دوستی درباره‌ی رفتاری که در «رابطه» با او شده‌است، برایم می‌گوید. او قربانی خشونت شده‌است و برای خلاصی دست به دامن پلیس شده، که چندان هم کمک‌حالی نبوده است. آن‌چه این اتفاق را ویژه‌تر می‌کند، این است که پلیس، در این روایت ِ دردناک، لباس فرم ِ کانادایی پوشیده بوده‌است. یاد ِ سکانسی در «شیفت شب» می‌افتم. جایی که ناهید، مرد ِ رباخوار را تهدید می‌کند که پلیس را خبر خواهد کرد. مرد البته نگرانی ِ عمده‌ای ندارد؛ «زنگ بزن، اول خودت و می‌برن». ناهید، که لبش از کتک ِ شب ِ پیش ِ شوهرش خونین است، در خود فرو می‌ریزد. نیکی کریمی در این سکانس، و سکانس‌های دیگری، وضعیت ِ بی‌پناهی را خیلی خوب نمایش می‌دهد. اما اتفاقی که برای دوستم افتاده‌است، به دلایل ِ دیگری شگفت است؛ یکی این‌که مرد ِ اتفاق حالا در رابطه‌ی دیگری است. می‌پرسم «فکر می‌کنی دوست دخترش می‌دونه؟» «نه. خیلی نخواستم که حرفی بزنم. قضاوتم می‌کردن یا طرف اون رو می‌گرفتن».

تورنتو شهر شگفتی است. حدس می‌زنم که از جمعیت بیش از ۴۶ هزار نفری ایرانیان تورنتو (براساس سرشماری سال ۲۰۰۶)، چیزی بین ۱۰ تا ۲۰ هزار نفر در «بازار رابطه» هستند. قابل تصور است که در وضعیت ِ فعلی ِ مفهوم «رابطه»، ترافیک ِ بالایی از ساختن و شکستن رابطه‌ها در این جمع اتفاق می‌افتد و هر اتصال و انفصال موقعیتی بالقوه برای تولید ِ حجمی از روایت است. در تورنتو این اتفاق بسیار می‌افتد. به‌قول دوستی، هرکسی که چند سال در تورنتو، و لابد هر شهر ِ دیگری، زندگی کرده باشد، یک پرونده‌ی شفاهی، یا به‌قول دوستم «پروفایل بلند و بالا»، دارد. این پرونده، مجموعه‌ای از شایعات، حرف‌های یک طرفه، تخیلات، و البته واقعیت‌هاست. وقتی دوستم شرح حادثه‌ای که برایش افتاده است را برایم گفت، به این فکر کردم که آیا رفتار خشونت‌آمیز ِ طرف ِ رابطه‌اش، در پرونده‌ی مرد ذکر شده است؟ با کمی حرف زدن به این برداشت رسیدیم که این‌طور نیست. سوال مهم این است که چرا؟

وقتی در سال ۲۰۰۴ James Surowiecki کتابش «خرد جمع»، The Wisdom of Crowds، را نوشت، ایده‌های هیجان‌انگیزی داشت که چندان «اثبات» آن‌ها دشوار نبود. نظریه‌ی اصلی این است که جمع می‌تواند، روی این کلمه تاکید می‌کنم، «می‌تواند»، رفتارهایی انجام دهد که خردورزانه هستند، و، مهم‌تر از آن، هوشمندانه‌تر از رفتارهایی هستند که بسیاری از اعضای جمع، توان و یا تصمیم ِ انجام ِ آن‌ها را دارند. مثال‌های آشنای این وضعیت، ویکیپدیا و پروژه‌های Open Source هستند. با عمق‌گرفتن استفاده از اینترنت و ظهور شبکه‌های اجتماعی، به‌نظر می‌رسید که خرد جمعی داروی بسیاری از دردهای بشری است؛ «دست نامریی جمع»، با الهام از آدام اسمیت، جمعی از انسان‌های احساس‌زده و نادقیق را به گروهی مستحکم و قابل اتکا تبدیل می‌کند. سوال اساسی، با توجه به این نظریه‌ی دل‌پذیر، این است که آیا «بازار رابطه»ی تورنتو، مشمول تعریف «خرد جمعی» است؟ تصور می‌کنم جواب ِ این سوال لزوما مثبت نیست.

مشاهده‌های موردی، و بوضوح غیردقیق، این است که پرونده‌های آدم‌های زیادی حاوی برگه‌هایی است که نادقیق، خارج از زمینه، و یا حتی از اساس نادرست هستند. زیاد با آدم‌ها درباره‌ی رابطه‌های‌شان حرف می‌زنم و زیاد به مواردی برمی‌خورم که حرفی که درباره‌ی کسی زده می‌شود از سر کینه‌ورزی است. اما نکته فقط این نیست. وجه دردناک‌تر ِ اتفاق این است که مورد خشونت قرار گرفتن ِ دوستم، در پرونده‌ی کسی که او را آزار جسمی داده است درج نشده است. به نظر می‌رسد دلایل این اتفاق مجموعی از «حمایت جمع از دوست‌شان»، «پیش‌داوری افراد» و «سرزنش قربانی» بوده‌است.

آیا پیشنهای دارم؟ نه. آیا اساسا باید از این وضعیت تعجب کرد؟ نمی‌دانم. آیا این وضعیت ناامیدکننده است؟ تصور نمی‌کنم.

تصویر – فریمی از The Century of the Self