ده روز پیش نهار Soylent خوردم. دو نفر از همکارهایم ایمیل زده‌بودند که می‌خواهند یک جعبه سفارش بدهند و من هم یکی از بسته‌هایی که برایشان آمد را ازشان خریدم. چیزی نزدیک ۱۲ دلار. محتوای بسته برای چهار وعده کافی بود. این یعنی وعده‌ای ۳ دلار، که از مک‌دونالد و همه‌ی فست‌فودهای دیگر ارزان‌تر است. آماده‌سازی Soylent هم ساده بود: دو پیمانه Soylent و چهار پیمانه آب را در ظرف در بسته‌ای برای چند دقیقه به‌هم زدم و گذاشتم خنک شود. حاصل، مایعی بی‌طعم و بی‌بو بود. تاکید می‌کنم؛ بی‌طعم و بی‌بو، نه بدطعم یا بد بو. چیزی مثل فرنی که مزه‌ای ندهد.

شعار Soylent این است: «بدن‌ات را آزاد کن». برایم سوال بود که دقیقا از چه چیزی قرار است بدنم را آزاد کنم که در وب‌سایت Soylent، کمی پایین‌تر، اشاره‌ای دیدم «تصور کن که دیگر هرگز لازم نباشد نگران غذا باشی!». این جمله روی تصویری از مردی نوشته شده‌است که دارد از پارچ برای خودش Soylent می‌ریزد. مرد، جوان و عضلانی است و ساعت ِ گران‌قیمتی به‌دست دارد. همان روز درباره‌ی Soylent، Joylent و نظایرشان خواندم. این دسته از محصولات ادعا می‌کنند که با ادغام ِ مواد غذایی‌ای که بدن به آن‌ها احتیاج دارد، جایگزینی برای غذا ساخته‌اند که هرآنچه انسان می‌خواهد را دارد و ارزان‌تر هم هست و دردسر ِ آماده‌سازی و نگه‌داری هم ندارد. اما ادعا صرفا این نیست که محصولاتی نظیر Soylent، جایگزین غذا، به مفهوم آشنای آن، هستند. Rob Rhinehart، سازنده‌ی Soylent، در مصاحبه‌ای می‌گوید «گیاهان لزوما برای این‌که غذای مناسبی برای آدمیزاد باشند فرگشت پیدا نکرده‌اند» و بنابراین عملا ادعا می‌شود که Soylent ممکن است حتی غذای بهتری برای انسان باشد.

تلاش برای ارایه‌ی جایگزین برای غذا، اتفاق جدیدی نیست. برای مثال، Foodini می‌خواهد فرایند آماده‌سازی غذا را به‌کمک یک پرینتر سه‌بعدی ساده کند. تکنولوژی‌های دیگری در زمینه‌ی تولید گوشت و نظایر آن با هزینه و صدمه‌ی کمتر به محیط زیست درحال توسعه هستند. در تب فعلی Start-upها، سوال مهم این است که در کدام جنبه از زندگی آدمیزاد، محلی برای تولید یک محصول جدید و ساخت پول وجود دارد و غذا به‌قول دوستی، که Start-up خودش را دارد، «چیزی است که تک تک اعضای بشریت روزی چند بار به آن نیاز دارند».

بعد از خوردن Soylent حال خوشی داشتم. سستی بعد از غذای سنگین، با Soylent اتفاق نمی‌افتد و حس خوبی از سبکی داشتم. درخیالم تصور کردم که Soylent می‌تواند راه‌حل مناسبی برای کم کردن میزان تلفات بعد از یک فاجعه باشد. Soylent نیاز به نگه‌داری ندارد و برای دو سال در بسته‌بندی‌اش قابل مصرف می‌ماند. برای مصرف ِ Soylent نیاز به آتش یا ظرف غذا نیست و هر وعده‌ی آن بخش مهمی، اگر نه همه‌ی، مواد لازم را به بدن می‌رساند. تخیل کردم که بعد از یک زلزله یا در حین یک بحران غذایی، بسته‌های Soylent به قربانیان داده می‌شود. علاوه بر این فکر کردم که خوب است که یک بسته Soylent را در صندوق عقب ماشین بگذارم. در روز مبادا با همین بسته می‌توانم چند روز دوام بیاورم. و همین نکته‌ی اصلی است: Soylent وارد این بازار نمی‌شود، چون سودی در آن نیست.

خط ِ تبلیغاتی Soylent این است که یک مهندس نرم‌افزار آن را برای کسانی مانند خودش ساخته است: آدم‌هایی که خیلی کار دارند و فرصت غذا خوردن ندارند، و افسانه می‌گوید که این اساسا دلیلی است که سازنده‌ی Soylent به فکر ساختن آن افتاد. وقتی درباره‌ی Soylent حرف می‌زدیم رفیق نازنینی سوال کرد «مردم Soylent بخورند که بعد وقت‌شان را صرف چه کاری کنند؟» و خودش جواب داد «که چیزهایی مثل Soylent بسازند و به آدم‌هایی مثل خودشان بفروشند». و همین دور ِ باطل، بطالت ِ Soylent است. Soylent می‌خواهد آدمیزاد ِ سیر ِ عضلانی را سیرتر و عضلانی‌تر کند. از هر نه نفر انسان، یکی دسترسی به غذای مناسب ندارد، اما این دغدغه‌ی Soylent نیست.

و بطالت ِ Soylent آکنده از تبختر است. Soylent غذا را به مواد سازنده‌ی آن تقلیل می‌دهد. وقتی به این نکته فکر کردم، به یاد تقلیل رابطه‌ی تنانه به تماشای پورنوگرافی و تقلیل سفر، به all-inclusive در مکزیک افتادم. اما این فقط نیمی از ادعا است. Soylent ادعا می‌کند که علم ِ کوچک ِ بشری به نقطه‌ای از اعتماد به نفس رسیده‌است که نه فقط می‌تواند غذا را آنالیز کند، که قدرت سنتز آن را هم دارد. این، خود ادعای بزرگی است که کسی بگوید «غذا مخلولی از این هشت‌صد ماده است»، اما Soylent از این هم پیش‌تر می‌رود و ادعا می‌کند «مخلوطی از این هشت‌صد ماده معادل غذا است».

Ronald Wright در کتابش A Short History of Progress درباره‌ی «تبختر آدمیزاد مدرن» می‌نویسد. به‌نظرم او می‌تواند در ویرایش بعدی کتابش، Soylent را بعنوان یک نمونه‌ ذکر کند.