اصلا خیابانها را زنانه مردانه نکنیم؟ مگر با اینکار “مزاحمت به نوامیس” دقیقا ۱۰۰% کاهش پیدا نمی کند؟(متلک گویی آقا به آقا و خانم به خانم را ناچیز فرض می کنیم) چرا مثلا پیاده روی سمت راست را زنانه نکنیم و سمت چپ را مردانه؟

بوضوح متلک گویی یک آسیب اجتماعی است. اما باید دقت کنیم که این آسیب یکی از محصولات جانبی ِ رخداد ِ مهمتری است به نام ارتباط ِ اجتماعی. متلک گو را نمی خواهیم، اما ارتباط را می خواهیم. یعنی می خواهیم که ارتباط ِ مبتنی بر تصمیم دونفره در جامعه قابل شکل گیری باشد اما کسی مزاحم کسی نشود. البته مساله از این هم پیچیده تر است، چون ارزشهای اجتماعی، چهارچوبهای خانوادگی، و غیره را هم باید در این مساله لحاظ کنیم.

به این ترتیب کسی باید از سردار بپرسد “طرح ارتقای امنیت اجتماعی” در زمینه ی رابطه های اجتماعی چه کرده است؟ با آزادی های شخصی چه کرده است؟ آیا این طرح به افزایش تنش و بیگانگی در جامعه کمک نکرده است؟

راه حل سردار از جنس پر کردن ِ دره با سیمان است: حضور ِ پسر و دختر ِ ازدواج نکرده در کنار هم ممکن است منجر به مزاحمت شود، پس دختری و پسری کنار هم نباید باشند. زیبایی ِ ظاهر می تواند آدمها را به هوس ِ تصاحب بیاندازد، پس نمی گذاریم کسی زیبایی ِ ظاهرش را نشان بدهد.

کمی بهینه سازی: لطفا از ایدز نترسید!

aids_s.jpgدر مورد کتاب More Sex Is Safer Sex حرف زدیم (ببینید:کتاب: کمی جلوتر از نوک دماغ*). این پست نگاهی است به مساله ای که در فصل اول این کتاب مطرح می شود: تلاش برای کاهش شیوع ایدز از طریق ِ ترساندن افراد از ایجاد رابطه های متعدد جنسی می تواند نتیجه ی معکوس بدهد. به این ترتیب، تبلیغی مثل تصویر سمت چپ می تواند دقیقا حاصل معکوس داشته باشد.

مساله به وضوح یک مساله ی بهینه سازی است و نکته ی اساسی در آن این ایده است که این تبلیغ روی افراد ِ مختلف به اندازه ی یکسان تاثیر ندارد. به عبارت دیگر، کسی که رابطه های جنسی ِ متعدد و بی پرواتر دارد احتمالا چنین هشداری را هم ندیده می گیرد، اما همین تبلیغ احتمالا روی کسی که با دقت بیشتر عمل می کند تاثیر بیشتری دارد. و البته واضح است که هدف این است که فرد بی پرواتر را خانه نشین کنیم و نه افراد ِ بادقت را.

نویسنده مثال ِ زوجی را می زند که در فکر ِ ایجاد رابطه ی جنسی هستند اما در روز ِ موعود یکی از طرفین با دیدن چنین تبلیغی منصرف می شود و لاجرم طرف دیگر درگیر رابطه با نفر سومی می شود که بی پرواست و بنابراین انتقال بیماری اتفاق می افتد. این استدلال ِ کلامی را می توان بصورت ریاضیاتی نوشت.

این دستنوشته های نیمه شبانه به این مساله می پردازند. ابتدا مدل شرح داده شده است و بعد روابط ارایه شده اند (روی تصاویر کلیک کنید برای اندازه های بزرگتر).

more_sex_is_safer_sex_ch1_s.jpg

نتیجه این است که در جامعه ای که میزان شیوع بسیار پایین است (مثلا در آمریکا میزان شبوع ایدز کمتر از ۱% است) ترساندن افراد نتیجه ی معکوس می دهد

اگر s نشان دهنده ی شدت ترس “باپروا”ها در مقایسه با “بی پروا”ها باشد، افزایش ِ خطر ِ انتقال بیماری در یک رابطه ی جنسی نوعی زمانی که میزان شیوع ۱% است با این منحنی نشان داده می شود. بوضوح هر چه “باپروا”ها بیشتر بترسند اوضاع بدتر است.

risk_2d_s.png

همین منحنی بصورت سه بعدی برای مقادیر متفاوت شیوع (دلتا میزان شیوع را نشان می دهد).

risk_3d_s.png

نتیجه؟ کمی جلوتر از نوک دماغمان را نگاه کنیم. باز هم حرف می زنیم.

اگر در ریاضیات مشکلی پیدا کردید بی زحمت خبر بدهید.

کتاب: کمی جلوتر از نوک دماغ*

کتاب More Sex Is Safer Sex از Steven Landsburg ابتدا در سال ۲۰۰۷ چاپ شد و سپس به چاپ های متعدد رسید و بسیار پرفروش شد. این کتاب مجموعه ای از مقالات نویسنده است که پیش از این در ستونی در مجله ی Slate تحت عنوان “اقتصاد روزمره” منتشر شده است. روی جلد ِ کتاب، این توضیح را در مورد آن می خوانیم،

The Unconventional Wisdom of Economics

که شاید بتوان آن را اینطور ترجمه کرد:

دید نامتعارفی که اقتصاد ارایه می دهد.

این کتاب، برخلاف عنوان ِ آن، البته ربطی به سکس ندارد (نویسنده در تشکرنامه ی کتاب از پدر و مادرش یاد می کند که علی رغم اینکه از عنوان کتاب ناراضی بودند از او حمایت کردند).

نویسنده در هر فصل یک موضوع را از دیدگاه اقتصادی بررسی می کند و تلاش می کند به کمک مفاهیم بازار آزاد راه حلهایی ارایه بدهد. این راه حلها همیشه در نگاه اول “بوضوح غلط” هستند. در طول فصل نویسنده نشان می دهد که برداشت های اولیه ی ما بسیاری از اوقات اشتباه هستند. برای مثال نویسنده بحث می کند که برای کاهش تصادف در جاده ها باید هر کسی که شاهد تصادف بوده است را جریمه کرد.

نگاه من به این کتاب از دیدگاه کسی بود که بهینه سازی کار می کند. بسیاری از تحلیل های Landsburg را می توان در چهارچوب “بهینه سازی مرکزی/توزیع شده” بررسی کرد. بعنوان نقد، اغلب اوقات نویسنده اشاره ای به محدودیت های Constraints مناسب که می توانند منتهی به منصفانه شدن پاسخ، و خاصیت های “خوب” دیگر، شوند نمی کند و تنها روی تابع هدف تمرکز می کند (ببینید:چرا عدالت مهم است – حاصل ِ دو سال و نیم زندگی ِ ناکمانگیرانه). در این چهارچوب این کتاب را بسیار خواندنی یافتم. فکر می کنم کسانی که علاقه مند به اقتصاد یا نظریه ی بازیها باشند هم این کتاب را بسیار بپسندند.

فصل اول کتاب، که نام کتاب هم از آن گرفته شده است،”اثبات” می کند که تبلیغات علیه بیماریهای مقاربتی به افزایش آنها منتهی می شوند. در مورد این فصل با طول و تفصیل و جزییات ریاضی در یک پست جداگانه صحبت خواهیم کرد. در یک پست دیگر هم در مورد فصل نهم، که به موضوعاتی نزدیک به توهم ِ توطئه ی ما می پردازد، حرف خواهیم زد.

در حین خواندن کتاب More Sex Is Safer Sex مدام به “دکترین شوک” فکر می کردم. در عمل دکترین شوک نتایج اعمال سیاستهایی شبیه آنچه در More Sex Is Safer Sex پیشنهاد می شود را در جوامع واقعی بررسی می کند. در چهارچوب ِ نگاه ِ بهینه سازی، Landsburg به وضعیت ِ میانی Transient، علاوه بر نکات دیگر، توجه زیادی ندارد. پیشنهاد می کنم این دو کتاب را با هم بخوانید.

جالب است که Landsburg در فصل سیزدهم از David Friedman بعنوان “یکی از باهوش ترین و استوارترین متفکران اقتصادی” نام می برد.  David Friedman پسر Milton Friedman معروف است که “دکترین شوک” نتایج سیاست های رژیم های خودکامه که مبنتی بر تئوری های او بودند را بشدت نقد می کند.

علاوه بر همه ی اینها، More Sex Is Safer Sex کتاب خوبی است برای اینکه یاد بگیریم “استدلال” های نوک دماغی نکنیم و همبستگی Correlation و رابطه ی سببی Causation را اشتباه نگیریم. بعد از خواندن ِ این کتاب به همه ی پستهای “شورانگیز”ی که در وبلاگستان خوانده اید دوباره فکر کنید.

* ترجمه ی آزادی از اسم کتاب می تواند این باشد: “به زنت خیانت کن تا ایدز نگیری”. به این هم فکر کردم: “زیاد بخواب تا سالم بمانی”.

کتاب: نق زدن ممنوع

logic_of_life.jpgنویسنده ی «منطق زندگی» The Logic of Life* کتاب را با یک روایت شخصی شروع می کند: تیم هرفورد Tim Harford می خواهد دختر دوساله اش را به یک آموزشگاه محلی برساند. مسیر از چهارراهی می گذرد که چراغ راهنمایی سالمی ندارد و بنابراین عبور از آن فقط با پریدن از جلوی ماشین ها میسر است. نویسنده به خاطر می آورد که چهار راه بالاتر، که منطقه ی پول دار نشینی است، خیلی خلوت تر است اما با اینحال همین چند وقت پیش صاحب چراغ های راهنمایی سالمی شده است.

من می توانستم خیلی راحت نق بزنم که محله های پول دار خرشان در شهرداری بهتر می رود، یا اگر نگاه سیاسی متفاوتی داشتم می توانستم پیش خودم فکر کنم که ساکنان محله ی فقیرنشین تنبل و بی دست و پا هستند.

اما نویسنده هیچ یک از این دو راه حل ساده را انتخاب نمی کند.

یک اقتصاددان همیشه به دنبال منطق پنهان در پس وقایع روزانه است، وقایعی که بر اساس زنجیره ای از تصمیم های عقلایی شکل می گیرند. این تصمیم ها گاهی زندگی ما را بهتر می کنند و گاهی زندگی ما بدلیل همین تصمیم ها بدتر می شود. اما اگر ما می خواهیم از جهان پیرامونمان سر در بیاوریم، بخصوص اگر می خواهیم آن را تغییر بدهیم، در این صورت شناخت و درک این تصمیم ها نقطه ی آغاز مناسبی است.

برای مثال در مورد مساله ی چراغ راهنمایی یک نظریه ی ممکن این است که تعداد بیشتری از ساکنان مناطق پول دار نشین صاحبخانه هستند اما منطقه ی فقیرتر بیشتر مستاجرنشین است. اگر این نظریه درست باشد، قابل درک است که صاحبان ِ خانه در یک منطقه، در مقایسه با اجاره نشینان، انگیزه ی بیشتری برای بهبود شرایط آن منطقه دارند و به این ترتیب منطقه ی پول دار نشین وضعیت شهری بهتری پیدا می کند. این البته فقط یکی از نظریه های ممکن است که باید صحت آن به کمک شواهد سنجیده شود. اما هر چه که هست، چه این گزاره صحیح باشد و چه نادرست، این یک نظریه است و نه لزوما یک تئوری توطئه ی غیر قابل رد و اثبات از جنس “دولت به پول دارها بهتر سرویس می ده” یا “فقرا بی عرضه هستن”.

قبلا درمورد کتاب «کمی جلوتر از نوک دماغ» حرف زدیم (بیشتر). من آن کتاب را با «منطق زندگی» در یک گروه می گذارم: هر اتفاقی دلیلی دارد و وقتی ما نق می زنیم یعنی نتوانسته ایم تحلیل مناسبی از مساله به دست بیاوریم. اگر این دیدگاه را بپذیریم، نظریه هایی که مبتنی بر ظلم بی دلیل جهانیان به یک گروه از انسان ها هستند در واقع بیان پرداخته ای از این حقیقت هستند که گوینده توضیحی برای یک اتفاق ندارد.

درمورد این کتاب بیشتر حرف می زنیم.

* این اصلا ترجمه ی خوبی برای عنوان کتاب نیست.