خبر سرراست و دل‌پذیر است. در سکانس اول، عکس‌هایی از مرتضی احمدی، پسر ۵ ساله‌ی افغان، در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود. او در این عکس‌ها کیسه‌ای پلاستیکی بر تن دارد که شبیه لباس بازیکنان تیم آرژانتین است. پشت لباس، نام و شماره‌ی لیونل مسی نوشته شده است. در سکانس دوم، رسانه وارد می‌شود، بی‌بی‌سی با خانواده‌ی مرتضی تماس می‌گیرد و او اولین جمله‌اش پشت گوشی این است: «مه مسی هستم». این سکانس با عکس‌های بیشتری از مرتضی همراه است. در یکی از این عکس‌ها او «شماره‌ی پیراهنش» را می‌بوسد. سکانس سوم، نقطه‌ی اوج است. ابرمرد از صفحه‌ی تلویزیون بیرون می‌آید و می‌گوید «در صورت اثبات هویت مرتضی احمدی، (علاقمند است) برای او کاری بکند». او برای مرتضی، که «خودش توپ ندارد و از کاکایش (عمویش) توپ قرض می‌گیرد» «یک توپ و پیراهن امضا شده و پیام مخصوص می‌فرستد».

اتفاق در نقطه‌ی تلاقی فیس‌بوک، mass media و فوتبال حرفه‌ای اتفاق می‌افتد. عکس را همایون، برادر مرتضی، در فیس‌بوک منتشر کرده‌است. خبر از آن‌جا، از طریق رسانه، به «ستاره» رسیدهاست. بعد از یک پاس‌کاری بین رسانه و ستاره، توپ و پیراهن امضا شده به سمت مرتضی شوت شده است و رسانه و فیس‌بوک خبر را نقل کرده‌اند. مرتضی حالا توپ دارد. نوشتم «نقطه‌ی تلاقی فیس‌بوک، mass media و فوتبال حرفه‌ای»، دقیق‌تر می‌نویسم «نقطه‌ی تلاقی corporationی به‌نام فیس‌بوک و corporationی به نام رسانه و corporationی به نام فوتبال حرفه‌ای».

می‌فهمم که مرتضی از این اتفاق خوش‌حال است. حالا او گوشه‌ی بیغوله‌اش، که در زمینه‌ی عکس اول دیده می‌شود، یک توپ امضا شده دارد. تخیل می‌کنم که بعد از این، هربار تیم مسی روی صفحه‌ی تلویزیون می‌آید، مرتضی توپش را کمی محکم‌تر بغل می‌کند. مرتضی در این تصویر پسر ۵ ساله‌ای است که در وسط مثلث ِ سه غول نشسته‌است و توپش را به خودش فشار می‌دهد. غول اول رابطه‌ی انسانی را، غول دوم علاقه‌ی آدمیزاد به خبردار بودن از اطرافش را، و غول سوم فعالیت بدنی را استثمار می‌کند. این‌جا استثمار را برای exploitation استفاده می‌کنم و اشاره‌ی مکررم به corporatist society را از Unconscious Civilization گرفته‌ام.

چامسکی در Necessary Illusions می‌گوید ورزش حرفه‌ای قدمی برای نزدیک کردن آدمیزاد به هلهله کردن برای موجودیت‌هایی است که دخلی به او ندارند. می‌گوید وقتی مدرسه می‌رفته‌است در شگفت بوده است که چرا باید تیم راگبی مدرسه‌ی خودش را تشویق کند، درحالی‌که رابطه‌ی ویژه‌ای با اعضای تیم نداشته است. طنز تلخ اتفاق دقیقا این نیست که ناشناسی به نام لیونل مسی روی پرده‌ی تلویزیون نقش می‌شود و مرتضی احمدی برایش دست می‌زند و با کیسه‌ی پلاستیکی وانمود می‌کند که لیونل مسی شده است. بلاهت اتفاق وقتی دردآور می‌شود که لیونل مسی، زاکربرگ و ارباب رسانه، داستان پسرک را سر دست می‌گیرند و آدم‌های دیگری از جنس پسرک برای این مثلث ِ باطل هلهله می‌کشند. درد ِ بزرگ‌تر ِ وضعیت این است که روایت، سکانس چهارمی دارد که نه فیس‌بوک و نه رسانه آن را نقل نمی‌کنند. در این سکانس، مرتضی احمدی از جلوی دوربین‌ها کنار زده می‌شود، و خبر ِ سرراست و دل‌پذیر دیگری توجه‌ها را به خود پرت می‌کند.