Cacheی Haneke را می‌بینم. مدتی پیش فیلم را کنار گذاشته‌بودم که ببینم و هر بار ازش گذشته بودم و سراغ ِ فیلم ِ دیگری رفته‌بودم. امشب بالاخره روی فیلم زدم که پخش شود. قبل از این، همان ده سال پیش که فیلم آمده‌بود، یک بار دیده‌بودم‌اش. می‌خواستم دوباره، سرفرصت، فیلم را تماشا کنم.

دوستی یک بار ازم پرسید «Cache رو ندیدی؟» طوری پرسید که انگار شنیدم «اکسیژن تنفس نکردی؟» یا «از بلاهت ِ سرنگون ِ پلشت بیرون نیامدی؟» وقتی کسی درباره‌ی فیلمی این طور حرف می‌زند، احوالم به دیدن‌اش نمی‌رود. انگار اگر فیلم را ببینم، تن به دسته‌بندی آدمیان به «آن‌ها که دیده‌اند» و «آن‌ها که ندیده‌اند» داده‌ام.