از صبح که «فراخوان عکس دماغ طبیعی من» را در صفحه‌ی «زنان ایرانی از نزدیک» دیدم، درگیر این اتفاق شدم. از یک طرف می‌فهمم که نگرانی درباره‌ی سیطره‌ی «زیبایی‌های قراردادی» کاملا به‌جاست و با این جمله موافقم که این‌که افراد ِ یک جامعه دلواپس زیبایی خود هستند و برای ارضای این فشار ِ اجتماعی تن به تیغ می‌دهند، شاهدی از بیماری ریشه‌دار ِ چنین محیطی است. با این‌همه، نمی‌توانم ناهنجاری‌های متعدد ِ مستتر در این اتفاق را نبینم. می‌خواهم ادعا کنم که این فراخوان، رخدادی زن‌ستیز و استبدادزده است. توضیح می‌دهم.

فراخوان «دماغ طبیعی من» حق انسان بر بدنش را ندیده می‌گیرد. آدمیزاد حق دارد گوشش را سوراخ کند، روی بدنش تتو کند، و بدنش را بیاراید. اما این فراخوان، تعریفی از «طبیعی بودن» ارایه می‌دهد و دیگری را، که به این تعریف تن نمی‌دهد، تحقیر می‌کند. نگرانی من از این است این فراخوان را کسانی برپا کرده‌اند و از آن حمایت می‌کنند که به یک «طبیعی‌انگاری» دیگر به‌شدت اعتراض دارند. از این دیدگاه، شباهت ِ زیادی بین این دیدگاه که «حجاب اسلامی طبیعی است» و «دماغ عمل‌نشده طبیعی است» می‌بینم. این شباهت، خطرناک است.

فراخوان «دماغ طبیعی من» علاوه بر این، دست به تقلیلی خطرناک می‌زند و موجودی به‌نام «انسان دماغ‌عملی» تعریف می‌کند و او را تحقیر می‌کند. این استریوتایپ‌سازی، همان اتفاق ِ آشنایی است که بعنوان مقدمه‌ی رفتارهای دیگرستیزانه اتفاق می‌افتد. نکته‌ی دردناک این است که فراخوان «دماغ طبیعی من» نشان می‌دهد که این عمل می‌تواند از سر خیرخواهی اتفاق بیافتد. تقلیل ِ جمع بزرگی از انسان‌ها، با همه‌ی تفاوت‌ها و خصوصیات‌شان، به یک موجود ِ یک بعدی (انسان=دماغ‌اش) از این دید تفاوتی کیفی با تقلیل یک گروه قومی به یک صفت، تقلیل یک گرایش جنسی به یک رفتار، و تقلیل یک گروه مذهبی به بخشی از فرهنگ آن ندارد. نکته‌ی کلیدی این است که اتفاقا این فراخوان، از اساس، نسخه‌ی برابر ِ اصل رفتاری دیگرستیز است که در جامعه‌ی مادر در جریان است. «زنان ایرانی از نزدیک» با انتشار این فراخوان، عملا تن به روایت مردانه‌ای داده‌است که زن را به دماغش تقلیل می‌دهد و او را دست می‌اندازد. این فراخوان، از اساس زن‌ستیز است.

اما فراخوان، به قربانی‌کردن «دماغ‌عملی»ها بسنده نمی‌کند و در دام اسطوره‌سازی از «دماغ عمل نکرده»ها می‌افتد. مجموعه‌ی تصاویر «دماغ طبیعی من» که توسط این فراخوان منتشر شده‌است، فهرست «خوب‌هایی» است که روی تخته‌سیاه فیس‌بوک نوشته شده‌است. از این دید، «دماغ‌طبیعی‌ها» هم استریوتایپ شده‌اند: دماغت را عمل نکن تا اسمت روی دیوار برود. مهم نیست که هستی، دماغت «طبیعی» است، پس خوب هستی.

آشنایان زیادی دارم که دماغ‌شان را عمل کرده‌اند. اغلب این افراد دختر هستند، اما پسرانی هم در این مجموعه سراغ دارم. این‌که این جمع ِ ناهمگون از افراد یک‌سان پنداشته‌شده‌اند را شاهدی بر بطالت ِ فراخوان می‌گیرم. مهم‌تر از آن، در زمانه‌ای که بیش از هرچیز نیاز به تولید سرمایه‌ی اجتماعی در جامعه‌ی ایرانی وجود دارد، فراخوان «دماغ طبیعی من» تبری دیگر بر تنه‌ی نحیف ِ هم‌دلی در فضای شبکه‌های اجتماعی است. نکته‌ی کلیدی این است که کسی که دماغش را عمل کرده‌است راهی برای ناعمل کردن دماغش ندارد. از این دید، این فراخوان، «انسان دماغ‌عملی» را تحقیر می‌کند و راهی برای آمرزش برای او باقی نمی‌گذارد.

و فراخوان کوته‌بین است و تن به تماشای «از نزدیک» می‌دهد. حقیقت این است که «دماغ عملی‌ها» تنها قربانیانی نیستند که تن به تیغ جراحی می‌دهند تا در جامعه پذیرفته شوند. جایی در «شبیه دیگران باش»، پسر هم‌جنس‌گرایی که تن به عمل تغییر جنسیت داده است به وضوح می‌گوید که مثله‌شدن تن‌اش را به این دلیل می‌پذیرد که جامعه برایش گزینه‌ای باقی نگذاشته است. او یا باید «مرد» باشد و یا «زن» و چون در چهارچوب مردانه‌ای که محیط خشن برایش تعریف کرده‌است نمی‌گنجد، روی تخت می‌خوابد که تنش را برایش زنانه کنند. روایت‌هایی می‌گویند که این پسر/دختر بعد از عمل، از خون‌ریزی و خیابان‌خوابی جان می‌دهد. تصور نمی‌کنم کشیدن خطی بین «آن‌ها که دماغ‌شان را عمل می‌کنند که پذیرفته شوند» و «آن‌ها که اندام جنسی‌شان را عمل می‌کنند که پذیرفته‌شوند» کار دشواری باشد. «زنان ایرانی از نزدیک» اما، به بازتولید ِ چهارچوب دست می‌زند: «فقط آن‌ها که دماغ‌شان عمل نشده‌است پذیرفتنی هستند». من از این بازتولید خشونت در قالبی که مدعی پیشرویی است می‌ترسم.