حدود ۳۶ ساعت پیش، در فیس‌بوک، توییتر، و گوگل+ نوشتم،

بخش اول کلمه‌ی «کسخل» گویا به اندام جنسی زنانه اشاره می‌کنه. آیا استفاده از این کلمه سکسیستی‌ه؟ معادل بی‌آزار براش می‌خوام. ‫#‏سکسیسم

واکنش‌های دوستان و آشنایانم در شبکه‌های اجتماعی مختلف به این سوال، نکات جالبی داشت.

این اصطلاح ریشه‌ی تاریخی دیگری دارد – اولین دسته از واکنش‌ها از این جنس بود که بخش اول این کلمه ارتباطی به اندام زنانه ندارد و به «طبل توخالی»، «شعر خواندن دور کرسی»، و یا حتی «کوشر» ارتباط دارد. من نمی‌دانم که این کلمه چه تاریخ‌چه‌ای دارد، و ادعا می‌کنم که تاریخ‌چه‌ی این کلمه، اگرچه احتمالا نکته‌ی جالبی است، به موضوع ِ بحث ِ فعلی بی‌ارتباط است. توضیح می‌دهم.

برداشت کرده‌ام که بسیاری اوقات، زمانی که این کلمه در جمعی مردانه استفاده می‌شود، بصورت ضمنی اشاره‌ای جنسیتی در آن وجود دارد. علاوه بر این، حدس می‌زنم که جمع ِ قابل توجهی از کسانی که از این کلمه استفاده می‌کنند، از آن مفهومی جنسیتی درنظر دارند و یا با شنیدن ِ آن، برداشتی جنسیتی از آن می‌کنند. نکته‌ی کلیدی این است که با جایگزین کردن ِ این کلمه با کلماتی مانند «مشنگ» و «منگ» می‌توان از این نگرانی احتمالی جلوگیری کرد. به عبارت دیگر، اصراری در استفاده از عبارتی که می‌تواند منشا آزار جنسیتی باشد نمی‌بینم.

اصطلاحات آزارنده‌ای با محوریت بدن مردان هم وجود دارند – شک نمی‌کنم که اصطلاحات ِ آزارنده‌ای وجود دارند که برمبنای اندام جنسی مردانه ساخته شده‌اند. ادعا می‌کنم که این نکته به بحث فعلی بی‌ارتباط است. وجود ِ یک تباهی ِ اجتماعی، استدلالی برای دامن‌زدن به یک تباهی دیگر نیست. علاوه بر این، تصور می‌کنم بی‌اهمیت دانستن یک اصطلاح ِ آزارنده، فراموش کردن این نکته است که در رفتارهای دیگرستیز، آزارهای در ظاهر بی‌خطر ِ کلامی نقطه‌ی آغاز هستند و دقیقا در همین نقطه است که باید با آن‌ها جنگید. به این دلیل نمی‌پذیرم که «شما بیا با تمام سوراخ های موجود در اندام زنان و درازی های اندام مردان صفت بساز، اگه با عملکرد اون قشر سازگاری نداشته باشه جز اینکه باعث خنده ی افراد بشه مصرف دیگه ای نخواهد داشت.» حتما این اصطلاحات در لایه‌ی اول باعث خنده‌‌ی گروهی از جامعه می‌شود. نکته‌ی اساسی این است که این خنده، خندیدن به گروهی دیگر در جامعه است و در چنین وضعیتی است که دیگرآزاری در جامعه کلید می‌خورد.

«سخت نگیر. به نظر من البته.» – به‌نظرم «سخت‌نگرفتن» می‌تواند نشان‌دهنده‌ی این باشد که «سخت‌نگیرنده» اساسا قربانی وضعیت ِ «سخت» نیست. که اگر بود، سخت می‌گرفت. وقتی رزا پارکس صندلی‌اش در اتوبوس را به مردی سفید واگذار نکرد، اتفاقا سخت گرفت. تصور می‌کنم بسیاری از سیاه‌پوستان و رنگین‌پوستان از این «سخت‌گرفتن»، که منجر به بازداشت و زندان شد، بسیار خوشنود هستند. نکته‌ی کلیدی این است که «سخت‌نگیر»، شعار اساسی حرکتی است که به وضعیت موجود تن می‌دهد، شاید به این دلیل که نمی‌خواهد برای مخالفت هزینه‌ای بدهد و یا تغییر را باارزش نمی‌داند. این‌که تصمیم بگیریم در شبکه‌های اجتماعی، و در غیاب پلیس و باتوم، راه ِ تن دادن را بپذیریم، برای من علامت خطرناکی است.

فرشتگان ِ نجاتی که شاخ دارند – جایی در مستند She’s Beautiful When She’s Angry، یکی از زنانی که در سال‌های ۱۹۶۰ و در نقطه‌ی شروع جنبش زنان، در شکل مدرن آن در آمریکا، نقش کلیدی داشته است، نقل می‌کند که در این سال‌ها جمع‌هایی از جوانان «پیش‌رو» برای اعتراض به جنگ ویتنام گروه‌هایی را تشکیل داده بودند که شامل مردان و زنان می‌شد. با این‌حال، او می‌گوید، زنان کم‌کم متوجه شدند که مردان در این گروه‌ها نقش‌های کلیدی را بر عهده دارند و زنان به حاشیه رانده می‌شوند. نقطه‌ی اوج ِ این تناقض زمانی اتفاق می‌افتد که در یکی از گردهم‌آیی‌های ضد جنگ، زنی برای سخنرانی پشت میکروفون می‌رود، اما از طرف جمع ِ مردان ِ حاضر هو می‌شود و او را تهدید به تجاوز جنسی می‌کنند. این نقطه‌ی شکستی برای تصویر ِ ذهنی‌ای است که در آن مردان ِ مدرنی که با جنگ ِ ویتنام مخالف هستند، فرشتگان ِ نجات بشریت از تباهی و سیاهی تصویر می‌شوند، اما این فرشتگان ِ شاخ‌دار نشان می‌دهند که «پیش‌روی‌شان» لزوما وارد همه‌ی حیطه‌ها نمی‌شوند. این مردان نه فقط «سخت نمی‌گیرند» که ناگهان شباهتی شگرف به شیاطینی پیدا می‌کنند که حداقل بخشی از جمع بعنوان جبهه‌ی مخالف تعریف کرده‌است. تصور می‌کنم واضح است که تحصیلات عالی، زندگی در غرب، و ظاهر مدرن، دلالتی بر فرشته‌گی کسی ندارند. استفاده از یک اصطلاح دیگرستیز، به‌نظرم، خط‌کش ِ قابل دفاع‌تری است.

 

اما نکته‌ی مهم به‌نظرم این است که استفاده یا عدم استفاده از این کلمه، و موارد مشابه آن، صرفا در لایه‌ی اول تلاشی برای ایجاد امنیت اجتماعی برای یک گروه ویژه از جامعه است که دقیقا روبروی نوک پیکان آزار این کلمه قرار دارد. در لایه‌های بعدی، هدف ِ مهم‌تر، تغییر ِ جامعه به‌نحوی است که در آن اغلب ِ افراد، امنیت ِ قابل قبولی داشته باشند. از این دید، به‌نظرم، مبارزه‌ی فعال با اصطلاحی که دلایلی برای آزارنده بودن آن وجود دارد، اقدامی قابل دفاع است.