d1372e7b43700d9285dcbb1ef04d85d3s

دوست کانادایی‌ام، که یک دختر سفیدپوست است، چند روزی است که مسافر شهرهای ایران است و از مشاهده‌هایش برایم می‌گوید. پریروز می‌گفت «مردم این‌جا خیلی مهربان هستند، امروز مرد هتل‌بان بهم گفت خیلی زیبا هستم». می‌خواستم برایش بگویم که جمله‌ی مرد هتل‌بان دقیقا همان معنی که او تصور می‌کند را ندارد، اما دست نگه داشتم، و کار درستی کردم، چون امروز دوستم برایم نوشت «امروز مردی من را در خیابان touch کرد». برایش نوشتم که رابطه‌ی دو جنس در ایران آکنده از تنش است و حاصل آن اتفاقاتی است که اصلا پذیرفتنی نیستند.

بدیهی می‌دانم که زندگی یک دختر در ایران، و جامعه‌ی ایرانی خارج از کشور هم، آغشته به آزارهای جنسیتی است. نه در این نکته شک می‌کنم و نه دشواری زندگی در این وضعیت را نادیده می‌گیرم. حقیقت این است که من هرگز قربانی تبعیض جنسیتی نبوده‌ام و هرگز متلک جنسی نشنیده‌ام و هرگز مورد تعرض قرار نگرفته‌ام. بنابراین حتی ادعا نمی‌کنم که درک کاملی از موقعیت آشنای دختران ایرانی دارم. سوال اساسی این است که با این وضعیت چه باید کرد، و چه کاری احتمالا بیشتر از جنس slacktivism است و حاصلی ندارد.

به‌نظرم تقلیل ِ اتفاق به تعاملی بین جنس مرد و جنس زن، توضیحی ساده‌فهم است که نه چندان کمکی به فهم وضعیت می‌کند و نه راه‌گشای حل معضل می‌شود. در این نگاه، مرد مجرم ِ گناه‌کار است و زن قربانی ِ بیگناه و آزار خیابانی زنان به این دلیل اتفاق می‌افتد که «مردان بد هستند». سوالات کلیدی که در این روایت ِ ساده بی‌جواب می‌مانند این است که چرا رابطه‌ی زن و مرد به وضعیت کنونی رسیده است، نقش نهادهای مختلف جامعه، از جمله خانواده، مذهب، و ساختارهای آموزشی و قانونی، در این وضعیت چیست، جامعه‌های دیگر چه وضعیتی در این زمینه دارند، بخش‌های مختلف جامعه‌ی ایرانی چگونه رابطه‌ی زن و مرد را تعریف می‌کنند، رابطه‌ی زن و مرد در جامعه‌ی ایرانی در طول زمان چگونه بوده است، و الی آخر. نکته‌ی کلیدی این است که تقلیل مرد به آزار دهنده و کاستن زن به آزار دیده، نگاه را بر این جزییات می‌بندد.

واضح است که حتی کشف فرایندهایی در جامعه‌ی مادر، که به آزار زنان توسط مردان منتهی می‌شوند، اساسا به این معنی نیست که مردان *حق* دارند زنان را آزار دهند. تحقیق در زمینه‌ی دلایل بروز خشونت، به توجیهی برای اعمال خشونت منتهی نمی‌شوند. می‌توان درباره‌ی دلایل بروز هولوکاست، جنگ جهانی دوم، و قتل عام روآندا تحقیق کرد و نتایج چنین تحقیقی صرفا تلاشی برای توضیح وضعیت است و به «حق دادن» به جنایت‌کاران منتهی نمی‌شود. در نگاهی بزرگ‌تر، تحقیق و تدقیق درباره‌ی دلایل بروز خشونت می‌تواند کمکی به جلوگیری از ادامه و تکرار خشونت باشد. و این‌جاست که این سوال کلیدی مطرح می‌شود که چرا مردان ایرانی به زنان ایرانی تعرض می‌کنند.

حتما بررسی یک اتفاق فرهنگی بزرگ از جنس تعرض مردان به زنان، مستلزم زمان بسیار و تخصص ویژه است و مسلما ذکر نمونه‌هایی از این فاجعه ذیل هشتگ #MeToo به درک ابعاد این معضل منجر می‌شود. اما نکته‌ی کلیدی این است که تنها ذکر فاجعه کردن، به پیدا کردن راه‌حلی برای آن منتهی نمی‌شود. حتی می‌خواهم از این پیش‌تر بروم و ادعا کنم که کمپین #MeToo، مانند نمونه‌های دیگری از نمایش‌های جاری در شبکه‌های اجتماعی، صرفا تاثیری حداقلی و تخدیری دارد و به کنه مطلب و پرسیدن سوال‌های مهم تنه‌ای نمی‌زند.

چند سال پیش، زمانی که درگیر پایان رابطه‌ای بودم که شکل نگرفته بود، دختری که روبرویم نشسته بود، و گیلاس شرابش در دستش بود، و تمام ظواهر زنی مستقل و مدرن را داشت، به من خرده گرفت که چرا او را برای نوشیدنی و شام دعوت کرده‌ام و دنبالش نرفته‌ام. دختر، که حالا اتفاقا دوست خوبی برایم است، جرعه‌ای شراب نوشید و توضیح داد که «وظیفه»ی من به‌عنوان «دوست‌پسر» این است که «لباس مرتب بپوشم و با ماشین دنبالش بروم». وقتی شوخی‌کنان پرسیدم «تو هم در این داستان وظیفه‌ای داری، یا فقط وظیفه‌ها مال من‌ه؟»، دختر خیلی خلاصه گفت «من وظایفم رو تو رخت‌خواب انجام می‌دم» و لبخند شیرینی کرد.

واضح است که از این مشاهده و مشاهد‌ه‌های دیگری از جنس آن نمی‌توان نتیجه‌هایی قابل دفاع گرفت، اما نباید هم ندیده گرفت که مشاهده‌های مختلف آدم‌های مختلف می‌توانند نشان از برداشت‌هایی از زن، مرد، و جنس رابطه‌ی آن‌ها باشند که می‌تواند بی‌ارتباط به مساله‌ی آزار زنان، که موضوع کمپین #MeToo است، نباشد.

تصور می‌کنم که مساله‌ی تعرض مردان به زنان، با وجود نفرت‌انگیز بودن و آزارنده بودن آن، معلول علتی کم‌تر واضح است و جز با شناختن این علت نمی‌توان برای این معضل چاره‌ای اندیشید. برداشت من این است که این علت، نگاه کالایی به جنس زن است، که از وضعیت قانونی رابطه‌ی زن و مرد، از جمله «مهریه» «حق خروج از کشور»، گرفته تا جزییات رابطه‌ی دختران و پسران، بر جنبه‌های مختلف زندگی اجتماعی ما تاثیر می‌گذارد. از این دید، دختری که می‌پذیرد که همیشه پسر رابطه دست در جیب کند، اساسا این نگاه را پذیرفته است که او و محبتش و تنش کالاهایی هستند که در ازای مبلغ مناسب در اختیار مرد قرار می‌گیرند. از دیدی دیگر، دختری که جواب مستقیم و واضح به درخواست پسری نمی‌دهد، پذیرفته است که زنان توان گفتگوی منطقی و بیان خواسته‌های‌شان را ندارند و این مهارت‌ها در انحصار مردان هستند. زنی که تنها کارت بازی‌اش در رابطه تنش است هم، اساسا پذیرفته است که بین «زن» و «تن» رابطه‌ی تساوی وجود دارد.

نکته‌ی کلیدی این است که رفتارهای جمعی، حاصل برداشت‌های فرهنگی هستند و بسیار بعید است که نیمی از جامعه صرفا قربانی یک فرهنگ باشد. سوال اصلی در این وضعیت این است که زنان با دامن زدن به کدام بخش‌های فرهنگ بیمار ایرانی، در را برای تعرض به خود باز گذاشته‌اند. واضح است که وجود هر جوابی برای این سوال، از اساس منتهی به پذیرفتن مساله‌ی تعرض نمی‌شود. نکته‌ی مهم این است که کشف ِ چرایی ِ اتفاق و پذیرفتنی ِ بودن آن دو موضوع مستقل هستند. نکته‌ی مهم‌تر این است که کمپین‌هایی مانند #MeToo، درغیاب ِ تلاش ِ برای فهم اتفاق، به دورهمی‌های لحظه‌ای و مسدود تقلیل پیدا می‌کنند. البته می‌توان فیس‌بوک را از #MeToo پر کرد، اما سوال مهم این است که آیا حضور همه‌ی #MeToo ها احتمال آزار زنی در یک خیابان تاریک در ایران را ذره‌ای کم‌تر می‌کند؟

عکس تزیینی است