لین هانت کتاب ِ خوبی دارد به اسم «اختراع حقوق بشر: یک تاریخ». شاید چون در زمانه‌ی نقض حقوق بشر و دفاع از حقوق بشر و فعال حقوق بشر بودن هستیم خواندن این کتاب حظ بیشتری دارد. کتاب، همان‌طور که از اسمش پیداست، به روند تاریخی ِ تعریف و اهمیت پیدا کردن مفهوم حقوق بشر نگاه می‌کند. سوال ِ اساسی این است که چه شد که این رفتار ِ «عادی» دیگر پذیرفتنی نبود که به کسی که کار ِ ناشایستی کرده‌است این امکان را بدهند که زیر شکنجه پاک شود. باید کتاب را دوباره بخوانم. حالا هم دم دستم نیست. برداشتم از کتاب این بود که مفهوم ِ حقوق بشر زمانی پذیرفته می‌شود که نقض آن تهوع‌آور می‌شود.

کتاب نمونه‌های زیادی از کارناوال ِ اعدام در قرون وسطی می‌آورد. مثلا این طرح ِ مشهور (بالا) که یک گوشه‌اش یکی دارد کلوچه می‌فروشد و سمت ِ دیگر یکی با خنده به یکی چیزی می‌گوید.

می‌شود از این اتفاق نگاه ِ رو به گذشته برداشت کرد. از این جنس که «در اروپا در قرون وسطی آدم وسط خیابان شکنجه می‌کردند و مردم می‌رفتند تماشا، حالا در ایران آدم وسط خیابان اعدام می‌کنند و مردم می‌روند تماشا. آن بگذشت، این هم بگذرد». به‌نظرم این روایت پذیرفتنی است. اما من می‌خواهم نگاه ِ رو به جلو هم برداشت کنم. که رفتارهایی هست که امروز انجام می‌دهیم، و طبیعی هستند، و ۲۰۰ سال بعد کسانی با تعجب به ما نگاه خواهند کرد. این‌جا روایت ِ «جهان در زمینه‌ی اخلاقی رو به جلو است» نمی‌خواهم انجام بدهم. می‌خواهم کنار بنشینم و رفتارهای روزمره را نگاه کنم و تخیل کنم که کدام ِ رفتار ِ معمول ِ امروز و دیروز، چند صد سال ِ دیگر تهوع‌آور خواهد بود.