دیروز صبح، یک دوست ِ غیرایرانی ِ کانادازاده، که تازه از سفر آرژانتین برگشته‌است، داشت خطابه‌ی آشنای «ما چقدر خوشبختیم» را اجرا می‌کرد. هفت، هشت دقیقه‌ای که حرف زد بهش گفتم حواست هست همه‌ی متغیرهایی که با آن‌ها خوش‌حالی و خوش‌بختی را اندازه می‌گیری اقتصادی هستند؟

یکی از حظ‌های مهاجرت از ایران به کانادا، برای من، رفتن از سیطره‌ی یک روایت به روایت ِ دیگر بوده‌است. خوشمزه این است که روایت ِ کانادایی از زندگی، نسخه‌ی ایرانی را تحقیر می‌کند و ادعا می‌کند از قیدوبندهایی مثل آن آزاد است. من از تجربه‌ام این‌طور برداشت می‌کنم که بعضی تفاوت‌ها از جنس بد و خوب نیستند، از جنس آن و این هستند. و همین‌جاست که می‌شود اشتباه ِ بزرگ را مرتکب شد.

نسخه‌ی ساده‌سازی‌شده، از شباهت‌های دو محیط این نتیجه را می‌گیرد که این و آن فرقی با هم ندارند. کمی سرخوردگی از رسیدن به دروازه‌ی بهشت و ندیدن ِ شیر و عسل هم لابد کاتالیزور این برچسب ِ باینری است.

دیروز ظهر The Real World of Technology را می‌خواندم. جایی که درباره‌ی ورود ِ چرخ ِ خیاطی به خانه حرف می‌زند. زمان اواخر قرن ۱۹ام است و چرخ خیاطی قرار است زنان را از کار ِ سخت ِ لباس دوختن و تعمیرکردن با دست نجات بدهد و برای فقیران لباس تهیه کند. صد سال بعد، چرخ خیاطی در خیلی از خانه‌ها وجود دارد، اما کمتر کسی لباس خانه‌دوز می‌پوشد. لباس‌هایی که می‌پوشیم را زنان ِ مهاجر در کشورهای ِ دور با کار ِ زیاد و درآمد ِ کم روی چرخ‌خیاطی تولید می‌کنند و زنان ِ خانه‌دار ساعات ِ طولانی بیرون از خانه کار می‌کنند که برای لباس و غذا و وام ِ خانه پول دربیاورند.

این به‌نظرم یکی از تفاوت‌های دو محیط است که من این کتاب را در روز ِ روشن خریده‌ام و جلوی ِ چشم ِ دیگران می‌خوانم و خانم اورسلا فرنکیلن، نویسنده، چند مدال ِ دولتی دارد و دبیرستانی در تورنتو به نامش است. بوضوح خود ِ همین تفاوت را باید مفصل درباره‌اش حرف زد.

عکس از این‌جا – کارگر مزرعه‌ای در آرژانتین که احتمالا به‌دلیل ِ تماس ِ طولانی با آفت‌کش دچار عوارض مرگ‌بار شده‌است