دیروز از دوستی شنیدم که برخوردی بین پلیس کانادا RCMP و بومیان اتفاق افتاده‌است. جزییات اتفاق را نمی‌دانم. یک شرکت ِ نفت ِ تگزاسی در زمین‌های منطقه عملیات اکتشافی می‌کند و دلایلی وجود دارد که این آزمایش‌ها مقدمه‌ای برای Fracking هستند. این روش ِ استخراج ِ نفت، مبتنی بر تزریق ِ بخار ِ آب به زمین است و نگرانی‌های زیادی درباره‌ی تاثیرات ِ زیست‌محیطی آن وجود دارد. پلیس به جمعی از بومیان که با ورود ِ ماشین‌آلات ِ پلیس به منطقه مخالفت می‌کرده‌اند حمله کرده‌است و با گاز فلفل با آن‌ها برخورد کرده‌است. بومیان در پاسخ، ماشین‌های پلیس را به آتش کشیده‌اند.

ویدیوی رودررویی را می‌بینم. تصاویر در زمینه‌ی کانادا و سال ۲۰۱۳ نمی‌گنجد. توییت می‌کنم و در فیس‌بوک و گوگل+ می‌نویسم «حرف بزنیم». جز دوستی که چیزی کوتاه به طنز می‌نویسد، حرفی زده نمی‌شود. این چند ساعت قبل از این است که مذاکرات ِ ژنو به نتیجه برسد. قبل‌تر چیزی درباره‌ی احوال ِ شخصی‌ام نوشته‌ام و با لایک و کامنت پشتیبانی شده‌ام. بعدتر چند توییت درباره‌ی مذاکرات را ری‌توییت کرده‌ام و دوباره لایک و کامنت گرفته‌ام. مطلب ِ بومیان ِ کانادا اما واکنشی نگرفته‌است. ۲۳ نفر روی لینک کلیک کرده‌اند و سراغ ِ کارشان رفته‌اند.

لحظه‌ای فکر می‌کنم، کار، کار ِ فیس‌بوک است. بدبینانه تخیل می‌کنم که فیس‌بوک به‌دلیل ِ هش‌تگ‌های مطلب آن را مخفی کرده‌است. بعد فکر می‌کنم کار، کار ِ فیس‌بوک است، اما این‌جا فیس‌بوک مترادف ِ زاکربرگ نیست. چیزی در فیس‌بوک دیده می‌شود که دیده بشود. این ماشین، یک حلقه‌ی بازخورد ِ مثبت دارد، که درباره‌ی مطلب ِ حمله‌ی پلیس به بومیان فعال نشده‌است. در تخیل ِ جمعی ِ فیس‌بوک، پلیسی به بومیانی حمله نکرده‌است.