فرض می‌گیرم که پذیرفتنی است که در جهان ِ تکنولوژی-محور ِ امروز، این‌که در یک حادثه‌ی بزرگ، ازنظر اندازه، تکنولوژی هیچ تاثیری نداشته باشد، بسیار نامحمتل است. به این دلیل، سوال این نیست که آیا تکنولوژی در فاجعه‌ی پاریس نقشی داشت یا خیر. سوال این است که این نقش از چه جنسی بود.

در شبکه‌های اجتماعی پرسیدم «درباره ی موقعیت تکنولوژی در حمله های پاریس حرف بزنیم.» و جواب‌هایی از این جنس شنیدم: هشتگ‌هایی که در سوگ اتفاق یا در بزم آن ساخته شد، نقش تکنولوژی در ارتباط‌گیری «تروریست»ها، و محوریت شبکه‌های اجتماعی. به‌نظرم همه‌ی این نکات، موضوعات ِ قابل توجهی برای حرف زدن هستند. اضافه می‌کنم که بوضوح کسی ادعا نمی‌کند که موقعیت ِ تکنولوژی در این اتفاق، محدود به هیچ‌یک از موارد بالا می‌شود.

فیلم All Quiet on the Western Front با نمایی از خط ِ جبهه، بین نیروهای آلمانی و فرانسوی، آغاز می‌شود و صدایی روی تصاویر ِ خندق‌ها و سیم‌های خاردار توضیح می‌دهد که طرفین هر از گاهی به سمت هم هجوم می‌برند و تعدادی از هم را می‌کشند و باز به سنگر خودشان برمی‌گردند و اتفاق از طرف ِ دیگر تکرار می‌شود. تصویر و کلام، هر دو، به بی‌حاصلی وضعیت اشاره می‌کنند. نکته‌ی اساسی این است که این «بی‌حاصلی» اتفاقا وضعیتی فرخنده است که در پاریس وجود نداشت. توضیح می‌دهم.

در فیلم حداقل دو سکانس ِ طولانی از چنین هجوم‌هایی وجود دارد. ناگهان صدای سوت بلند می‌شود و لباس آبی‌ها به سمت لباس تیره‌ها می‌دوند. سرنیزه‌ها راست می‌شود، رگبار بلند می‌شود و لباس آبی‌ها فرار می‌کنند. حالا نوبت لباس تیره‌هاست. و تکرار ِ وضعیت. در هر دو سکانس می‌بینیم که مردانی به ضرب بیل و نردبان، و گاهی اسلحه، مردانی را می‌کشند.

وضعیت پاریس نشان داد که به «مدد» تکنولوژی، دیگر خشونت وضعیتی آچمز نیست: یک طرف ابزار جنگی‌ای دارد که از چند هزار کیلومتر دورتر مدیریت می‌شود، ناگهان شیرجه می‌زند، خون می‌ریزد و در آسمان گم می‌شود. نکته‌ی کلیدی این است که طرف ِ دیگر، هرچند امکانات مالی و فنی قابل مقایسه‌ای ندارد، اما عاجز از خشونت نیست. به زبان ISIS، «جت‌های فرانسوی در کوچه‌های گند پاریس کارکردی ندارند». فرض می‌کنم خواننده‌ی این متن با ISIS همدلی ندارد، اما تصور نمی‌کنم این موضوع مانعی باشد برای تصدیق این نکته که تحلیل ISIS، قابل دفاع است. ابزار مدرن جنگی به دارنده‌اش امکاناتی تازه می‌دهد، و هم‌زمان دست و پای او را می‌بندد. این یعنی، یک گروه نیمه سازمان‌یافته می‌تواند به مدد چند کلاشینکف، این آدم‌کش ِ ارزان ِ بی‌ادعا، قدرتی متکی بر به‌روزترین تکنولوژی‌ها را به لرزه بیاندازد. این به‌نظرم نشانه‌ای واضح از موقعیت خطرناک تکنولوژی در دنیای امروز است. حداقل در زمینه‌ی آدم‌کشی، تکنولوژی شصت ساله هنوز قدرت خون‌ریزی دارد، اما دارنده‌ی ابزار نوین، غرقه در غرور ِ سوار بودن بر «موج تکنولوژی»، فارغ از این‌که این موج از جنس خون است، جت‌های جنگی‌اش را گسیل می‌کند و نخوت منجر به ۱۴۰ جسد در خیابان‌های پاریس و چند هزار جسد در خیابان‌های بغداد و دمشق می‌شود.

جایی در All Quiet on the Western Front، نظامی سرد و گرم چشیده‌ای سرنیزه‌ی بلند ِ تیزی را بر لباس سربازی تازه‌وارد می‌بیند، با عصبانیت آن را بیرون می‌کشد، و می‌گوید «اگر این رو دستت ببینند، نمی‌کشندت، چشم‌هات رو بیرون می‌آرند». و توضیح می‌دهد که «قراری مشترک» برای ابزارهای جنگی قابل استفاده وجود دارد. اصلا قرار نیست از این وضعیت برداشتی رمانتیک داشته باشیم؛ داستان در زمانی اتفاق می‌افتد که گاز سمی یکی از سلاح‌های مورد علاقه‌ی آدمیزاد است. اما نکته این نیست. نظامی از برابری و بی‌حاصلی مفید در وضعیت All Quiet on the Western Front وجود دارد که حالا بین ISIS و دشمنانش نیست. خطر این اتفاق البته چندان متوجه شبه نظامی ISIS و نظامی فرانسوی نیست؛ خطر مهم این است که حالا آدمیزادی در افغانستان هدف بمب هدایت‌شونده‌ای می‌شود که از یک Drone شلیک شده است و آدمیزاد دیگری در رستورانی در پاریس با گلوله سوراخ می‌شود. تصور می‌کنم در این وضعیت، این ادعای قابل دفاعی باشد که قربانی اصلی «پیشرفت تکنولوژیک» آدمیزاد است.