وقتی می‌گویم «آدمیزاد»، منظورم دسته‌ی خاصی از هفت میلیارد انسانی است که روی کره‌ی زمین زندگی می‌کنند. شواهد آماری دقیقی ندارم، اما تصور می‌کنم این دسته، اتفاقا دربرگیرنده‌ی بخش ِ بزرگی از جمعیت ِ انسانی است.

«سبکی تحمل ناپذیر» را به جنسی از آدمیزاد نسبت می‌دهم که نسبت به موجودیت خود ناهشیار است. این عبارت را از عنوان Unconscious Civilization گرفته‌ام. مثال می‌زنم.

رضا، محقق علوم کامپیوتر است و از شنیدن خبر اختصاص ۴ میلیارد دلار به تحقیق برای توسعه‌ی ماشین‌های خودراننده بسیار خوش‌حال است. رضا نمی‌بیند، و اشاره به این نکته را عصبانی‌کننده می‌یابد، که ظهور و رواج ماشین‌های خودراننده، روی چندین گروه بزرگ اجتماعی، به‌صورت‌های متفاوتی تاثیر می‌گذارد. واضح است که این «پیشرفت» تکنولوژیک، خطری بزرگ برای مسیر ِ ارتزاق بخشی از جامعه است که به شغل‌های مرتبط با رانندگی مشغول هستند. این گروه، در لایه‌ی اول، شامل رانندگان کامیون، تاکسی و اتوبوس است و در لایه‌های بعدی به کسانی که در رستوران‌های میان‌راهی و مشاغلی نظیر آن کار می‌کنند می‌رسد. نکته‌ی کلیدی این است که پروژه‌ی هوشمندسازی اتومبیل، برای رضا بصورت مستقیم خطری ندارد و درحقیقت به او سود می‌رساند. از این جهت، رضا باید قادر باشد خارج از دایره‌ی منافع مستقیم خود فکر کند و بسیار مشاهده کرده‌ام که نمی‌کند. رضا، برای من، یکی از «آدمیزاد» است. موجود زنده‌ی ناهشیاری که می‌توان نشان داد سطح هوشی بالاتری از بز دارد، اما در عمل، ابزار یک ساختار ِ اقتصادی می‌شود و به درد ِ انسان ِ دیگری دامن می‌زند.

نسرین پزشک است و ادعا می‌کند پزشکی ِ مدرن پروژه‌ای خالصانه برای کاهش ِ درد ِ انسان است. او قادر نیست اقتصاد سلامت را درک کند و لازم نمی‌بیند برای این نکته توضیحی داشته باشد که صنعت ِ داروسازی، یکی از سرمایه‌سازترین و بدنام‌ترین شاخه‌های اقتصادی است. برای او، این‌که شبکه‌ی ورزشی پرطرفدار TSN، قراردادی اختصاصی برای تبلیغ داروی مسکن Advil دارد، سوالی برنمی‌انگیزد. نسرین برای خواندن Biology as Ideology وقت ندارد، چون ماه بعد امتحان دارد. نسرین احتمالا درآمد ِ بیشتری از رضا دارد، اما چندان از «آدمیزاد» بودن فاصله ندارد؛ از دروازه‌های تنگ ِ متعددی می‌گذرد و سختی می‌کشد تا به مهره‌ای در ماشین اقتصادی بزرگی تبدیل شود که سوالات ِ مهم ِ مگویی درباره‌ی آن وجود دارد.

به‌نظرم لازم به توضیح نیست که آدمیزادهایی از جنس رضا و نسرین را در موقعیت‌های متعدد ِ دیگری می‌توان پیدا کرد. بی‌دلیل نیست که ترومن در Truman Show فروشنده‌ی بیمه است.

وضعیت دردناک، برایم موقعیتی است که آدمیزاد ِ ناهشیار را در یکی از موقعیت‌های «قابل احترام» می‌بینم. به کارگر ِ روزمزد خرده نمی‌گیرم، اگر قادر نیست از زندگی روزمره‌اش فاصله بگیرد و فراگیرتر مشاهده کند. پزشک و وکیل و صاحب پیشه‌ی ناهشیار، اما، بهانه‌ای جز بلاهت برای سر در برف بودن ندارد.

عکس از Truman Show