این نامه‌ی وارده را «یک نفر» فرستاده است. عکس را من اضافه کرده‌ام و در عنوان کمی دست برده‌ام.

آرزوهایی برای بعد از انتخابات

ضرب‌المثلی هست که می‌گوید “پلوی خیالی هرچه چرب‌تر بهتر.” من این‌گونه نمی‌اندیشم. به  گمان من، کم‌ترین ضرر آرزوهای غیرواقع‌بینانه سرخوردگی، افسردگی ، حرمان و اندوه است. “واقع‌بینی” اما امری نسبی و ذهنی است و طبعاً هرکس درک ودریافتِ خود از توان و آرایش نیروهای اجتماعی و سیاسی، و به تبعِ آن تحلیل خود از وقایع، را واقع‌بینانه می‌داند. در این یادداشت، منظور من از واقع‌بینی امکانِ وقوع امری در خلال چهارسال آینده با حفظ توازنِ قوای فعلی است و نه محقق شدنِ آرزو “در نبوده‌زارِ ندانم‌فراکجایِ کدامین هنگام، بالاتر از بلندِ کدام آسمان.”[۱] آموزه‌هایی چون “المُلک یبقی مع‌الکفر و لایبقی مع‌الظلم”، “بر سرنیزه نتوان نشست”، “ماه پشت ابر نمی‌ماند”، “اثر کردنِ آهِ مظلومان”، “نرسیدن بار کج به منزل”، “ایمان به پیروزی خلق/مستضعفان/ستمدیدگان/زحمتکشان/دموکراسی‌خواهان” به درجات کم‌تر یا بیش‌تر، متوجه امور درازمدت‌اند و بهترین ثمرشان امید است. بدونِ امید زیستن ممکن نیست. گستراندنِ دامنه‌های امید تا مرز آرمان و اتوپیا را نیز از ضروریات می‌دانم.[۲] اما امید هرچه باشد حتما از جنس خیالبافی نیست.

با این مقدمه، فهرستی از آرزوهایم برای دوران بعد انتخابات را بر اساس نیروهای درگیر عرصه‌ی سیاست در ایران تنظیم کرده‌ام. سعی داشته‌ام که این این آرزوها با توانایی‌ها و تمایلاتِ آن‌ نیروها همخوانی داشته باشد نه اینکه آن نیروها تغییر ماهیت دهند و مثل من بیاندیشند و تصوراتشان از وضعیتِ مطلوبِ ایران مطابق تصوراتِ من باشد.

یک. کمتر کسی است که ادعا داشته باشد نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری همان گزینه‌ی مطلوب “مقامات عالیه‌ی نظام” یا دستگاه رهبری بوده است. برای توضیحِ این عدم انطباق دلایل مختلف ذکر شده است. من شخصاً با این تحلیل موافقم که این انعطافِ اندیشیده در همراهی با رأی مردم حاصلِ اندکی، تأیید می کنم اندکی، تجدیدِنطر در مشی گذشته بوده است. بسیار شنیدم و خواندم که “اندکی فرمان را چرخانده‌اند.” آرزوی من این است که این چرخش اندک حفظ شود واولین نشانه‌های حفظ شدنش را در مواجهه با بحران هسته‌ای (که خارج از احتیاراتِ ریاست جمهوری است) مشاهده کنیم.

آقای محسن غرویان از نطریه‌پردازانِ محافظه‌کار و پرنفوذِ ایران در توضیح نتیجه‌ی انتخاباتِ اخیر می‌گوید: ” انتخاب آقای روحانی به ریاست جمهوری، در درجه اول این پیام را در بر داشت که مردم از بداخلاقی‌ها خسته شده‌اند. مردم از حجم بالای رفتارهای غیراخلاقی تنش‌زا در حوزه سیاست، واقعاً به تنگ آمده بودند.

پیام دوم این انتخابات این بود که مردم می‌خواهند دولت با عقلانیت و اعتدال و تدبیر، مشکلات اقتصادی جامعه را حل کند. مشکلات اقتصادی واقعاً زندگی روزمره مردم را تحت تاثیر قرار داده و مردم ما را آزرده خاطر و رنجور کرده است.

سومین پیام این انتخابات، ترجیح اسلام رحمانی به اسلام غیررحمانی از سوی مردم بود. […]

پیام چهارم این انتخابات، تمایل مردم به اتخاذ مشی اعتدالی در سیاست خارجی کشور بود. مردم ما از افراط در تقابل با جهان دل خوشی ندارند. […]

پیام پنجم انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری، تمایل مردم ایران به بهره‌مندی بیشتر از آزادی‌ بود.”

آرزو می‌کنم آن چرخش اندک بدین معنا باشد که حداقل بعضی از مشاورانِ و تصمیم‌گیران دستگاه رهبری با این تحلیل موافق‌اندو آثار این موافقت در انتخاب وزیرانِ اطلاعات، خارجه، کشور، و ارشاد (که سنتاً حاصل فرایندِ تعامل با بالاست) دیده شود.

دو. آقای روحانی را جزو محافظه‌کارانِ عمل‌گرا و از نردیکانِ فکری آقای هاشمی رفسنجانی می‌دانند. اولین آرزویم برای آقای روحانی و همراهانش این است که به نتایج مدل توسعه‌ی اقتدارگرا و فرادستانه‌ی دوران آقای هاشمی توجه داشته باشند. مدلی که به اعترافِ بسیاری از مدیرانِ آن دوران، نتیجه‌ی انتخاباتِ سال ۱۳۷۶ بعضاً واکنش منفی به آن بود. دومین آرزویم برای همکارانِ آقای روحانی آن است که یادشان باشد سرمقاله نویس روزنامه شرق در چهارم تیرماه ۱۳۸۴ نوشت: ” انتخابات دوره نهم عرصه به میدان آمدن حاشیه نشینان بود. این حاشیه نشینان را طیفی از نیروهای آسیب دیده از روند توسعه طی ۱۶ سال اخیر تشکیل می دهند. طیفی که آرای خود را به نام احمدی نژاد در صندوق ها ریخت خود را قربانی توسعه ای می دید که در ۸ سال سازندگی آغاز شد و دولت اصلاحات هم آن را پی گرفت. چنین است که این طیف آرای خود را به نام کسی در صندوق ها ریخت که خود را نه از جنس مدیران این سال ها که از “جنس مردم” معرفی می کرد و شعارش نه تداوم اصلاحات سیاسی و اقتصادی این سال ها که انقلابی علیه این روند بود.”  یادشان باشد که “هدفمندی رایانه‌ها” همان طرح تعدیل ساختاری است و اینکه چرخیدنِ چرخ کارخانه‌ها الزاماً چرخیدنِ چرخ زندگی مردم نیست. “حاشیه‌نشین” خواندن بخشی از مردم هم از قدر و منزلت، یا حداقل رأی آن‌ها، نمی‌کاهد.

سه. برای “اصلاح‌طلبانِ حکومتی” آرزو می‌کنم فرصت یابند به نقدِ بنیادی دوران قدرتِ خود و رابطه‌شان با رأی‌دهندگان بپردازند. مثلاً از خود بپرسند چرا ستاره بختشان از دومین انتخابات شوراها در سال ۱۳۸۱ رو به افول نهاد؟ انتخاباتی که در آن نظارت استصوابی شورای نگهبان وجود نداشت، مجری آن وزارت کشور دولتِ خاتمی بود و ناظرش نمایندگان مجلس ششم. یا مثلاً بپرسند چرا مجبور شدند کاندیدای خود را وادار به استعفا کنند؟ یا بپرسند برای آن “حاشیه‌نشینان” چه باید کرد؟

چهارم. آرزویم برای همه‌ی اصلاح‌طلبان، تحول‌خواهان و هواخواهان دموکراسی در خارج از مجموعه‌ و اقمار حاکمیت که در انتخابات شرکت کردند، آن است که تمام تلاش خود را معطوف ایجادِ نهادهای مدنی تازه و تعمیق و گسترش نهادهای موجود و نیز تمرین دموکراسی کنند. در این صورت، حتی اگر چهار سال دیگر نیز به انتخاب بین بد و بدتر مخیّر شوند، آن “بد و بدتر” از جنسی متفاوت خواهد بود و قدرت آسیب‌رسانی کمتری خواهد داشت. آرزو دارم متوجه شده باشند که مدت‌ها پیش از وزن‌کشیِ انتخابات باید به بدن‌سازی پرداخت و برای توان افزایی راهی جز گسترش نهادهای مدنی وجود ندارد.

پنجم. برای آنان که انتخابات را تحریم کردند و از نتیجه‌ی حاصل ناخرسندند آرزو می کنم با کار عمیق و مستمر راه‌های رسیدن به وضعیتِ مطلوبِ خود را تدوین کنند و آن راه‌ها را با زبانی درخور در گفتگویی مستمر و مدنی با مخالفانِ خود عرضه کنند تا بتوانند تعداد بیشتری را به سوی خود جلب کنند.

تهمت، دشنام و ناموسی کردنِ شرکت/عدم شرکت در انتخابات از هرسو که باشد (چهارمی‌ها یا پنجمی‌ها فرقی ندارد) راهی به دهی نمی‌برد.

برگرفته از شعر بلندی سروده‌ی اسماعیل خویی[۱]

مثلا نگاه کنید به اینجا یا اینجا[۲]