موسیقی وارده: یه روز خوب میاد

باز هم یک «موسیقی وارده» از کیا،

سروش هیچ‌کس، خواننده‌ی زیرزمینی فارسی، به‌تازگی ترانه‌ای به نام “یه روز خوب میاد” منتشر کرده که در این ترانه به مسائل امیدوارکننده‌ای برای پیشرفت ایران اشاره کرده‌است. آهنگ “یه روز خوب میاد” با آهنگسازی “مهدیار آقاجانی” یکی از ترانه‌های اجتماعی این خواننده است که مردم ایران را به ساختن دوباره‌ی ایران، دعوت می‌کند و از مردم می‌خواهد که جنگ داخلی را به پایان برسانند و در کنار یکدیگر بدون خون‌ریزی، زندگی‌کنند. سروش هیچ‌کس در این ترانه، سعی کرده از عقیده‌ی شخصی خودش تا حدی صرف‌نظر کند و تنها برای امید به آینده، ترانه‌نویسی کند. شاید دلیل انتشار این آهنگ در پایان سال جاری، تاثیرگذاری بیشتر محتویات آن برای داشتن روزهای بهتر در سالی که پیش رو داریم، بوده‌است. در بخش پایانی ترانه، قسمتی از سخنرانی دکتر علی شریعتی درباره‌ی جنگ داخلی و بی‌فایده بودن آن -همراه با موسیقی متن- به گوش می‌رسد.

” یه روز خوب میاد “

سروش هیچ‌کس

یه روز خوب میاد

که ما هم رو نکشیم
به هم نگاه بد نکنیم
با هم دوست باشیم و
دست بندازیم روی شونه های هم، آها
مثل بچگیا توو دبستان
هیچ کدوممون هم نیستیم بی کار
در حال ساخت و ساز ایران
واسه اینکه خسته نشی، این بار
من خشت می زارم، تو سیمان
بعد این همه بارون خون
بالاخره پیداش می شه رنگین کمون
دیگه از سنگ ابر نمی شه آسمون
به سرخی لاله نمی شه آب جوب
موذن اذان بگو
خدا بزرگه بلا به دور
مامان امشب واسمون دعا بخون.

تا جایی که یادمه این خاک همیشه ندا می داد
یه روز خوب میاد که هرج و مرز نیست
و توی شلوغیا به جا فحش
به هم شیرنی می دیم و زولبیا… بامیه!
همه شنگولیمو همه چی عالیه
فقط جای رفیق هامون که نیستن خالیه
خون می مونه توی رگ و آشنا
نمی شه به آسمون و آسفالت
دیگه فوواره نمی کنه، لخته نمی شه
هیچ مادری سر خاک بچه نمی ره
خونه پناهگاه نیست و بیرون جنگ
وای از تو، مثل بم ویرونم
یا اصلا مثل هیروشیما بعد بمب نمی دونم
دارم آتیش می گیرم و این رو می خونم
پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم
ولی یه روز خوب میاد، این رو می دونم.

راستی، وقتی یه روز خوب میاد
شاید از ما چیزی نمونه جز خوبی ها
نا امن و خراب نیست، همه چیز امن و امان
کرم ها هم قلقلکمون می دن و می شیم شادروان!
آسمون به! چه قشنگه
کنار قبر، سبزه، چمنه
هیچ مغزی نمی خواد، در بره
فقط اگر صبر داشته باشی، حله
دست اجنبی کوتاست از خاک
نگو، اووو، کو تا فردا
اگر نبودم، می خوام یه قول بدی بهم
که هر سربازی دیدی، گل بدی بهش
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست
هیچ زن آزاده ای، بیوه نیست
دخترم بابات داره میاد خونه، آره.
برو برای شام میز بچین.

سخنرانی دکتر علی شریعتی:
اکنون جنگ داخلی با دشمن داخلی ]است[ و همواره در این نهضت جنگ در وهله خارجی و دشمنان خارجی، غالبا به پیروزی منجر می شه و در وهله داخلی و با دشمنان داخلی، شکست می خوره.

موسیقی وارده: با من باش

کیای عزیز و مهربان باز هم مرحمت کرد و یک فایل موسیقی فرستاد. این توضیح از کیاست،

یه موزیک جدید اومده با صدای “یاس” به نام “با من باش”. فکر کنم “یاس” رو بشناسی. آهنگ “با من باش” برای کسایی خونده شده که از زندگی خسته شدن و می خواهند خودکشی بکنند.یاس در این آهنگ خطاب به کسی که می خواد خودکشی کنه، می گه که اگر خودکشی کنی هم مشکلی حل نمی شه. پس باید اراده کنی و زندگی رو دوباره بسازی. آهنگ هم free منتشر شده و مشکلی برای پخش نداره.

نام آهنگ: با من باش

خواننده: یاس

سبک: رپ فارسی

این درسته تسلیم آره تو هستی

گرفتی دیگه تصمیم و بارتو بستی

وقتی که بدترین خاطره هات

به تو میگه که دیگه باید خاتمه داد

سراسر وجود تو خدشه دار شد

شاکی از مادری که بچه دار شد

به این دنیا اومدی و شدی ناخوانده وارد

حالا هم که می خوای بشی نارانده خارج

کسی به زندگی تو وارد نشد

عمر تو به مو رسید و پاره نشد

ولی حالا خودت می خوای اونو پاره کنی

ولی دست نگه دار این کار تو نیــست

می خوای بمیری تا که بدونن بلکه قدرت

یک شعر بنویسن رو سنگ قبرت

بگن حرفاش بین همه گم بود بیچاره

مثل جوک! یکی سر خاکت کمپوت بیاره؟!

فکرت میکنه دل و قانع

که جونت رو زمین گروگانه

ولی بس کن الآن عصبی هستی

این نمی تونه باشه نظر اصلی

تو می دونی که سکوت بدنت برابره با شکست و سقوط وطنت

نرو که رفتنت دیگه بستن در دفتر آینده هاست.

تو میدونی که طلوع قدمت به طرف مرگ یعنی غروب وطنت

بمون با من بتاز پاینده باش آینده هارو با من بساز

واسه چی داری تو مرگتو طلب می کنی؟

فکرتو اینه تو داری عقب میمونی؟

ببین، همی چی حله فقط میدونی

الکی تو داری تو وقتتو تلف میکنی

خصلت آدما اینه که فراموش کارن

اگه تو بری یکی دیگه رو در آغوش دارن

اینا رو میدونی حالا می خوای تو باز بری

نکنه که میخوای به دشمنات فاز بدی

پشت سرت زدن

همه باهات بدن

لحظه هات هدر

رفت و بازعقب

موندی از همه و

لحظه هات غمه و

رنگ ماته و

وقت ما هم کمه

متاسفانه غلطه/

راه تو سوی درکه /

رهسپار هدف مرگباری که منم /

صدبار به سرم/ زد تا که قدم / بردارم به طرف مرگ

وای این غلطه نــه

تو می دونی که سکوت بدنت برابره با شکست و سقوط وطنت

نرو که رفتنت دیگه بستن در دفتر آینده هاست.

تو میدونی که طلوع قدمت به طرف مرگ یعنی غروب وطنت

بمون با من بتاز پاینده باش آینده هارو با من بساز

میگی بازم یاس الکی رفت رو scene

ببین اشک بعد رفتن تو هفت روزه

حالا چی شده واسه مرگ چراغت سبزه

واسه نجات رسیده همین یک راه به مغزت

می خوای خودتو بکشی بری که چی

شیطونو لعنت کن و بگیر بشین

فکر می کنی وقتی بری اون دست پل

فرشته ها منتظرتن با دسته گل؟!

نه مطمئن باش از این خبرا نیست

خیلی رفتن و تو هم یک نفر لیستی

تو پاشو حالا بتکون گرد و خاکتو

بترکون جهان سرد و ساکتو

پاشو بگو خیلی مونده خسته شم

خودکشی هم واسه تو داره کسر شان

درد گاهی با درسه اگه بطن شو بخونیم

که وقتی رسیدیم بالا قدرشو بدونیم

دردا دارن میکنن با تو دست رشته بازی

چیزی دور نمی مونه از چشم قاضی

پس بگو فردایی بازم هست

و بگو این سختی ها بازندس

بگو فکر می کنی از تو شکست خوردم

تو فکر بکنی از تو یک دست بردم

موسیقی وارده: کسی نبود

این “موسیقی وارده” را  کیا طاهری (kptools) عزیز فرستاده است.

به تازگی گروه موسیقی زیرزمینی ِ “صامت” یک آهنگ جالب و بسیار زیبا، به نام “کسی نبود”، خوانده اند که chorus آن به سبک رپ هست و Verse آن به سبک موسیقی سنتی ایران خوانده شده است. خواننده این آهنگ ” بیداد” از گروه صامت (۰۲۱) است و آهنگسازی این Track در آلمان انجام شده است. شاعر این آهنگ ” هوشنگ ابتهاج ” است و آهنگساز آن Zero One Team.

کسی نبود

ما تو جایی بزرگ شدیم، که کسی نبود

واسه کمک به ما پس بیار تو سریع دَووم

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان، چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب، در ِ سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار، این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین، سپیده سر نمی زند

ما تو جایی بزرگ شدیم، که کسی نبود

واسه کمک به ما پس بیار تو سریع دَووم

گذرگهی ست پر ستم، که اندر او به غیر غم

یک صلای ِ آشنا، به رهگذر نمی زند

دل خراب ِ من دگر، خراب تر نمی شود

که خنجر غمت ازین، خراب تر نمی زند

ما تو جایی بزرگ شدیم، که کسی نبود

واسه کمک به ما پس بیار تو سریع دَووم

چه چشم پاسخ است ازین، دریچه های بسته ات ؟

برو که هیچ کس ندا، به گوش ِ کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر،، بیا فکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر، کسی تبر نمی زند

موسیقی وارده: یک نفس بگیم – یاس

yas_s.jpgمدتی بود این وبلاگ یک نویسنده ی افتخاری پیدا کرده بود. کم کم عادت کرده بودم به ایمیلهای محمد ِ عزیز که هر کدام یک آهنگ بود به همراه متنش و کمی توضیح در مورد آن. ایمیلهای محمد را در این پستها دیده بودیم،

در ایمیل آخرش اما محمد نوشت،

راستش من همین ماه اعزام هستم به خدمت مقدس…

و این یعنی، اگر دوستان دیگر کمک نکنند، تا مدتی “موسیقی وارده” نخواهیم داشت.

اما موسیقی این بار،

به عنوان خداحافظی موقت، بهترین آهنگی که به عمرم شنیدم رو معرفی میکنم… احتمال داره شنیده باشی

این بار نه از بهرام، بلکه از خواننده قدیمی تری به اسم یاس، که به عنوان یک خواننده ی رپ اجتماعی صرف شناخته شده و بدون شک دست کم چند تا از آهنگاش رو شنیدی

یاس یکی از معدود خواننده های رپ فارسه که از اولین موجی که در ایران شروع شد باقی مونده. هرچند بعضی از اولین کارهاش اصلا منتشر نشد و یا بعضا به دست فراموشی سپرده شد. بزرگترین نقطه ضعف کارهای یاس، تعداد زیاد آهنگ های به اصطلاح “عاشقانه” تو این یکی دو سال اخیر هست که خودش عقیده داره این آهنگ ها رو فقط برای تنوع خونده. به هر حال به هیچ وجه نمیشه از قدرت قلم یاس در شعرهای اجتماعی که مینویسه حرفی نزد. آهنگ هایی مثل “سی دی رو بشکن” یا “باید بتونیم” از موثرترین آهنگ های یاس هستن.

آهنگ “یک نفس بگیم” یک ترک سینگل به حساب میآد که نمیشه گفت یک آهنگ خیلی قدیمیه، ولی چند سالی ازش میگذره، و با این وجود هنوز خیلی ها این سینگل رو بهترین کار یاس میدونن. بعضی ها هم مثل من پا رو فراتر میزارن و از این آهنگ به عنوان بهترین آهنگ تاریخ رپ فارس یاد میکنن

این آهنگ، کاملا اجتماعی هست بدون اینکه کوچکترین ارتباطی به سیاست داشته باشه (مثل بیشتر آهنگ های دیگه ی یاس) و پیامی رو میرسونه که همه ی ما میدونیم درسته، ولی هیچ کدوممون بهش عمل نمیکنیم. در مورد پیامی که آهنگ قصد رسوندنش رو داره نمیشه خیلی صحبت کرد، چون کاملا واضح و صریح گفته شده

یک نفس بگیم

قیافمو نگاه نکن فقط حرفمو بشنو

اگه بد گفتم بیا قلبمو بشکون

تو بشمر، یک دو

میکروفونو چک کن

اگه بهت حرفی میزنم بشین روش فکرکن

که ابراهیم، صدامو ببر بالا

که بخونم من، دیوونه بشم حالا

پس با ما باشید و بدید دستارو

و از حالا، با ما سرکنید فصل ها رو

سرتو بالا کن و ببین دور رو برت چه خبره

ببین که هرکی یدونه هفت تیر بسته به کمرش

هفت تا خصلت بد، مثل یک هفت تیر مجازی

بستیم به کمر و آماده ی تیراندازی

ریا، دروغ، دوبه هم زنی، غیبت، تهمت

نابودگری و چاپلوسی واسه ی قدرت

خلاصه ی فرصت که واسه ی صحبت

یاس، گرین هاوس، یه تیم بگیم و بعد بریم

یک نفس بگیم، درهای قلبم باز

از قفس بریم، کنیم با هم پرواز

یک نفس بگیم، درهای قلبم باز

از قفس بریم، کنیم با هم پرواز

بسیار در عجبم از این مردم پست

از این مردم زنده کش مرده پرست

تا وقتی هست قدر نمیدونیم

میکشیم و وقتی رفت واسش لباس مشکی میپوشیم

سر خاکش اشک میریزی تو که چرا رفت

ولی این ماجرا ادامه داره تا شب هفت

آریا کیا با ریا رفتن به اوج؟ خیلی ها

بیا ببین که شکستن با یه موج

بدون از موفقیتت اونا خوشحال نیستن

تو کار خرید و فروش ذغال بیستن

و رفیق فقط یه اسمه، مثل اسم یاس

خجالت میکشم از سگ، چونکه نصف ماس

چرا رفیقی پیدا نمیشه در این دیار

هرکی به فکر نفع خودشه در این میان

حقیقت تلخه رفیق مثل ته خیار

حرف من بده برو تو بهتر رو بیار

یک نفس بگیم، درهای قلبم باز

از قفس بریم، کنیم با هم پرواز

یک نفس بگیم، درهای قلبم باز

از قفس بریم، کنیم با هم پرواز

حالا نتیجه گیری

آره آدم به یک مو بنده

خبر نداری از یک ثانیه ی بعدت

یدفعه میبینی عزرائیل خونت در زده

مجبوری بگی بیا تو، دم در بده

این زندگیه بدون بازی آتاری نیست

بعد مدتی از تو دیگه آثاری نیست

پس تا وقتی هستی دست دست مردم بزار

و با کمک به ملت تجارت کن، گندم بکار

به خدا خیانت به رفیق، تف سر بالاس

همه حرفای تو درست، تو این مورد حق با ماست

فاصله ی من تو از هم خیلی زیاده

ولی حاضرم بیام طرفت پای پیاده

پس در جهت پیشرفت دوست بریم

و بقیه رو بسپریم به دست اوس کریم

اسم این گروه، گرین هاوس، خانه ی سبز

امیدوارم حرفامون براتون باشه یه نص

یک ادغام دیگر از “موسیقی هفته” و “نامه ی وارده” باز هم از آلبوم “۲۴ ساعت” ِ “بهرام” (قبلا موسیقی وارده: افسوس – بهرام و موسیقی وارده: اینجا ایران ه را داشتیم). اگر شما هم مطلبی نوشتید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب رو نمی خواهید در وبلاگتون بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح ه که استانداردهای وبلاگ نویسی رو در این کار لحاظ خواهیم کرد.

محمد عزیز “خیابون” از “۲۴ ساعت” رو فرستاده و نوشته،

این یک آهنگ دیگه از آلبوم بیست و چهارساعت بهرام…

همونطور که آسمان و زمین و دریا و … توی ادبیات کهن فارسی هر کدوم نماد بودن، خیابون هم توی رپ فارسی یک نماد به حساب میآد. نمادی از جامعه ی جوونها یا دست کم، اون دسته ایشون که خواستار تحول و بهبود هستن. و میشه گفت یک مجاز از جزء به کل… توی این آهنگ بهرام به وضعیتی که برای “خیابون” ایجاد شده اعتراض میکنه. مسائلی مثل توهین، نادیده گرفته شدن، و حتی “کم شدن”

از طرف دیگه، بهرام نگاه انتقادی ای داره به جماعتی که بیرون از “خیابون” ایستادن و در موردش نظر میدن. اصولا بهرام یکی از خواننده هاییه که نسبت به رفتاری که جامعه با سبک رپ دارن اعتراض داره. این آهنگ هم میتونه یکی دیگه از همین اعتراض ها باشه. جایی که بهرام خوندن رو به رزم تشبیه میکنه، و از اینکه ازش میخوان دست از این رزم بکشه، گله میکنه

اما این شعر، از نظر ادبیات هم حرفهای زیادی برای گفتن داره و انواع آرایه ها توش به کار گرفته شده که قدرت قلم رو میرسونه

بیت اولش به نظر من یکی از بهترین جمله های تاریخ رپ فارسه. “کف آسفالت صافه ولی ترک داره، مثل دل منه که غما رو یدک داره” وقتی این بیت رو با یک استاد ادبیات فارسی در میون گزاشتم، اقرار کرد که آرایه ی تشبیهش اگه بی نظیر نباشه کم نظیره. مخصوصا اینکه فقط برای ساختن قافیه نیست و مقدمه ای بسیار عالی برای کل شعر هم یه حساب میآد

خیابون

کف اسفالت صافه ولی ترک داره ، مثل دل منه که غمارو یدک داره

اینجا قوانینی داره که بی تبصرس ، نگاها شلیک میشه بهت از غرض

ممکنه ارزوهات توی حباب بمونن ، تاوقتی سنگ قبرتو با گلاب بشورن

اینجا غریب نوازن به طرز فجیعی ، اگه تک بپری میگیرتت ترس عجیبی

مهمترین چیز اینه تو باید زنده بمونی ، ولی ما اون گوشه واسادیم و تشنه به خونیم

سعی کن سرت پایین باشه راه و صاف بری ، چون لاشخوره پشت سرت منتظره گاف بدی

بزار قلم بچرخه بخونه هنجره ، خیابون مثل یه خونس بدون پنجره

وقتی وارد شدی نگاهی به بیرون نداری ، پس یاد بگیر که بمونه سنگ دلت

داره بازم میگذره همه لحظه های من توی خیابون

اگه مثه مایی از جنس مایی پس بیا توش

همین بوده قبلم همینم می مونه تا ابد زندگی

یعنی بمونیم تا بمیریم ما توی خیابون

میدونی تعبیر میشه اینجا تفریح به چی؟ این که برد قمارو به طرف تبریک بگی

واسه پول تب داری ولی کو دوای تبت ، فقط هول میدی بیرون کمی دود از لای لبت

که بیخیال باشی زمان بگذره بیشتر ، اوج خندت میشه یکسره نیشخند

یهو یکی میاد میگه خنجر پشتمه ، رو صورتش جای پنج انگشتمه

همه چی میریزه به هم رسمش اینه ، بی توجه به این که یارو دستش چیه

اگه به ماها بندازن یه نظر همه ، میبینن تو جمعمون هر روز یه نفر کمه

این هستو رسمه پسته نسله منه نگو ، بس کن رزمو از خود دست به قمه باز

منو میبینی و میگی چه بی رحمی تو ، تا نباشی تو جمع ما نمیفهمی خوب

داره بازم میگذره همه لحظه های من توی خیابون

اگه مثه مایی از جنس مایی پس بیا توش

همین بوده قبلم همینم می مونه تا ابد زندگی

یعنی بمونیم تا بمیریم ما توی خیابون

دل خوشه به قدم زدن زیر نم نم بارون ، شاید بتونه بشوره یه کم از دغدغه هامون

چون که زندگی نه به بار نه به دار وقتی که ، دورو ورت نه حصاره نه صدای فردی که

بگه برو جلو من پشت واسادم ، پس زنده میمونم اگه خوش شانس باشم

تا چشم زدیم ما دیدیم که حبل شدیم ، جای ننه بابا اسفالت و بغل کنیم

من بچه ی خیابونا نیستم ولی ، خیابونا بچه منو نیست کمترین

احتمالی که من بچمو ترک کنم ، تو تو اشتباهی هر شبو سر کنم

به همین رسم اشنا با سنت قدیم ، که خیابون داره رو قلم قدرت عجیب

عادت میکنی وقتی که هرشب توش پا بزاری ، اسم ماها تاابد میمونه روش یادگاری

داره بازم میگذره همه لحظه های من توی خیابون

اگه مثه مایی از جنس مایی پس بیا توش

همین بوده قبلم همینم می مونه تا ابد زندگی

یعنی بمونیم تا بمیریم ما توی خیابون

موسیقی وارده: افسوس – بهرام

این ادغام ِ “موسیقی هفته” و “نامه ی وارده” را مثل اینکه قرار است اینجا بیشتر داشته باشیم.

بعد از پست موسیقی وارده: اینجا ایران ه با دوست عزیزی با کامنت و ایمیل در تماس بودم. قول داد که کمک کند با موسیقی زیرزمینی ِ ایرانی بیشتر آشنا شویم. “افسوس” را بشنوید از “بهرام” با این توضیح از همان دوست،

راستش خیلی سخته آدم بخواد یه آهنگ رو از بین آلبوم محبوب خواننده ی محبوبش انتخاب کنه برای معرفی 😀 ولی خوب من این کار رو کردم، همون آهنگی که چند تا کامنت پایینتر از کامنت من یکی گفت تنها آهنگ بد بهرامه (احتمالا این کامنت)، درحالیکه به نظر من این طور نیست. توضیحی که لازمه در مورد این آهنگ بدم، اینه که چند ماه قبل از عرضه ی آلبوم ۲۴ ساعت این آهنگ بصورت سینگل اومده بوده و بعدا در این آلبوم قرار گرفته

برای من شنیدن این جملات در این آهنگ جالب بود،

…باید جای این که درد اون که هست بی تو حس کنی، بشینی و دونه های تسبیحتو بشمری…دیگه خوشی ها رو تو زندگی تصور کن، فقط یادت می دن که به خدا توکل کن…این که شهرم تو ظلمتِ عیب از منه؟ لابد اینم سنّتِ پیغمبره…این دلِ من بود فهمیدی حرفاشو؟ بیخیال دونه های تسبیحت چند تا شد؟…

افسوس

افسوس واسه تو ای دل ساده

که هر کسی واست عقده ای فرستاده

هر کی که اومد جلوت گفت دلسوز توئه

حالا می بینی باعث غم امروز توئه

تو می خواستی زیر پرچم هیچ کس نری

به هر سیاست پستی تو نیشخند زدی

نگاها رو صدای تو شدن بیشتر شدید

ولی جوری که هستی تو رو هیچ کس ندید

تیغ و بکش، فکر نکنم خونت از رگ بیاد

وقتی حتی مادرتم ازت مدرک می خواد

دیگه خوشی ها رو تو زندگی تصور کن

فقط یادت می دن که به خدا توکل کن

مردم می خوان باری که رو دوش هست بردارن

پس تو رو طرد می کنن، خُب حقّم دارن

تو یه جوون احمقی و عشق رپ داری

به بالاسریاتم خیلی رشوه کم دادی

تو زندگی عادّی رو دوست نداشتی

هر ثانیت شب بوده، روز نداشتی

ولی توی هنرت، موند بازم دوومت

توی مملکتی که نمایشِ سازم حرومه

آره کسی واسه تو قدمی ورنمی داره

ولی کسی توی مشکلاتت کم نمی ذاره

باید جای این که درد اون که هست بی تو حس کنی

بشینی و دونه های تسبیحتو بشمری

افسوس واسه تو ای دل ساده

که حتی تک تکه خنده هاتم گله داره

افسوس واسه تو ای دل ساده

که چشمای تو هر لحظه ای گریه داره

افسوس واسه تو ای دل ساده

که هر کسی واست عقده ای فرستاده

افسوس واسه تو ای دل ساده

که تو هفت تا آسمون نداری یه ستاره

افسوس واسه تو ای دل ساده

که حتی تک تکه خنده هاتم گله داره

من خوب می فهمم از غم ظاهرت

که حتی شک داری به مریمِ باکره

داری پیش خودت می گی که این بیراه نمی گه

حتی تصویر زندگیتم سیاه سفیدِ

تو می خواستی که عمرتُ هرز پس ندی

ولی فقط ورقای تقویمُ خط زدی

وقتی دیگه بیدار شدی تو خوابت سخته

حتی گریه کردنتم یادت رفته

مثلِ هفتاد میلیون احمقِ دیگه

حتی شعارای قشنگتم خامِت کرده

تو اَم یه جوونی، پیرتر از ننه بابات

که پره عقده شده دیگه از سرت تا پات

این پنج تا انگشتِ واسه مشتِ گره کن

حتی نمی تونی راحت باشی پشت تلفن

این که شهرم تو ظلمتِ عیب از منه؟

لابد اینم سنّتِ پیغمبره

چیه؟ غیر قابلِ هضمِ حرفام یکم؟

منتظری حقیقتُ توی اخبار بگن؟

ببین جوونایی که جای تیغ رو دستشون

اونایی که لبخندی نیست تو حرفشون

این دلِ من بود فهمیدی حرفاشو؟

بیخیال دونه های تسبیحت چند تا شد؟

افسوس واسه تو ای دل ساده

که حتی تک تکه خنده هاتم گله داره

افسوس واسه تو ای دل ساده

که چشمای تو هر لحظه ای گریه داره

افسوس واسه تو ای دل ساده

که هر کسی واست عقده ای فرستاده

افسوس واسه تو ای دل ساده

که تو هفت تا آسمون نداری یه ستاره

موسیقی وارده: اینجا ایران ه

موسیقی هفته“ای که “نامه ی وارده” هم باشد لابد می شود “موسیقی وارده”. اگر شما هم مطلبی نوشتید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب رو نمی خواهید در وبلاگتون بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح ه که استانداردهای وبلاگ نویسی رو در این کار لحاظ خواهیم کرد.

دوست عزیزی آهنگ “اینجا ایران ه” از آلبوم “۲۴ ساعت” کار “بهرام” را فرستاده و نوشته،

نمی‌دانم در مورد رپ اعتراضی شنیده‌ای یا نه؛ ولی امروزه در ایران این نوع موسیقی زیرزمینی در حال بالیدن است. مردم آخرین اعتراضات و ناامیدی خود را در قالب موسیقی فریاد می‌زنند. … درست است که خیلی غمگین و ناامیدانه س، ولی حقیقت است برای بسیاری از جوانان داخل ایران. وضع خیلی هم بد است. با گفتن این که وضع خوبست وضع مملکت درست نمی‌شود.

آلبوم کامل را از اینجا دانلود کنید.

مرتبط: یک ایران و سه چهره – ادامه بحث “ایرانی” بودن

اینجا ایرانه

اینجا ایرانه یه گربه ی ۷۰۰۰ ساله، که زنده اس تا وقتی که نفت خام داره

اینجا ۴ فصله ولی تو دل مردمش، فقط برف زمستون و سرمایه داره

اینجا آینه ها تو رو به تو نشون نمیدن، ببین گربه منو به کجا کشونده میگم…

مردم همه توی رویاهاشون قدم می زنن، تقدیرو واسه همدیگه رقم میزنن

اینجا چوبه ی داره تنبیه انحراف، واژه ی تظاهره معنی احترام

اینجا آبرو سی دیه تو دسته بچته، چیزی که دستتو بگیره دست حسرته

اینجا دین من توجیه کثافت کاریه منه، تو یه مجرمی و حکم اسارت دادی به تنت

چی دوست داری بشنوی از این بشر؟ خواهر روسری سرت کن که من تحریک نشم!

اینجا صف اول نماز پست و مقامه، علم و تجربه رو از بین برده روابط

اینجا ریش بذار یقه ببند کارت رو غلطکه، خنجرو غلاف کن بشو وارد تو مهلکه

اینجا گفتن حقیقتم جواز نداره، اونقدر مشکل داری که واست حواس نذاره

اینجا بچه ی ۱۰ ساله قمه به دسته، مرض غرب زدگیه حالا زده به نسلت

اینجا خاک اجداد منه ایران من، داره هر روز بازم میشه ویرانه تر

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه؟ وقتی ستاره ای نداری تو شب هات آره

بنویس با خون مردم بی ستاره، بنویس از جوونی که زندانو پیشه داره

بنویس عاقبت ماها دربه دریه، اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه

اینجا زندگی نمی کنن نفس می کشن، طعم خون برادرو از رو هوس می چشن

اینجا مادربزرگامون قصه نمی گن، آخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدن

اینجا منتو به تلاش ترجیح میدن، سر صندلی تو مترو هم درگیر می شن

اینجا گوش های مردم شعار پرستن، به هم می گن پیدا نمی کنی تو هارتر از من!

آخه تفریح سالم جوونا سیگاریه، دخترو زمین زدن از روی بی کاریه

اینجا ایرانه و از بالا خوشگله همین، توش که میای یه چیزایی هست مشکله نگی

اینجا جای بحثای سیاسی فقط توی تاکسیه، مهندس مملکتم پشت دخل واکسیه

اینجا نابغه هامون همشون بورسیه تو غربن، نخوانن برن مجبورن راضی بشن قلباً

اینجا هرکی به خودش می گیره ژست سرباز، حتی پرنده ها هم ندارن حس پرواز

اینجا واسه ی خودش داره هرکی قبله ای، کسی فکر تو نیس تا وقتی زنده ای

کنارهر راه راست ۱۰۰۰ تا بیراهه هستش، آینده ای نداریم چون ایران بیماره نسلش

تا بخوای بجنبی پشتی ها زیرت می کنن، خیلی راحت سختیا پیرت می کنن

چشمایه منه بازم میشه از غم خیس، قلمو میندازم توانی تو دستم نیس

فقط با رفتن راه میشه به جایی رسید، اینجا واسه رسیدن راهی جز رفتن نیس

اینجا خاک اجداد منه ایران من، داره هر روز بازم میشه ویرانه تر

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه؟ وقتی ستاره ای نداری تو شب هات آره

بنویس با خون مردم بی ستاره، بنویس از جوونی که زندانو پیشه داره

بنویس عاقبت ماها در به دریه، اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه

این نامه‌ی وارده را «یک نفر» فرستاده است. عکس را من اضافه کرده‌ام و در نثر ِ‌مطلب چند جا دست برده‌ام. اگر شما هم مطلبی نوشته‌اید، اما وبلاگ ندارید، یا به هر دلیل مطلب را نمی‌خواهید در وبلاگتان بگذارید، یا می‌خواهید لذت مهمان‌داری را به کمانگیر بدهید، نوشته/عکس/ویدئو، یا هر چیز دیگری را، بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

چند پرسش درباره‌ی واقعه‌ی اخیر در زمین فوتبال

یکی از تبعات رسانه‌های جدید آن است که انکار رویدادها و سکوت دربرابر آن‌ها را غیرممکن می‌کند. شاید به این دلیل است که حجم و شدتِ واکنش‌ها در برابر حاشیه‌های بازی دو تیم فوتبال نامتعارف می‌نماید. علاقه‌مندان و دست‌اندکاران فوتبال طبعاً این واقعه و تبعاتش را در متن قطب‌بندی‌های بارز و گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی موجود در صحنه‌ی فوتبال می‌بینند و تحلیل می‌کنند. اما برای منِ غیرعلاقه‌مند به مسائل فوتبال هم پرسش‌های زیادی مطرح می‌شود که مایلم تحت چند عنوان با دیگران درمیان بگذارم. در این یادداشت عمد داشته‌ام که از وارد شدن به جزییات واقعه و قضاوت در باره‌ی آن پرهیز کنم.

۱٫ فرهنگِ نامداران

در جامعه ما، در کنار فرهنگِ رسمی کشور، که همه‌ی نهادهای آموزشی وتریبون‌های رسمی سعی در ترویج و تبلیغ آن می‌کنند، فرهنگِ دیگری به صورتِ نه چندان پنهان همزیستی ِ کمابیش مسالمت‌آمیزی با فرهنگ رسمی دارد. در کشور ما، این فرهنگ، که آن را، به قیاس ِ “سِلبریتی کالچر”، به تسامح “فرهنگ نامداران” می‌خوانم، میان ورزشکاران فوتبال بیشتر نمود دارد. تعداد هواداران و میزان ثروتِ این افراد سبب شده است که فرهنگ رسمی از به چالش کشیدنِ علنی این فرهنگ پرهیز کند و از طریق نفوذ به دنبال راه‌هایی برای مدیریت و هدایت آن باشد. چنین وضعیتی به گمان من پرسش‌های نه‌چندان آسانی درمقابل پژوهشگرانِ عرصه‌ی فرهنگ قرارداده‌است؛ این‌که مشخصه‌های کلانِ فرهنگ نامداران در جامعه‌ی ما چیست؟ غیر از فوتبالیست‌ها چه کسانی را می‌توان بازیگران عمده‌ی این عرصه دانست؟ آیا مثلاً برخی هنرپیشه‌های سینما و تلویزیون هم در این مقوله می‌گنجند؟ اگر نه، چرا؟ واگر آری، با چه تفاوت‌هایی؟ تغییرو تحولات این فرهنگ در ده‌های اخیر چگونه بوده است؟ این فرهنگ در متنِ فرهنگِ جهانی نامداران چگونه ‌تبیین می‌شود؟ داد و ستدهای این فرهنگ با فرهنگ عمومی چه سیری داشته است؟ منابع قدرتِ این فرهنگ را در کجاها می‌توان جستجو کرد و رابطه‌ی این منابع با قدرت رسمی چگونه است؟ برخوردهای گاه و بیگاه این فرهنگ با فرهنگ رسمی چگونه فیصله داده می‌شود؟ من برای این پرسش‌ها پاسخی ندارم وگمان هم ندارم که پاسخ آماده‌ای در آستین کسی باشد.

۲٫ فرهنگِ جوانان و شوخی

مسئولان فرهنگِ رسمی کشور بارها و بارها ناخرسندی خود را از آنچه در مودبانه ترین حالت “ناهنجاری‌های فرهنگی” جوانان می‌نامند اعلام کرده‌اند. خلاصه‌ی این ناخرسندی آن است که سرمایه‌گذاری کلان در نظام آموزشی و رسانه‌های فراگیر رسمی به “هدایت” جوانان منجرنشده است. متأسفانه این ابراز ناخرسندی‌ها عموماً از سطح لعن “استکبار جهانی” به عنوان بانی و باعثِ ماجرا فراتر نمی‌رود. بُعدِ امنیتی پیدا کردنِ معضلات اجتماعی و پدیده‌های فرهنگی به پژوهشگران اجازه ‌نمی‌دهد ابعاد این”هدایت ناشدگی” را بکاوند. پرهیز از قرار گرفتن در معرض اتهام “سیاه‌نمایی” و “همکاری با استکبار جهانی” باعث شده دانسته‌های ما از مسائل جوانان، حتی در مورد موضوعات ساده‌ای مانند کمّ و کیف گرایش جوانان ایرانی به آنچه “موسیقی زیرزمینی” خوانده می‌شود، بسیار ناچیزباشد. پژوهش در رفتار جنسی‌ یا شوخی‌های جنسی جوانان ایرانی که دیگر حریم ممنوعه‌ی مطلقه است. ما از جوان ایرانی چه می‌دانیم و دانسته‌های ما بر اساس کدام پژوهش مستقل است؟ به گمان من موجی که در برابر واقعه‌ی اخیر در مسابقه‌ی فوتبال راه افتاده از سویی بازتاب نادانسته‌های ما از پیچیدگی‌های زندگی جوانان است و از سوی دیگر بازتاب ریاکاری مفرط و احوال ِ بیماری که سر به زیر برف بردن را عادتِ درونی خود کرده است.

وقتی مهدی سماعی در سال ۱۳۸۱فرهنگ لغات مخفی” (نشر مرکز) را منتشر کرد، آینه‌ای در برابر ما قرار داد که تصویری غیرمعوج از برشی از اجتماع به دست می داد. دلم می‌خواهد بدانم اکنون بعد از قریب یک دهه اولیای ارشاد و فرهنگ، که تصمیم به جلوگیری از انتشار آن کتاب و وشکستن نظایر آن آینه‌ گرفتند، چقدر در خلق واقعیتی مغایر با آن تصویر موفق بوده‌اند.

۳٫سنت‌های فرهنگی ما

در میانِ واکنش‌های ابراز شده به واقعه‌ی اخیر، دسته‌ی اصلاً دروغ بود آشناترین وفهمیدنی‌ترین نوع واکنش بود. توصیه‌های اخلاق‌گرایانه برای پاک کردن صورت مسئله و جاروکردن آن زیر قالی هم با سنتِ فرهنگی ما سازگار است. ازجمله ورزشکار سابق وعضو شورای شهر که از مکه‌ و “حریم امن حضرت دوست” پیام فرستاده که مردم “باید آستین بالا زده و این آشوب و بلوا را به دست خواب و فراموشی بسپارند. آن‌وقت آن‌ها هستند که این دو‌جوان را بخشیده‌اند و در‌نتیجه این اخلاق‌گرایی و رافت‌شان بلندترین گام را به سوی «تربیت» یک‌جامعه برداشته‌اند. “ دسته‌ی “محکوم باید گردد”، “افشا باید گردد”، “محروم باید گردد”، “شلاق باید گردد!” هم برای من قابل‌فهم‌تر است. این رهیافت، صرف‌نظر از عادتِ مألوف بودن، با بقیه‌ی شئون اجتماعی و فرهنگی ما سازگارتر است. آنچه نمی‌فهمم از کجا نشأت می‌گیرد توصیه به پرهیز از “سه گناه هولناک” “اشاعه فحشا” و “هتک حرمت انسان” و “ملامت خاطی” است. همین‌طور است توسل به تأهّل به مثابه امری ارزشی-اخلاقی و انتساب امور فرهنگی معینی به مجردها و ارتباط بزرگ بودنِ ذات احدیت با این واقعه. با توسل به سوگند در قاعده‌ی قسّامه برای قتل نفس آشنا هستم، اما بیانیه دادن و سوگند خوردن مبنی بر تعمد نداشتنِ یکی از افراد درگیر در واقعه در نگاه من رسم فرهنگی نوی است. تقاضای عده‌ی دیگری از “بزرگان فوتبال” برای اینکه “بر اساس شریعت دین مبین اسلام که همواره بدنبال اصلاح انسان است، فرصتی برای بازگشت و رفع خطا و خدمت” به یکی از افراد درگیر در واقعه داده شود نیز به نظرم با سنت‌های فرهنگی اجتماعی ما، بویژه در سال‌های اخیر، ناسازگار است. به همین دلیل است که فکر می‌کنم کاپیتانِ تیم موردنظر که گفته “این دو بازیکن اشتباه کرده‌اند اما نباید به این فکر کرد که آنها خانواده دارند و حداقل تاوان اشتباه آنها را خانواده‌های‌شان نباید پس بدهند؟” سال‌هاست در ایران زندگی نمی‌کند یا دارد با ما شوخی می‌کند.

از این گزاره‌های مربوط به واقعه که بگذریم، هنوز نمی‌ دانم نسبتِ فرهنگ امروز ما با هتک حرمت انسان چیست و اصلاً هتک حرمت در جامعه‌ ما به چه معناست.

نامه ی وارده: اعتراض مدنی یا بی‌فرهنگی سبز؟

این نامه ی وارده را امیر عزیز فرستاده است. اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

اعتراض مدنی یا بی‌فرهنگی سبز؟

حتماً ماجرای اعتراضات عده‌ای از طرفداران جنبش سبز در کنسرتی که توسط جمهوری اسلامی با نام صلح و امید در هلند برگذار شد، و به درگیری‌ بین حاضرین با هم و نیروهای امنیتی سالن منجر شد، رو شنیده‌ید. امشب فیلم این درگیریها رو رو یوتیوب دیدم. اما تنها چیزی که نمیشد تو این اعتراضات دید،‌ یک حرکت اعتراض‌امیز منطقی توسط کسانی بود که اصولاً قرار بود برای نشون دادن خشم خودشون از نامگذاری کنسرت به نام صلح و آگاه کردن ناآگاهان حاضر در مراسم از اتفاقات اخیر انجام بشه.

(لینک مستقیم به ویدیو)

در اینکه برگزاری این کنسرت، نامگذاری اون به نام صلح ، اونم دو روز بعد از اون اعدام‌های پرسر و صدای سیاسی از طرف حکومتی که اصولاً موسیقی براش تابو و یک ناهنجاری شرعی‌ه ،یک حرکت نفرت‌انگیز و غیرقابل‌توجیهه صحبتی نیست. اساساً جای اعتراض هم دارد. اما مساله‌ای که به شدت آزاردهنده‌ست، رفتارهاییه که از به اصطلاح طرفداران جنبش سبز می‌بینیم. اخلال در برگزاری یک کنسرت موسیقی، با حرکاتی که اصولاً جایی در اعتراضات مدنی دموکرانیک نداره، نه تنها برای جنبش سبز سودبخش نیست، بلکه وجهه جهانی این جنبش رو هم زیر سوال می‌بره. مگر نه اینه که ما می‌خوایم خودمون، طرز فکرمون و فرهنگ‌مون رو متفاوت از دولت و حکومتی نشون بدیم که خودش رو نماینده‌ی ما ایرانی‌ها در دنیا می‌دونه؟ مگر غیر از اینه که تمام اون‌چیزی که دنیا در این سی‌ساله از ایران و ایرانی دیده و شنیده،‌ تصویر نادرستی بوده که همیشه می‌خواستیم خودمون رو ازش جدا کنیم؟ پس حرکاتی مثل سر و صداهای آزاردهنده‌ی (یا به قول‌ یکی از کامنت‌ها جیغ و دادهای) اون زن ایرانی که داره طرفداران رژیم رو با لحن و شکلی زننده،‌ مورد خطاب قرار میده، یا به روی سن رفتن اون مرد و نمایش اعتراضش با آن وضعیت چه محلی از اعراب داره؟ اگر قرار باشه که به مخالف (هرچند وقیح و مکار) اجازه‌ی زنده بودن و ابراز وجود ندیم،‌ (اونهم تو جایی غیر از ایران) چطور می‌خوایم انتظار داشته باشیم که دموکراسی رو تو مملکت خودمون بتونیم پیاده کنیم؟ مگر نه اینه که خاتمی به عنوان رهبر اصلاحات – که اصولاً با خیلی از عقایدش هیچ میونه‌ای ندارم – هشت سال به دنبال این بود که زنده‌باد مخالف من رو تو ذهن طرفداران آزادی جا بندازه؟ پس کجاست اون فرهنگی که به دنبال بدست آوردنش هستیم؟

بذارین باز هم تاکید کنم، اعتراض به این حرکت حکومت، کار قابل‌قبول و اصولاً ضروری‌ای بود، اما شکل ااین اعتراض باید نمایان‌گر تفاوت فرهنگ معترضین با طرز فکر حاکمان می‌بود، نه اینکه صرفاً همون برخوردی رو که نماینده‌ی ایران در سفر دولت به نیویورک انجام داد و با مشت به صورت یکی از معترضان کوبید، تکرار می‌کردیم. خودمون رو هم فریب ندیم، این دو، تنها فرقشون در شکل برخوردشون با مخالفه: یکی فیزیکی، و دیگری زبانی.

راستش می‌دونم که تیتر این مطلب، تیتریه که احتمالاً به مذاق خیلی‌ها خوش نخواهد اومد. بی‌فرهنگی سبز، قرار نیست همه‌ی آدم‌های این جنبش رو دربربگیره، اما مسلماً به مرور‌ تاثیر خودش رو بر کل بدنه‌ی اون خواهد گذاشت. شاید می‌شد اسم بی‌فرهنگی زرد رو بجای سبز انتخاب کرد، اما کسی به دنبال خط کشیدن روی صورت مساله نیست. تماشاگر یا تماشاگرنما، میانه‌رو یا رادیکال، سبز یا زرد؛ مساله اینه که در انتها، تر و خشک، همه با هم می‌سوزند و کسی هم نخواهد پرسید که گناه سبزترها،‌ آن وسط چه بود… حیف که سوختند

نامه ی وارده: درد ز بیگانه مبین آفت ما خانگی است

این موسیقی را چند هفته پیش دوستی بعنوان “نامه ی وارده” فرستاد و توضیح داد،

این آهنگ را جوانان بهائی شیراز  درست کردند  و در باره اذیت ها و اتهامت بیجایی است که دولت و گاها بعضی نا آگاهها به بهائیان می زنند. در متن این آهنگ و شعر به این مسئله اشاره می کند که بهائیان بدون هیچ ریا خیرخواه وطن هستند و آرزوی سربلندی برای میهن را دارند ولی علی رغم این مسئله به زندان می افتند و مورد آزار قرار می گیرند. و توضیح اضافه اینکه تمام بهائیان دنیا صرف نظر از هر ملیتی کشور ایران را تا حد تقدس دوست دارند چون زادگاه آئین بهائی است.

با توجه به اینکه به احتمال زیادی این آهنگ بصورت “زیرزمینی” ساخته شده است، کیفیت مناسب ِ موسیقی و آواز برایم جالب بود. پس به کمک دوست بهائی مذهبی کمی در مورد این آهنگ تحقیق کردیم. این دوست بسیار عزیز ویدئوی پایین به همراه متن شعر را پیدا کرد.

این آهنگ را گوش کنیم، نه صرفا به این دلیل که به حقوق پایمال شده ی بهائیان در ایران اشاره می کند. یکبار دیگر به خودمان یادآوری کنیم که آدمیزاد حقوقی دارد و آزادی مذهبی جزء این حقوق اساسی است. در ویکیپدیا می خوانیم،

آزادی مذهبی حق یک فرد یا گروه است برای نشان دادن اعتقادات خود در آموزش، مناسک مذهبی، عبادات، و تقیدات. این آزادی عموما شامل حق تغییر مذهب و همینطور حق عدم پیروی از هیچ مذهبی است. آزادی مذهبی در بسیاری از کشورها بعنوان یک جزء اساسی حقوق بشر تلقی می شود. (ترجمه ی آزاد)

(لینک مستقیم به ویدئو)

هموطن

من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

هر چه کنی هموطنی

پارهء این خسته تنی

عضو همیم یک بدنیم

زخم به خود از چه زنیم

یاور و یار تو منم

اهل دیار تو منم

خویش و تبار تو منم

از چه تو بدخواه منی؟

کشور ایران وطنم

زادهء او جان و تنم

میهنم آباد کنم میهنم آباد کنم

از چه به زندان فکنی؟

مذهب من صلح و صفا

مکتب من مهر و وفا

نیست در این کار ریا

نیست در این کار ریا

از چه تو باور نکنی؟

پیش من آئین بهاء

مظهری از سوی خدا

زادهء ایران شما

حرمت ایران شکنی

خانهء اجدادی ما

کهنه و فرسوده چرا؟

دور مشو پیش بیا

طرح نوین در فکنی

تهمت خشکاندن گلها به بهاران نسزد

تهمت جاسوسی بیگانه به یاران نسزد

قحطی مهر است و صداقت به سیاست اما

تهمت پژمردن گلزار به باران نسزد

تهمت پزمردن گلزار به باران نسزد

آفت این باغ نه بیگانه نه بیگانه که بیگانگی است

درد ز بیگانه مبین آفت ما خانگی است

دفتر تاریخ ز ایران چه نکو یاد کند

ملت ما شهره به آزادی و فرزانگی است

هر چه کنی هموطنی