شوکه از دکترین شوک

دکترین شوک (ببینید: کتاب: دکترین شوک، چگونه از مصیبت پول درمی آورند) می خوانم و شوکه هستم. یک جستجوی سردستی کردم، جناب شهیر توضیح خوبی نوشته و بخشی از فصل اول رو ترجمه کرده،

“گیل” ۶۳ بار در ناحیه مغز مورد شوک الکتریکی قرار گرفت در حالیکه بدن او بر روی تخت معاینه بنحوی وحشیانه به بالا و پائین پرتاب می شد. حاصل آن تکان ها شکستگی های استخوان، دهان و لبهای خونین و دندان های شکسته و خرد شده بود. در مغز “گیل” بخشی از زندگی وی بکلی محو و پاک شده است. حافظه وی بنحو عجیبی دستکاری شده است. گاه که می خواهد از واقعه ای یاد کند ممکن است ۱۵ یا ۲۰ سال اشتباه کند. وقتی می خواهد تاریخ برخی حوادث را ذکر کند می گوید در سال ۱۹۶۸ … بعد کمی مکث می کند و می گوید، نه نه ببخشید ۱۹۸۳…

بهمن آقا هم توضیح کوتاهی نوشته،

جان کلام کلاین در این کتاب این است که از حدود چهل سال پیش، نظریه‌پردازان نولیبرال (و به‌ویژه میلتون فریدمن) به این نتیجه رسیدند که ایام شوک و بحران، بهترین زمان برای پیاده کردن سیاست‌های نولیبرالی (به‌طور مشخص خصوصی کردن همه چیزهای دولتی) است. سیاست‌هایی که در حالت عادی مردم به‌هیچ وجه از آن‌ها پشتیبانی نمی‌کنند و به احتمال زیاد در برابر آنها مقاومت خواهند کرد. به‌قول معروف بهترین زمان برای زدن جیب یک فرد وقتی است که ماشین به او زده و او روی زمین افتاده و در شوک است.

کسی خبر داره  آیا این کتاب به فارسی ترجمه شده یا خیر؟ کیهان قصد نداره پاورقی اش کنه؟

کتاب: دکترین شوک، چگونه از مصیبت پول درمی آورند

درمورد کتاب “ریسک: علم و سیاست ترس” Risk: The Science and Politics of Fear نوشته دن گاردنر Dan Gardner قبلا صحبت کردیم (ببینید:چگونه فکر نمی کنیم – ادامه ی نگاه به کتاب “ریسک: علم و سیاست ترس” و تجارت ِ وحشت: این تنها مساله نیست).

Risk کتاب ساده ای برای خواندن نیست و بحث های جالبی روی نحوه ی برخورد ما با جهان  پیرامونمان انجام می دهد. به عبارت دیگر، گاردنر نشان می دهد که فرایند تصمیم گیری ِ ما چقدر از مدل ساده ی “بررسی امکانات-انتخاب بهترین برای رسیدن به یک هدف” پیچیده تر است. Risk را بعد از سه فصل کنار گذاشتم تا سر فرصت از نو شروعش کنم.

به تصادف کامل، و باز هم در قفسه ی کتابهای پیشنهادی ِ کارکنان در کتابفروشی دانشگاه، کتاب “دکترین شوک” The Shock Doctrine: The Rise of Disaster Capitalism را پیدا کردم. بر اساس ویدئوی زیر و خواندن مقدمه ی کتاب و دور کوتاهی در آن، Noami Klein نویسنده ی این کتاب روی این ایده ی مرکزی کار می کند که،

این کتاب چالشی بر این ایده ی مرکزی و بزرگ داشته شده در روایات رسمی است که سرمایه داری ِ آزاد (deregulated capitalism) در فضای آزاد بدنیا آمده است. این که بازارهای آزاد و دموکراسی با هم پیش می روند. به عکس، اینجا نشان می دهم که این گونه ی بنیادگرای سرمایه داری به قابلگی خشن ترین روشهای زور و تهدید بدنیا آمده است. روشهایی که بر ساختارهای سیاسی و مردمان خود را تحمیل می کنند. تاریخ ِ بازارهای آزاد ِ معاصر، به عبارت دیگر برآمدن ِ شرکتهای بزرگ، را باید در استفاده از شوک دنبال کرد (ترجمه ی غیر دقیق ِ یک غیر متخصص – از صفحه ی ۲۲ کتاب)

مقدمه ی کتاب عنوان ِ بسیار جالب ِ “کاغذ ننوشته زیبا است” Blank is Beautiful را دارد و با نقلی از کتاب مقدس شروع می شود زمانی که خدا به نوح گفت که می خواهد زمین ِ فاسد شده را پاک کند.

نویسنده در مقدمه توضیح می دهد که چگونه تئوریسین بازارهای آزاد Milton Friedman، که هم مشاور پینوشه و هم جرج بوش بوده است، بحرانهای طبیعی (نظیر طوفان و سیل) و غیرطبیعی (نظیر جنگ و حمله ی تروریستی) را ابزار مناسبی برای پیشبرد خصوصی سازی و نظام سرمایه داری می دانسته است. پیروان و دوستداران نظرات فریدمن، در چین و انگلیس و آمریکا و بقیه ی دنیا، با ذکاوت تمام ِ از شوک ِ ناشی از یک بحران و گسیختگی های پس از آن برای انجام اعمالی استفاده می کنند که در زمان های عادی منجر به شورش و ناآرامی خواهد شد. برای مثال، بعد از تسونامی سال ۲۰۰۴ در سریلانکا، سرمایه گزاران خارجی مناطق ساحلی این کشور را که پیشتر در اختیار ماهیگیران محلی بود به مناطق توریستی تبدیل کردند. دولت سریلانکا در آن زمان گفت “این دست ِ سنگدل ِ سرنوشت بود که یک امکان ویژه به سریلانکا داد. از دل تراژدی یک منطقه ی توریستی با استانداردهای جهانی زاده شد”. نویسنده مثالهای متنوعی از این دست از عراق (مثلا ظهور Blackwater)، نیواورلئان، روسیه و مناطق دیگر جهان ارایه می دهد.

ویدئوی کوتاه زیر تز نویسنده را بخوبی توضیح می دهد. کتاب متن ساده ای دارد و در مقایسه با حجم ۶۶۲ صفحه ایش قیمت کمی دارد (۱۵ دلار).

دکترین شوک و Risk هردو جهان ِ پس از ۱۱ سپتامبر را تحلیل می کنند، یکی با نگاه ِ روانشناسانه و دیگری جامعه شناسانه*. برداشت من از هر دو این کتابها، پیش از اینکه هیچ کدام را تمام کرده باشم، شاهدی دیگر برای “همیشه راه سومی هست” است. به ۱۱ سپتامبر فکر کنید. دو تئوری ِ غالب “ملت بیگناهی تحت حمله ی وحشیان قرار گرفت و دارد از خود دفاع می کند” و  “یک کار خودی برای کشور گشایی” هستند. این دو کتاب، بدون اینکه من هیچ یک را به قصد ِِ این موضوع گرفته باشم، نشان می دهند که یک حکومت چطور می تواند از “فرصت” استفاده کند. این فرصت یک حمله ی تروریستی در کنار ساختار ِ ماشین ِ ذهن ماست. البته واضح است که اتفاقاتی به بزرگی ِ ۱۱ سپتامبر را می شود از جنبه های بسیار ِ دیگری هم بررسی کرد.

(لینک مستقیم به ویدئو)

* یقین بدانید که آقای مهندسی که از این دوکلمه استفاده می کند دارد چیک و چیک می لرزد.

کتاب: تجاوز به روح آدمیزاد

brainwash.jpg

دارم “شستشوی مغزی، حکایت ِ محرمانه ی کنترل ذهن” Brainwash, The Secret History of Mind Control را می خوانم.

توجه سازمان سیا، و سایر سرویس های اطلاعاتی غربی، به داروهای روانگردان، هیپنوتیزم، و “انسداد حسی” Sensory Deprivation زمانی بیشتر شد که متهمین در دادگاه های بلوک شرق به جرمهایی اعتراف کردند که نه فقط خیالی می نمود که حتی گاهی ناممکن بود. برای مثال کاردینال Mindszenty ِ مجارستانی در دادگاه اعتراف کرد برای آغاز جنگ جهانی سوم دسیسه کرده است. او گفت قرار بوده است پس از اینکه آمریکا در جنگ پیروز شد، قدرت سیاسی در مجارستان به او برسد. مساله زمانی پیچیده تر شد که معلوم شد کاردینال در نامه هایی که چند هفته پیش از دستگیری به رهبران کلیسا فرستاده بود تاکید کرده بود که در هیچ توطئه ای نقش ندارد. زمانی که مساله ی نامه ها در دادگاه مطرح شد کاردینال گفت،

آن زمان من بسیاری از آنچه حالا می دیدم را متوجه نبودم.

استفاده از انسداد حسی بعنوان تسهیل کننده در بازجویی موضوع جدیدی نیست. بیش از ۵۰ سال است که سازمان های اطلاعاتی غربی، و پیش از آنها بلوک شرق، از این ابزار استفاده می کنند. ایده ی مرکزی این است که شخص در نبود ِ ورودی های حسی دچار توهم می شود و کنترل پذیرتر است. علاوه بر این بی خبر گذاشتن زندانی از وضعیت ِ بیرون و به هم ریختن دریافت او از زمان به ایجاد تزلزل و افزایش تلقین پذیری ِ زندانی کمک می کند.

قبلا در مورد دکترین شوک Shock Doctrine حرف زدیم. بخصوص در مورد فصل های ابتدایی این کتاب که به تحقیقات CIA روی ذهن می پردازد (ببینید: دعوت: موارد شکنجه را مستند سازی کنیم).

مزیت اساسی روشهای “ذهنی” ِ بازجویی/شکنجه به روشهای “جسمی” واضح است: روی بدن زندانی اثر شکنجه باقی نخواهد ماند، زندانی “حاضر می شود” در دادگاه یا مصاحبه ی مطبوعاتی حاضر شود، و مهم تر از همه شخصیت زندانی آسیب می بیند و حتی ممکن است زندانی بصورت اساسی تغییر عقیده دهد. برای مثال George Blake، رییس دفتر MI6 در سئول، پس از اینکه مدتی را در جنگ کره بعنوان اسیر جنگی سپری کرد به محل کارش بازگشت. بعدها معلوم شد که او جزییات عملیات اطلاعاتی غربی را به KGB انتقال می  داده است و به ۴۲ سال زندان محکوم شد. Blake نوشت،

دلیل پیوستن من به جبهه ی کمونیستی این نبود که با من به خوبی رفتار شد یا با من بدرفتاری شد. مساله این نبود. من بدلیل ایده آل ها به آنها پیوستم.

گفته می شود Blake به کمک روشهای ذهنی به  کمونیسم کشانده شده است.

من اینطور می بینم: اگر کسی پیش از دستگیری و پس از دستگیری تفاوت اساسی کرد، اگر از زندانی برای مدت طولانی خبری نشد، اگر زندانی از دارو یا رژیم غذایی ویژه ای شکایت کرد، و اگر تغییر واضحی در ظاهر زندانی اتفاق افتاد، مثلا نگاه ِ خیره یا بی نور، هر یک از این موارد یعنی گفتار و رفتار زندانی تا زمانی که او توسط پزشک و روانپزشک مستقل بررسی نشده است سندیتی ندارد.

پس نوشت ها:

اول) قبل از انتخابات در مورد کتابی برای روزهای انتخابات: برای رای دهندگان و برای رای گیرندگان حرف زدیم. این هم “کتابی برای روزهای پس از انتخابات”.

دوم) عنوان این پست از یکی از جملات کتاب گرفته شده است.

سوم) امین ثابتی ِ عزیز تا به حال دو پست در مورد “داستان انسان” The Human Story که قبلا حرفش را زدیم نوشته،

خوراک امین ثابتی را از اینجا مشترک شوید.

این پست را رفیق نازنینی پیش از انتشار ویرایش کرد

دعوت: موارد شکنجه را مستند سازی کنیم

مدتی پیش همینجا حرف زدیم که باید مستندات مربوط به کشته شدگان جریانات اخیر ایران را حفظ کرد (ببینید:دعوت: هشتی که نه می شود – در مورد کشته شدگان اتفاقات اخیر). چند وقتی است که صفحه ای در فیسبوک برای این موضوع ساخته شده و خیلی خوب این مستندسازی را انجام می دهد. حالا مهم است موارد شکنجه را مستند سازی کنیم.

بیخوابی، استفاده از داروهای روانگردان، استفاده از شوک الکتریکی، اینها همگی روشهای بسیار شناخته شده ی شکنجه هستند و توسط حضرات دانشمندان ِ اینطرف ِ آبی در زمان جنگ سرد  طراحی شده اند. جالب است که یکی از انگیزه های اولیه ی مطالعه ی تاثیر بیخوابی و دارو روی ذهن زندانی نه برای طراحی روش شکنجه که برای رسیدن به روشی برای کاستن از روش شکنجه ی دشمن روی سربازان بوده است.

مهم است که روشها و ابزارهای مورد استفاده در شکنجه را مستند کنیم. ساخت چنین ابزارهایی نیاز به دانش فنی دارد و لازم است زندانی تحت نظر تیم متخصص شکنجه شود.

دقت کنیم که هدف شکنجه لزوما اعتراف گیری نیست. بوضوح در موارد اخیر کسی “اعتراف” نمی کند، بلکه زندانی “حرفهای مورد نظر” را تکرار می کند. در چنین مواردی یک هدف ِ اساسی شکنجه شکستن شخصیت زندانی است. باز هم جالب است بدانیم که شکنجه به کمک شوک الکتریکی حاصل تحقیقاتی است که هدف آن پاک کردن ذهن بود برای اینکه بتوان آن را دوباره بازنویسی کرد. در آن روزها البته قرار بود بیمار مثلا دیگر وسواس نداشته باشد. اینکه اصلاح طلبی به عنوان بیماری شناخته شود بعدا به مساله اضافه شد.

این ویدئو برای معرفی کتاب “دکترین شوک”  نوآمی کلین ساخته شده است. اینجا درمورد این کتاب حرف زدیم (ببینید: کتاب: دکترین شوک، چگونه از مصیبت پول درمی آورند). فصل های ابتدایی کتاب را خوب است کسی این روزها ترجمه کند.

(لینک مستقیم به ویدئو)

کتاب: کمی جلوتر از نوک دماغ*

کتاب More Sex Is Safer Sex از Steven Landsburg ابتدا در سال ۲۰۰۷ چاپ شد و سپس به چاپ های متعدد رسید و بسیار پرفروش شد. این کتاب مجموعه ای از مقالات نویسنده است که پیش از این در ستونی در مجله ی Slate تحت عنوان “اقتصاد روزمره” منتشر شده است. روی جلد ِ کتاب، این توضیح را در مورد آن می خوانیم،

The Unconventional Wisdom of Economics

که شاید بتوان آن را اینطور ترجمه کرد:

دید نامتعارفی که اقتصاد ارایه می دهد.

این کتاب، برخلاف عنوان ِ آن، البته ربطی به سکس ندارد (نویسنده در تشکرنامه ی کتاب از پدر و مادرش یاد می کند که علی رغم اینکه از عنوان کتاب ناراضی بودند از او حمایت کردند).

نویسنده در هر فصل یک موضوع را از دیدگاه اقتصادی بررسی می کند و تلاش می کند به کمک مفاهیم بازار آزاد راه حلهایی ارایه بدهد. این راه حلها همیشه در نگاه اول “بوضوح غلط” هستند. در طول فصل نویسنده نشان می دهد که برداشت های اولیه ی ما بسیاری از اوقات اشتباه هستند. برای مثال نویسنده بحث می کند که برای کاهش تصادف در جاده ها باید هر کسی که شاهد تصادف بوده است را جریمه کرد.

نگاه من به این کتاب از دیدگاه کسی بود که بهینه سازی کار می کند. بسیاری از تحلیل های Landsburg را می توان در چهارچوب “بهینه سازی مرکزی/توزیع شده” بررسی کرد. بعنوان نقد، اغلب اوقات نویسنده اشاره ای به محدودیت های Constraints مناسب که می توانند منتهی به منصفانه شدن پاسخ، و خاصیت های “خوب” دیگر، شوند نمی کند و تنها روی تابع هدف تمرکز می کند (ببینید:چرا عدالت مهم است – حاصل ِ دو سال و نیم زندگی ِ ناکمانگیرانه). در این چهارچوب این کتاب را بسیار خواندنی یافتم. فکر می کنم کسانی که علاقه مند به اقتصاد یا نظریه ی بازیها باشند هم این کتاب را بسیار بپسندند.

فصل اول کتاب، که نام کتاب هم از آن گرفته شده است،”اثبات” می کند که تبلیغات علیه بیماریهای مقاربتی به افزایش آنها منتهی می شوند. در مورد این فصل با طول و تفصیل و جزییات ریاضی در یک پست جداگانه صحبت خواهیم کرد. در یک پست دیگر هم در مورد فصل نهم، که به موضوعاتی نزدیک به توهم ِ توطئه ی ما می پردازد، حرف خواهیم زد.

در حین خواندن کتاب More Sex Is Safer Sex مدام به “دکترین شوک” فکر می کردم. در عمل دکترین شوک نتایج اعمال سیاستهایی شبیه آنچه در More Sex Is Safer Sex پیشنهاد می شود را در جوامع واقعی بررسی می کند. در چهارچوب ِ نگاه ِ بهینه سازی، Landsburg به وضعیت ِ میانی Transient، علاوه بر نکات دیگر، توجه زیادی ندارد. پیشنهاد می کنم این دو کتاب را با هم بخوانید.

جالب است که Landsburg در فصل سیزدهم از David Friedman بعنوان “یکی از باهوش ترین و استوارترین متفکران اقتصادی” نام می برد.  David Friedman پسر Milton Friedman معروف است که “دکترین شوک” نتایج سیاست های رژیم های خودکامه که مبنتی بر تئوری های او بودند را بشدت نقد می کند.

علاوه بر همه ی اینها، More Sex Is Safer Sex کتاب خوبی است برای اینکه یاد بگیریم “استدلال” های نوک دماغی نکنیم و همبستگی Correlation و رابطه ی سببی Causation را اشتباه نگیریم. بعد از خواندن ِ این کتاب به همه ی پستهای “شورانگیز”ی که در وبلاگستان خوانده اید دوباره فکر کنید.

* ترجمه ی آزادی از اسم کتاب می تواند این باشد: “به زنت خیانت کن تا ایدز نگیری”. به این هم فکر کردم: “زیاد بخواب تا سالم بمانی”.

عکس روز: تخلیه ی آدرنالین روی عکس جرج بوش

اول) نلسون ماندلا، رهبر ِ جنبش ضد آپارتاید آفریقای جنوبی، برنده ی جایزه ی صلح نوبل در سال ۱۹۹۳ شد. او در سالهای ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۹ رییس جمهور ِ آفریقای جنوبی  بود.

دوم) از سال ۱۹۹۰، زمانی که این رهبر ِ بسیار مردمی از زندان آزاد شد، تا به حال، امید به زندگی برای شهروندان آفریقای جنوبی ۱۳ سال کمتر شده است. در زمینه ی نابرابری اقتصادی آفریقای جنوبی با گذشتن از برزیل بعنوان نابرابرترین جامعه در جهان شناخته می شود.

موارد بالا هر دو از “دکترین شوک”  برداشته شده اند. نویسنده توضیح می دهد که در خلال گفتگوهایی که به پایان حکومت سفیدها در آفریقای جنوبی انجامید، گرفتن قدرت سیاسی به تنظیم مناسب ساختار اقتصادی ترجیح داده شد. به این ترتیب، دولت سفید توانست با دستکاری قانون اساسی و تمهیدات قانونی مناسب کاری کند که دولت سیاه نتواند وعده هایش را عملی کند. جالب توجه است که وزیر اقتصادی در دولت سفید به همین شغل در دولت جدید هم گماشته شد. یک عضو فعال جنبش ضد آپارتاید اینگونه مساله را تشریح کرد،

آنها هرگز ما را آزاد نکردند. آنها زنجیر از دور گردنمان برداشتند و دور پاهایمان بستند.

مساله ی اساسی به باور نویسنده این است که زمانی که بحث به جزییات سازوکار اقتصادی می رسید واکنش عمومی این بود که “این مسایل خیلی پیچیده است” اما اگر بحثی نظیر “زمین برای همه” مطرح می شد همه تصور می کردند که درک درستی از این خواسته دارند و بنابراین برای آن می جنگیدند. برای اطلاعات بیشتر فصل ده کتاب “دکترین شوک” را بخوانید: “تولد دمکراسی در زنجیر”.

24_8710041354_l600s.jpg

این مقدمه ی طولانی را حالا کنار این عکس بگذارید. لگد که هیچ، عکس جرج بوش را با آرپی جی هم که دود کنی و به هوا بفرستی، سیاستمدار، اگر سیاستمدار باشد، سودش را می برد. البته به هوا پریدن برای تخلیه ی آدرنالین بدک نیست.

البته این همه با فرض این است که جمهوری اسلامی اساسا از حضور “آمریکای جنایتکار” شکایتی دارد.

منبع عکس: فارس

زکی پدیا در مورد داستان کفش پراکنی به سمت بوش می نویسد،

به نظر من کل ماجرا به دلایل زیر دروغ بوده:

خبر نگار ضارب، اول با فحاشی و سرو صدا توجه بوش رو به خودش جلب کرد بعد کفش رو پرتاب کرد تا بوش فرصت جا خالی دادن داشته باشه.

بوش مثل اینکه کاملا آماده باشه با خونسردی کامل جا خالی داد.

مقامات آموزش میبینند که در صورت بروز هر گونه حمله دراز کشیده و پشت میز سخنرانی که از قبل برای این جور مواقع ضد گلوله شده پناه بگیرند در صورتی که این کار توسط بوش انجام نشد.

به کمک این استدلال بنظر می رسد که نویسنده معتقد است که این اتفاق عمدی بوده است. عناصر این تئوری عبارتند از “فحاشی پیش از پرتاب”، “آمادگی بوش”، “اینکه بوش دراز نکشید”.

ابتدا سعی کنیم ببینیم سناریوی قابل تصور چه می توانسته باشد، بعد ببینیم اصلا این سناریو ممکن هست یا خیر. بنظر می رسد تئوری این است که ال زیدی با نقشه ی قبلی در جلسه حاضر شده است و بوش هم از اینکه قرار است با کفش مورد حمله قرار بگیرد مطلع است. در اینصورت ال زیدی نیازی به سروصدا کردن ندارد، کافی است یک محافظ به بوش اشاره کند که کم کم برای حمله باید آماده شود. به این ترتیب به لحاظ عملیاتی نیازی به فحاشی در این توطئه نیست، مگر اینکه فحاشی بخواهد به اهداف ِ بعدی “توطئه” کمک کند (از جمله ایجاد امکان ِ تحقیر عراقی ها بعنوان جماعتی فحاش مثلا).

bush_shoe_s.jpg

این موضوع که “بوش با خونسردی کامل جاخالی داد” با توجه به تصاویر ِ حادثه خیلی قابل قبول نیست، در عمل کفش به فاصله ی کمی از سر بوش عبور میکند. سوال این است که آیا رهبر سیاسیی مانند بوش حاضر بود ریسک اینکه کفش دقیقا به صورتش بخورد را بپذیرد؟

در مورد مساله ی “دراز نکشیدن بوش” سوال اساسی این است که این ادعا که،

مقامات آموزش میبینند که در صورت بروز هر گونه حمله دراز کشیده و پشت میز سخنرانی که از قبل برای این جور مواقع ضد گلوله شده پناه بگیرند

از کجا آمده است. دقت کنیم که همیشه در تئوری های توطئه، اطلاعات ِ فنیی ذکر می شود که اتفاقا تحلیل دقیق نشان می دهد که این اطلاعات اغلب ناقص هستند. قاعدتا برای ذکر چنین موضوعی بعنوان یک دلیل، نویسنده باید اطلاعات کاملی درمورد روشهای حفاظتی ِ اعمال شده برای رییس جمهور آمریکا داشته باشد. آیا نویسنده این اطلاعات را دارد؟

نویسنده در ادامه می نویسد،

ولی چه چیزی قرار بوده ثابت بشه

دقت کنیم که “اینکه فردی از یک حادثه سود برده است” دلیل اینکه “آن فرد آن حادثه را ایجاد کرده است” نیست. حتی اگر فرض کنیم که سیاستمداران آمریکایی می توانند از این حادثه این استفاده ی تبلیغاتی را بکنند که “تروریستها از هر وسیله ای برای رسیدن به هدفشون استفاده میکنند”، این به ما دلیلی برای اثبات تئوری توطئه نمی دهد.

بررسی تئوری های توطئه، از وجود بشقاب پرنده ها تا حملات یازده سپتامبر، نشان می دهد که سیاستمدار باهوش چگونه از حوادث به سود خود استفاده می کند. در “دکترین شوک” در مورد حملات یازده سپتامبر می خوانیم،

بوش و گروهش از سرگیجه ی پس از حملات بسرعت استفاده کردند. این موضوع آنگونه که برخی ادعا می کنند به این دلیل نبود که آنها خود حملات را طراحی کرده بودند، بلکه به این دلیل بود که افراد کلیدی در این گروه در زمینه ی سرمایه داری در بستر مصیبت تجربه داشتند…زمانی که مصیبتی که آنها مدتها منتظرش بوده اند اتفاق می افتد، آنها بسرعت موقعیت را درک می کنند و اقدام می کنند (ترجمه ی آزاد از صفحه ی ۱۳)

این ویدئو در سه روز گذشته یک میلیون بار دیده شده است.

(لینک مستقیم به ویدئو)

g16_17260691s.jpg

در شیلی و اروگوئه ی سالهای ۱۹۷۰، CIA نتایج مطالعاتش روی کارکردهای ذهنی انسان را با سخاوت در اختیار زندابانان و شکنجه گران قرار می داد. در این چهارچوب بود که زندانیان برای زمانهای طولانی در انفرادی و جدا از دیگران قرار داده می شدند (در یک مورد یک زندانی یازده سال و نیم در انزوا قرار داده شد). این زندانیان بعدها گفتند که وجود چیزی به نام “رنگ” را فراموش کرده بودند.

مسوولان این زندان ها با همکاری ِ روانشناسان ِ رفتاری موثرترین شکنجه را برای هر زندانی طراحی می کردند. این روش امروزه در زندان گوانتانامو استفاده می شود.

g20_1125b043s.jpg

و البته مجموعه ی هری پاتر در بالای لیست کتابهای درخواست شده در کتابخانه ی ۷۵۰۰ کتابی زندان گوانتانامو است.

منبع عکس: بوستون – منبع متن: دکترین شوک

حقیقتی که از سرنگ بیرون می آید

بازجویان هندی می گویند آماده ی تزریق “سرم حقیقت یاب” به تنها تروریست دستگیر شده از حملات بمبئی می شوند. قرار است این تزریق به یافتن ملیت ِ اعظم امیر قصاب Azam Amir Kasab منجر شود (هند ادعا می کند او پاکستانی است).

روش های دارویی برای اعتراف گرفتن در زمان جنگ سرد بکرات توسط سازمانهای اطلاعاتی غربی استفاده می شدند. در این روشها، زندانی تحت تزریق داروهایی قرار می گیرد که او را به حال توهم می برند. استفاده از این روشها در بسیاری از کشورهای دنیا ممنوع است.

“دکترین شوک” (ببینید: کتاب: دکترین شوک، چگونه از مصیبت پول درمی آورند) بخشی از مطالعاتی که در دانشگاه مک گیل در سالهای ۱۹۵۰ روی این روشها انجام شد را بررسی می کند. این تحقیقات تحت عنوان “آماده سازی سربازان غربی برای مقابله با شست و شوی مغزی توسط کمونیستها” انجام می گرفتند.

خبر: تایمز آنلاین، عکس: میرر