چند روز پیش با دوستی حرف Soylent بود. من سوال می‌کردم که با توجه به این‌که این محصول تاییدیه‌ی FDA را ندارد، آیا تضمینی وجود دارد که استفاده از آن در درازمدت خطرناک نخواهد بود؟ دوستم، که از ابتدای بحث از موضوع انتقادی من شاکی شده‌بود، با سرزنش جواب داد «این شرکت CEO و آدم‌های دیگه‌ای داره که می‌گن Soylent بی‌خطره». دوستم مهندس مکانیک است و در یک Start-up در زمینه‌ی تخصصی‌اش کار می‌کند.

یکی از علایق‌ام در شبکه‌های اجتماعی، وارسی کردن رابطه‌ی آدم‌ها با چیزهایی است که به آن‌ها اعتقاد دارند. مثلا دوستی دارم که خیلی از مشکلات بشری را تلویحا و تصریحا در فیس‌بوک به مذهب نسبت می‌دهد. آشنای دیگرم بدی‌های متعددی را در گوگل+ به غرب و فرهنگ غربی نسبت می‌دهد. این دو نفر و آدم‌های دیگری را در طول زمان در شبکه‌های اجتماعی تماشا کرده‌ام و همیشه از خودم پرسیده‌ام، رابطه‌ی معتقد و اعتقاد چیست. این‌جا «عقیده» را نادقیق استفاده می‌کنم. منظورم وضعیتی است که در آن آقا یا خانم الف برای مدتی طولانی، مثلا چند ماه، این‌طور فکر می‌کند که گزاره‌ی ب صحیح است و گزاره‌ی ج غلط است. رابطه‌ی الف با ب و ج چیست؟ وقتی خودم آقای الف هستم، چه رابطه‌ای با گزاره‌های ب و ج دارم؟

فکر می‌کنم این جمله را جایی در The Silence of Animals خواندم که یکی از افسانه‌های دیرپای آدمیزاد هم این است که انتخاب‌هایش را انتخاب می‌کند. John Gray جمله‌ای شبیه این می‌نویسد که حتی اگر فرض کنیم من گزینه‌ای را انتخاب می‌کنم، نکته‌ی مهم‌تر این است که من، من را انتخاب نکرده‌ام.

من این جمله را این‌طور می‌خوانم: فارغ از این‌که من برای پذیرفتن گزاره‌ی ب و رد کردن گزاره‌ی ج چه توضیحی دارم، کاملا ممکن است من‌ای که این توضیح را دست و پا کرده‌است نسبت به پذیرفتن ب و رد ج کاملا بی‌طرف نباشد. این همان وضعیتی است که دوست‌ام دارد: هویت خودش به فرهنگ Start-upی گره خورده‌است و بنابراین قابل دفاع است که منفعتش اقتضا کند که از Soylent دفاع کند. قضیه این‌جا بوضوح احتمال شرطی است، و نه ادعای یک رابطه‌ی انحصاری.