به این برداشت ِ شگفت رسیده‌ام که «جنس ِ دیگر» را نمی‌شناسم. یا این‌طور بگویم، برای زمانی طولانی فرض کرده‌ام که «مرد» و «زن»، موجوداتی بسیار مشابه هستند. و این اطلاق‌های کلی را با احتیاط استفاده می‌کنم. فرض ِ اساسی‌ام این بوده‌است که تفاوت ِ واضحی بین مرد ِ نوعی و زن ِ نوعی وجود ندارد. به بیان ِ مجردتر، فرض کرده‌ام که تفاوت ِ یک مرد و یک زن لزوما چندان بیشتر از تفاوت ِ دو مرد و یا تفاوت ِ دو زن نیست. به این برداشت رسیده‌ام که این فرض، نادقیق بوده است و منجر به اتفاقات ِ ناخوشایندی شده است. توضیح می‌دهم.

اول، این که برداشتم چه چیزی نیست. این نکته را فرض ِ اساسی می‌گیرم که مرد و زن از نظر حقوق ِ انسانی و تقسیم منابع کاملا برابر هستند. به این دلیل، حرفی که می‌زنم ارتباطی به اباطیل ِ مردانه، و گاهی زنانه‌ی، زن‌ستیزانه‌ای ندارد که گاهی بعد از آبجوی دوم اتفاق می‌افتد. آدم‌های زیادی، اغلب زن و بعضی مرد، برای برابری جنسیتی جنگیده‌اند. من به حاصل ِ این نبرد، احترام می‌گذارم.

تصور می‌کنم که آشکارترین تفاوت بین دوجنس، ریشه‌های تولیدمثلی دارد. هم‌چنان آگاهم که لزوما اندام جنسی و زنانگی و مردانگی همبستگی تام ندارند. به‌نظرم این ادعا قابل دفاع است که برای مردان رفتار رختخوابی کم‌هزینه‌تر است. از طرف ِ دیگر، هنوز و در سال ۲۰۱۶، با احترام به نخست‌وزیر کانادا و «چون سال ۲۰۱۵ است»اش، اغلب ِ ابزارهای جلوگیری از بارداری روی بدن زنان «نصب» می‌شوند و می‌دانیم که این «راه‌حل»ها سرطان‌زا هستند. تصور نمی‌کنم با این ادعا چندان بتوان مخالفت کرد که هنوز هم بار ِ تولیدمثل، و جلوگیری از آن هم، بر دوش زنان است. این فشار ِ اجتماعی، و به بیان ِ بهتر «بدیهی‌انگاری ِ اجتماعی»، خود را در وجوه دیگری از رابطه‌ی دیگرجنس‌خواهانه هم نشان می‌دهد: گفته می‌شود، که زندگی جنسی ِ یک مرد از ۲۰ تا ۷۰ سالگی چندان تفاوتی نمی‌کند، اما برای زنان نقطه‌ی پایانی، خیلی قبل از ۷۰ سالگی وجود دارد، که، گفته می‌شود، که زنگ پایان زندگی جنسی آن‌ها را می‌زند. این نظریه‌ی بی‌زمانی ِ مردانه و درگیر زمان بودن ِ زنانه، بوضوح، وضعیتی نابرابر ایجاد می‌کند.

اما به‌نظرم، مساله صرفا جنبه‌های انسان-ساخته نیست. زنان، یک چهارم ِ زندگی ِ خود را در پریود ِ ماهانه می‌گذرانند و هیچ مردی هیچ تصوری از این وضعیت ندارد. برداشت ِ مردانه از پریود ِ زنانه، اغلب، مبهم و آمیخته به شوخی است. این به‌نظرم تصادفی نیست که مردان برای وضعیتی که در آن عصبی و ناآرام هستند، عبارت «پریود بودن» را انتخاب کرده‌اند. چطوری؟ پریودم. از آن پیش‌تر، هیچ مردی تصوری از بارداری و زایمان ندارد. گاهی به این فکر می‌کنم که اگر امکان‌پذیر بود که مردان، بارداری و زایمان را تجربه کنند، وضعیت ِ منحنی ِ رشد جمعیت چطور می‌بود. آیا هم‌چنان برای مردان، تولیدمثل، اتفاقی بدیهی می‌بود؟

به‌نظرم، سوال ِ اساسی این است که چطور باید ساختاری ذهنی برپا کرد که در آن، لزوم ِ برابری حقوقی و انسانی مردان و زنان بدیهی باشد و در عین حال ِ تفاوت‌های دو جنس به رسمیت شناخته شود. این، به‌نظرم، گذار از وضعیت ِ دوگانه‌ی برابری-نابرابری به موقعیت ِ برابری ِ‌ نابرابر است. در این نگاه، «تردیدی نیست که مردان و زنان از نظر انسانی برابر هستند، اما….». نکته‌ی کلیدی این است که چند نقطه‌ی بعد از «اما» چطور پر می‌شود که با بخش ِ اول جمله تضادی نداشته باشد.

تصویر – از Suffragette