تجربه کرده‌ام که سوال درباره‌ی تکنولوژی، با دو واکنش ِ معمول مواجه می‌شود. اول، شرح ِ جزییات. این یعنی مخاطب ِ سوال، با ادبیات ِ تکنولوژی درباره‌ی میزان افزونگی در اطلاعات و استحکام رمزگذاری و اقتصادی بودن مورد سوال حرف می‌زند. با این ادبیات آشنا هستم و به این دلیل ساکت می‌نشینم و گفتگوی میان-جعبه‌ای را گوش می‌کنم. این‌جا «میان-جعبه‌ای» را در مقابل out-of-the-box استفاده کرده‌ام. این‌طور بگویم: توسعه‌دهنده‌ی تکنولوژی انگیزه‌ی کافی برای تولید ِ روایت ِ قابل دفاعی از آن را دارد (چون محصول را می‌فروشد، مقاله را چاپ می‌کند و در رزومه‌اش می‌گذارد، و الی آخر). نکته‌ی کلیدی، بررسی انتقادی تکنولوژی، خارج از چهارچوبی است که توسعه‌دهنده تعریف کرده‌است. این جنس نگاه را کم‌تر می‌بینم. دیده‌ام که واکنش ِ دوم به سوال درباره‌ی تکنولوژی، این است که غارنشین قلمداد می‌شوم. که «بدوی» هستم. یا در جرگه‌ی بالانشینان ِ آیفون‌دار نیستم. اغلب جزییات کارکرد ِ ابزار ِ تکنولوژیک را بیشتر از مخاطبم می‌دانم. به این دلیل، ساکت می‌شوم و از تماشای ایمان ۲.۰ حظی گناه‌آمیز می‌برم.

چند هفته پیش دوستی ناگهانی جمله‌ای کلی درباره‌ی «مذهبی‌ها» گفت. که دون هستند. یا «بدوی» هستند (همین که «بدوی» کلمه‌ای تحقیرآمیز است نکته‌ای است که درباره‌اش می‌شود خیلی حرف زد). حرف به موقعیت تکنولوژی در ساختار رشد‌محور رسید. که تکنولوژی مذهب آن است. این حرف من نیست که تکنولوژی، ایمان ۲.۰ است.

آشنایی توییت کرده‌است «به همون دلایلی که نمیشه روی چُرتکه، سیستم عامل نصب کرد، گنجاندن دموکراسی و جامعه ی مدنی در قالب دین هم غیر ممکنه». رودی ولتی کتابی دارد به نام «جامعه و تغییر تکنولوژیک». به این برداشت ِ شبه فاشیستی نزدیک هستم که اگر کسی درباره‌ی آخرین نسخه‌ی iOS حرف زد، از او بپرسم که این کتاب را خوانده است یا نه و اگر نخوانده بود بقیه‌ی حرف را بیشتر موضوعی برای گپ‌زدن در حین قهوه یا آبجوخوردن فرض کنم. ولتی جایی درباره‌ی تاثیرات غیرمستقیم تکنولوژی صحبت می‌کند و ماشین بخار و مفهوم بازخورد را مثال می‌زند (کتاب را دم دست ندارم و حرفم کاملا دقیق نیست. به کتاب مراجعه کنید). نکته‌ی مهم این است که ماشین بخار قبل از جیمز وات وجود داشت، اما اختراع مهم او، که این ابزار را قابل استفاده‌ی عملی کرد، ابداع ابزاری بود که با سنجش سرعت دوران محور، میزان بخار را کنترل می‌کرد. این، یکی از کاربردهای عملی مفهومی بود که در دنیای مدرن به نام feedback یا بازخورد شناخته می‌شود: با افزایش خروجی، ورودی محدود می‌شود و خروجی مدیریت می‌شود. این همان مفهومی است که در چهارچوب‌هایی از روابط انسانی گرفته تا مدیریت بازار سهام به‌کار گرفته می‌شود. نکته‌ی ولتی این است که این که مکانیزم ِ کنترلی بازخورد در یک موقعیت تک-متغیره (سرعت-میزان بخار) کار می‌کند، اصلا دلیلی بر این نیست که در موقعیت‌های چند متغیره و نادقیق هم کار خواهد کرد. آدمیزاد اما، در خمار تکنولوژیک‌اش، بازخورد را بعنوان یکی از ستون‌های دین جدید پذیرفته‌است و سوال درباره‌ی آن را با برخوردهایی از جنس پاراگراف اول مسدود می‌کند.

و همین اتفاقی است که منجر به توییت ِ چرتکه شده است. ماشین‌های دیجیتال چنان حضور پرشمار و پرنفوذی در اطراف‌مان دارند که جامعه‌ی انسانی بعنوان یک ماشین دیجیتال درنظر گرفته می‌شود و تشبیهی خطرناک اتفاق می‌افتد و بعد کسی در جواب توییت می‌نویسد «عالى ولى تکرارى». و همین یکی دیگر از مصیبت‌های تکنولوژی مدرن دیجیتال است: «تکراری» بودن به «عالی» بودن ترجمه می‌شود.