جمله‌ی دقیق‌تر از «رای می‌دهم» این است که «در انتخابات شرکت می‌کنم». و در انتخاباتی که در پیش است شرکت می‌کنم، با دانستن این نکته که بدلایل قانونی، و واضح، نمی‌توانم رای‌ام را در این انتخابات به صندوق بیاندازم. یا این‌طور بگویم، این نوشته، شرکت ِ من در این انتخابات است. توضیح می‌دهم.

شرکت در انتخابات شکل‌های مختلفی دارد – شرکت در انتخابات لزوما حضور در پای صندوق‌های رای نیست. می‌توانم تصور کنم که حرف زدن درباره‌ی انتخابات، به‌عنوان یکی از ابزارهای مراقبت از دموکراسی، یکی از روش‌های شرکت در انتخابات است. رای دادن به نامزدی که می‌دانم رای نمی‌آورد، نوشتن پیام روی برگه‌ی رای، باطل کردن برگه‌ی رای، و مخالفت مدنی با جزییات ِ برگزاری ِ انتخابات، شکل‌های دیگری از شرکت در انتخابات هستند. با این تعریف کلی، اگر در ایران زندگی می‌کردم، حتما در انتخابات شرکت می‌کردم.

اجباری برای شرکت در انتخابات وجود ندارد – نکته‌ی مهم این است که شرکت در انتخابات، اجباری نیست. به عبارت ِ دیگر، هرکسی حق دارد در انتخابات شرکت کند یا از آن دوری بجوید. توضیحی برای تحقیر ِ کسی که در انتخابات شرکت نمی‌کند نمی‌بینم.

درباره‌ی این انتخابات هیچ چیزی نمی‌دانم – و این مهم‌ترین موضوع است. در شبکه‌های اجتماعی می‌بینم که گروه‌های مختلفی فعالیت ِ انتخاباتی می‌کنند، اما به‌دلیل بیشتر از ده سال دوری از فضای ایران، برداشت ِ قابل اتکایی از جریان‌های سیاسی ِ موجود ندارم. علاوه بر این، بخشی به‌دلیل درگیری‌های زندگی و کار و بخش ِ‌ مهم‌تری به‌دلیل ِ علایق ِ حرفه‌ای و شخصی ِ متفاوت، از فضای سیاسی ِ ایران دور هستم. به این دلیل، نظاره می‌کنم و میزانی حسرت می‌خورم.

راهی جز اصلاح‌طلبی نمی‌شناسم – دموکراسی یک فرایند است و هیچ روشی برای «ایجاد» آن در یک جامعه نمی‌شناسم، مگر تمرین ِ آن و تن دادن به راه ِ‌ درازی که گروه‌های انسانی ِ‌ دیگر طی کرده‌اند. به این دلیل، با لحاظ ِ این‌که کسی را به‌دلیل ِ تصمیم ِ متفاوتش درباره‌ی انتخابات شایسته‌ی تحقیر نمی‌دانم، باور دارم که راهی جز گفتگو برای حل ِ مشکلات ِ آدمیزاد وجود ندارد. انتخابات، به‌نظرم، قدمی در این گفتگوی جمعی است.

عکس از ایران نیست.