پرده‌ی اول: جمله‌ی آشنا – بارها شنیده‌ام که «تکنولوژی صرفا ابزار است و این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم که با آن چه می‌کنیم». اغلب در واکنش به این فرضیه تلاش می‌کنم نشانه‌هایی ارایه بدهم که تغییر ِ تکنولوژیک منجر به دگرگونی ِ ساختار ِ قدرت می‌شود و به این دلیل، جمله‌ی بالا تخیلی دل‌پذیر است که چندان قابل دفاع نیست. به‌تجربه کم‌تر دیده‌ام که گوینده‌ی جمله در ایمان‌اش به تکنولوژی تردید کند. تصور می‌کنم که یکی از دلایل ِ این وضعیت این است که این نگاه به تکنولوژی یکی از افسانه‌های آرامش‌بخش ِ مدرن است. این عنوان را از John Gray وام گرفته‌ام که در کتابش The Silence of Animals از «پیش‌رفت و دیگر افسانه‌های مدرن» می‌نویسد.

پرده‌ی دوم: خیلی سال پیش کمی دورتر از ده سال پیش و کمی جلوتر از پانزده سال پیش، دوستی، که می‌دانستم آشنایی کمی با کامپیوتر دارد، دیسکتی برایم آورد و گفت «بیا، چند تا برنامه برات روش ریختم». دوست به‌تازگی کامپیوتر خریده‌بود و تلاش می‌کرد خودش را در جرگه‌ی «کامپیوتردان‌ها» وارد کند. گفت Jet Audio و چند نرم‌افزار دیگر روی دیسکت برایم گذاشته‌است. می‌دانستم که هرکدام از این ابزارها حداقل چند مگابایت حجم دارد. حدس زدم، و مشاهده‌ی محتوای دیسکت حدسم را تایید کرد، که آیکون‌های روی دسک‌تاپ‌اش را درون دیسکت کشیده‌بود. برایش محترمانه توضیح دادم که چیزی که در دیسکت ریخته‌است خود ِ نرم‌افزارها نیستند و صرفا shortcut آن‌ها هستند. دل‌آزرده برایم توضیح داد که همین‌ّها روی کامپیوترش کار می‌کنند و شک کرد که می‌دانم راجع به چه‌چیزی حرف می‌زنم و با دلخوری دور شد.

پرده‌ی سوم: در جدال با فربه‌گی اصرار دارم که در محیط‌های دیجیتال اطلاعاتی جا نگذارم. قبلا به این وضعیت عنوان «فربه‌گی دیجیتال» دادم؛ این موقعیتی است که در آن فرد اطلاعات خصوصی‌اش را در محیط‌های دیجیتال جا می‌گذارد. ایمیل، چت فیس‌بوک و محیط‌های دیگر، شبکه‌های اجتماعی و فضاهای ابری در این وضعیت تبدیل به چربی دیجیتالی می‌شوند که سلامت روانی آدمیزاد را تهدید می‌کنند. راه چاره‌ام برای درمان فربه‌گی دیجیتال، مدیریت این محیط‌ها است. چت‌های فیس‌بوکی را بعد از استفاده پاک می‌کنم و ایمیلی که به آن نیاز ندارم را روی سرویس ایمیل‌ام جا نمی‌گذارم. فضاهای ابری را هم بعنوان انبانی از اطلاعات شخصی استفاده نمی‌کنم. برای ایجاد نسخه‌ی پشتیبان از اطلاعات، از حافظه‌ی UBS و یا هاردی استفاده می‌کنم که آن را رمزگذاری می‌کنم و در محل امنی قرار می‌دهم. این‌که غول‌های اینترنتی گوگل و فیس‌بوک آغوش‌شان را برای نگهداری از اطلاعات مهم من باز کرده‌اند اصلا دلیل خوبی نیست که من به این خواسته‌ی مشکوک تن بدهم.

پرده‌ی چهارم: فایل‌ها پاک شد مدتی بود که از گوگل درایو برای کارهایم استفاده کرده‌بودم و چندین گیگابایت اطلاعات در آن داشتم. از این وضعیت راضی نبودم، پس تصمیم گرفتم اطلاعات را از آن پیاده کنم و بصورت موازی در چند هارد ذخیره کنم. برای این کار، client گوگل درایو را روی لپ‌تاپ‌ام نصب کردم و یک نسخه از اطلاعات ساختم. بعد این نسخه را روی چند هارد دیسک کپی کردم و اطلاعات ِ روی گوگل درایو را پاک کردم و سطل آشغال را هم خالی کردم. این همه را چند هفته پیش انجام دادم و با خیال راحت مشغول کارهای دیگرم شدم تا این‌که چند روز پیش به یکی از فایل‌های روی گوگل درایو احتیاج‌ام شد. پس سراغ یکی از هاردها رفتم و تلاش کردم فایل را باز کنم. فایل مورد نظرم یک صفحه‌ی گسترده، Spreadsheet، بود که در درایو ساخته بودم. این فایل حالا با پسوند gsheet روی درایو بود، اما حجم ِ بسیار کم آن به من یادآوری می‌کرد که اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ام. حقیقت این است که یک فایل gsheet یا gdoc صرفا shortcutی به فایل اصلی است که روی درایو قرار دارد. از این نظر، نسخه‌ی پشتیبان گرفتن از چنین فایلی عملا مانند کشاندن آیکن‌های برنامه‌های ویندوز روی یک دیسکت است. در هر دو حالت، اطلاع مورد نظر کپی نمی‌شود. این همه یعنی بخشی از اطلاعاتم برای همیشه از دست رفت و روشی برای برگرداندن آن ندارم.

پرده‌ی پنجم: حالا شما می‌توانید روی فایل‌های‌تان هر نامی می‌خواهید بگذارید John Ralston Saul کتابش The Unconscious Civilization را در سال ۹۵ نوشته‌است. جایی در کتاب درباره‌ی «امکانات ویژه‌ی» ویندوز ۹۵ به روایت بیل گیتس می‌نویسد: «حالا شما می‌توانید روی فایل‌های‌تان هر نامی می‌خواهید بگذارید». واقعیت این است که آدمیزاد هزاران سال است که روی فایل‌هایش هر نامی می‌خواهد می‌گذارد و این‌که تا قبل از ویندوز ۹۵ اسم فایل به هشت حرف و پسوند آن به سه حرف محدود شده‌بود، عملا نشانی از نارسایی محیط‌های دیجیتال ِ وقت بود. از این دید، ویندوز ۹۵، و ابزارهای دیگر ِ دیجیتال، خیلی اوقات امکاناتی جدید ایجاد نمی‌کنند، بلکه محدودیت‌هایی که خود قبلا ایجاد کرده‌اند را رفع می‌کنند (وقتی روی HMD کار می‌کردم، یکی از روایت‌های آشنا این بود که شرکتی HMD جدیدی ساخته‌است که ایجاد حالت تهوع نمی‌کند. طنز ِ وضعیت این است که دنیای بیرون میلیون‌ها سال است به موجودات زنده حالت تهوع نمی‌دهد).

عکس، بوضوح، تزیینی است.