آخر هفته‌ی پیش، برای کار روی مقاله‌ام، در یکی از کافه‌های تورنتو بودم و قهوه سفارش دادم. وقت پرداخت، کارت اعتباری را بنا بر عادت روی ماشین زدم که فروشنده عذرخواهی کرد که «دستگاه خیلی قدیمی است و Tap قبول نمی‌کند». در شبکه‌های اجتماعی پرسیده‌ام و می‌دانم که پرداخت به‌کمک ِ زدن ِ کارت اعتباری روی ماشین ِ پرداخت، در ایران هنوز وجود ندارد. اگر اشتباه نکنم در آمریکا و بعضی کشورهای اروپایی هم این گزینه هنوز ایجاد نشده است. در کانادا یکی دو سالی است که می‌شود به‌جای استفاده از نوار مغناطیسی و یا Pin از Tap استفاده کرد. و نکته‌ی کلیدی همین است. نه فقط این گزینه در مناطق محدودی در دسترس است، که چندان وقتی هم نیست که اساسا گزینه‌ی Tap وجود دارد. به هر حال، اتفاق را فراموش کردم و به کارم رسیدم.

همان شب برای دیدن فیلمی رفته بودم و وقت پرداخت مبلغ بلیط، دوباره و از سر عادت، کارت را روی ماشین زدم. این فروشنده هم عذرخواهی کرد که «دستگاه مال عهد دقیانوس است و Tap قبول نمی‌کند.» تکرار اتفاق در کمتر از ۱۲ ساعت ذهنم را درگیر خودش کرد.

در لایه‌ی اول، اتفاقی افتاده است که شاید حتی برای یک ناظر بیرونی قابل پیش‌بینی بوده است؛ مقیاس‌های زمانی تغییر کرده‌اند. این یعنی برای بخشی از ساکنان کره‌ی زمین، زندگی بدون اینترنت عملا بی‌معنی است، در حالیکه چندان زمانی نمی‌گذرد از وقتی که موجودیتی به‌نام اینترنت اساسا وجود نداشت. حتی از این پیش‌تر می‌خواهم بروم. پرواز میان‌قاره‌ای، صد کیلومتر تغییر مکان دادن در یک ساعت، و خوردن پیتزا در خاورمیانه و آمریکای شمالی هم همگی اتفاق‌هایی جدید هستند. اگر روایت نویسندگان Sex at Dawn را بپذیریم، لباس‌پوشیدن و در خانه زندگی‌کردن هم در مقیاس جهان، اتفاق‌هایی بشدت اخیر هستند. و این‌جاست که تناقض، جالب توجه و فکربرانگیز می‌شود: آدمیزاد در مقیاس‌های هزارساله و میلیون ساله تعریف می‌شود و با این‌حال، «یکی دو سال پیش» در ذهن همین آدمیزاد تبدیل به «عهد دقیانوس» می‌شود. می‌شود این اتفاق را با بالا رفتن سرعت ِ اتفاقات در دنیای آدمیزاد توضیح داد. به‌نظرم، این تنها بخش ِ اتفاق نیست.

در لایه‌ای دیگر، بالا رفتن سرعت ِ ذهن ِ آدمیزاد، اتفاقی خوشایند برای ساختاری است که در حال ِ حاضر در آن زندگی می‌کند. این یعنی اگر آدمیزاد عمرش را با نسل و دهه بسنجد، میزان مصرف‌اش بشدت پایین می‌آید. برای قانع کردن آدمیزاد که نیاز به لباس نو و اتوموبیل جدید و خودکار تازه دارد، باید مفهوم «تازه» را دستکاری کرد تا تازه خیلی زود کهنه شود. این، به‌نظرم بخش ِ خطرناک اتفاق است. بوضوح نو کردن همه‌ی آن‌چه که «کهنه» شده است، از یک طرف منتهی به مصرف ِ بیشتر منابع کره‌ی زمین و آلوده‌کردن ِ بیشتر ِ آن به زباله می‌شود و از طرف ِ دیگر آدمیزاد را هر چه بیشتر در چرخه‌ی بیشتر کار کردن برای تولید ِ بیشتر می‌اندازد. نکته‌ی کلیدی این است که حتی اگر کره‌ی زمین منابع نامحدودی داشت و آدمیزاد می‌توانست با میزان حداقلی از کار خواسته‌هایش را ارضا کند هم، وضعیت ِ سیاه‌چاله‌ای ِ مقیاس زمان، لزوما موقعیت امنی برای آدمیزاد نبود. موضوع اساسی این است که هنوز کسی ثابت نکرده‌است که لزوما وضعیت ِ زندگی روی دور ِ تند، فی‌نفسه، منتهی به شادی و آرامش آدمیزاد می‌شود.

عکس: لوسی – یکی از خویشاوندان ِ نزدیک ِ آدمیزاد