وب‌سایت Ashley Madison هک شده‌است. شعار این وب‌سایت این بود: «زندگی کوتاه است، رابطه‌ی دومی دست و پا کن». کاربران این وب‌سایت، که به چند ده میلیون نفر می‌رسیدند، افراد ِ در رابطه‌ای بودند که با هم در این وب‌سایت آشنا می‌شدند و «شیطنت» می‌کردند. تصور می‌کنم می‌شود بدون توضیح پذیرفت که وقتی الف با ب در رابطه است، و هم‌زمان درگیر دیگری می‌شود، ب آزار می‌بیند. اما نکته اساسا این نیست.

جنسی از روایت اخلاقی از جهان ِ پیرامون، برای تخطئه‌ی Ashley Madison و مشتریان آن به کار بسته می‌شود که در عین حال که ساده‌انگارانه است، خودمحور و رهایی‌بخش است. توضیح می‌دهم.

رفیق عزیزم پست‌اش در فیس‌بوک درباره‌ی Ashley Madison را با این جمله تمام کرده‌است «اینکه چنین تجارتی در کشوری که تن‌فروشی در آن جرم است، اینقدر قانونی و رسمی است باورش سخت است». از صبح که این جمله را خواندم چند بار به آن برگشتم و بیشتر شگفت‌زده شدم.

مقایسه‌ی خیانت در رابطه با خودفروشی، در یک حرکت، چند ساده‌سازی ِ خطرناک می‌کند. اول، تصور می‌کنم بتوان با میزانی از یقین گفت که خودفروشی رفتاری است که در انتهای خط ِ فقر از زنی، و بسیار کم‌تر از مردی، سر می‌زند. خودفروش، چیز ِ دیگری برای فروش ندارد. ذهن‌اش خریدار ندارد، که کاری یقه سفید دست و پا کند، و بازویی برای فروش ندارد، که کاری یقه آبی پیدا کند، پس تن‌اش را می‌فروشد. از این دید، خودفروش قربانی ِ ساختار ِ اقتصادی-اجتماعی است. خیانت‌کار، از طرف دیگر، اتفاقا به منابع ِ مناسبی دست‌رسی دارد که به او امکان می‌دهد که حظ ِ مکرری ببرد. خیانت‌کار، حتی اگر درآمد ِ کمی دارد، آن‌قدر پول ته جیبش هست که برای «شیطنت» هزینه کند و نگران این نباشد که حساب ِ مالی‌اش این خرده خرجی را فاش خواهد کرد.

نکته‌ی کلیدی این است که در خیانت، دو طرف، وضعیتی متقارن دارند و در تن‌فروشی، موقعیتی از اساس نابرابر. خیانت‌کاری که در Ashley Madison دیگری را پیدا کرده است، نگران ِ کتک خوردن و مورد تجاوز قرار گرفتن نیست. خودفروش از پایه در خطر ِ خشونت ِ «مشتری» و جامعه است. مشتری پولش را نمی‌دهد و جامعه تحقیرش می‌کند (تصور می‌کنم این روایت از خشونت ِ جامعه را در کارهای ژیژک خوانده‌ام).

اما این تقبیح از این هم فاجعه‌بارتر است.

نکته‌ی اساسی این است که قبل از هر قضاوتی درباره‌ی گردانندگان ِ این وب‌سایت یا مشتریان آن، باید درباره‌ی وضعیت شناخت ِ کافی داشت. این یعنی، سوالی که می‌شود پرسید این است که چرا آدمیزادهایی مشتری Ashley Madison شده‌اند (Men, Women, and Children را ببینید). اما نکته این نیست. کسی می‌خواهد، به هر دلیلی، رابطه‌ای موازی برپا کند و واضح است که دو طرف ِ رابطه‌هایی که در این وب‌سایت شکل می‌گرفتند به آن رضایت داشتند. به این دلیل، فارغ از این‌که من صلاحیت ِ قضاوت درباره‌ی بشریت را ندارم، اطلاعات ِ لازم برای تقبیح ِ کسی در این وضعیت وجود ندارد. نوشتم کسی، چون نه فقط دو طرف ِ رابطه، که صاحبین Ashley Madison را هم چندان مستحق تخطئه نمی‌بینم. یا این‌طور بنویسم، گردانندگان این وب‌سایت را بیشتر از خدایگان ِ وب‌سایت‌ها و نهادهای دیگری مستحق ِ تقبیح نمی‌دانم. و همین‌جاست که جنبه‌ی رهایی‌بخش ِ تخطئه‌ی Ashley Madison واضح‌تر دیده می‌شود.

تخطئه‌ی Ashley Madison بی‌خطر و رهایی‌بخش است. با تقبیح ِ وجود و عملکرد ِ این وب‌سایت، گوینده با ساختار ِ قدرت درگیر نمی‌شود و رفتاری پرهیزگارانه بروز می‌دهد. Ashley Madison بد است چون به کسانی این امکان را می‌دهد که دیگری را آزار بدهند. این آزار، عیان و ملموس است، بنابراین گوینده با مخالفتی روبرو نمی‌شود:‌ اعتراض به تخطئه‌ی Ashley Madison، معترض را در مظان ِ اتهام ِ تایید ِ رفتار ِ خیانت‌کارانه قرار می‌دهد. این تخطئه علاوه بر این رهایی‌بخش است و به این افسانه دامن می‌زند که آدمیزاد موجودی امانت‌پیشه است، که خیانت رفتاری ویژه است که از افرادی خاص سر می‌زند. مروری بر تعداد کاربران Ashley Madison و رشد وب‌سایت‌های مشابه نشان می‌دهد که این تخیل افسانه‌ای دل‌پذیر است که در عمل چنان قابل دفاع نیست.