این نامه‌ی وارده را سپهر فرستاده است. عکس را من اضافه کرده‌ام.

خارج

کمانگیر توئیت کرده «انتخابات گذشت، اما یک بار بشینیم راجع به “خارج” حرف بزنیم». حرف من این است که «خارج» اساسا وجود «خارجی» ندارد. هدف این چند سطر نه اثبات حق ِ «خارجی»‌ها برای اظهار نظر یا دخالت یا فعالیت یا هرچیز دیگر، بلکه نشان دادن آن است که تقسیم‌بندی ِ داخلی-خارجی خیلی  سیال‌تر و نسبی‌تر (و در نتیجه شاید غیرقابل‌اعتناتر) از چیزی است که فکر می‌کنیم.

اگر «خارج» ناظر به یک موقعیت فیزیکی باشد، یعنی بر اساس مختصات جغرافیایی ِ آدم‌ها سنجیده شود، هر جای این کره خاکی می‌تواند خارج یا داخل باشد. یعنی همان‌طور که من ِ ساکن تورنتو به واسطه‌ی این که هیاهوی خیابان‌های تهران در روزهای قبل از انتخابات را از نزدیک نمی‌بینم و «تهران نیستم» خودم را «خارجی» درمی‌یابم، بسیارند کسانی داخل ِ مرزهای جغرافیایی ایران – و حتی تهران – که این روزها و با این معیار خارجی حساب می‌شوند. اگر من نمی‌توانم «برف روی کاج‌ها» را در سینما ببینم، بسیارند ایران‌نشینانی که در تک سینمای شهرشان هیچ‌وقت نوبت به چنین فیلم‌های نمی‌رسد. یا مثلا در شرایطی نظیر زلزله‌ی هرمزگان، من ِ ساکن تورنتو خیلی «خارج»تر از آن دسته از دوستانم که در مشهد زندگی می‌کنند نیستم. بنابراین «مبدا» مختصات نمی‌تواند مرزهای ایران باشد و من معنای مختصات ِ بدون مبدا را نمی‌دانم.

اگر «خارج» بر اساس شرایط زندگی (اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و …) سنجیده شود، باز هم من ِ ساکن تورنتو می‌توانم داخلی یا خارجی باشم. مثلا اگر بسیارند بیماران، کارگران یا کسبه‌ای که تحریم‌ها، تورم ِ ۳۰ درصدی یا دلار ۳۵۰۰ تومانی کمرشان را شکسته، اکثریت خارج‌نشینان هم به نوبه‌ی خود از تحریم، تورم و عواقب آن ضربه می‌خورند. همه‌ی ما بسیاری را می‌شناسیم که با بالا رفتن نرخ ارز امکان ادامه‌ی تحصیل در دانش‌گاه‌های «خارج» را از دست داده‌اند یا با تعطیلی سفارت‌خانه‌ها و تیره شدن روابط برای گذرنامه و شناسنامه و غیره به مشکل جدی برخورده‌اند و الخ. اگر هستند کسانی که «دلار درمی‌آورند، دلار هم خرج می‌کنند» و «کک‌شان هم نمی‌گزد»، بسیاری هم از بالا و پایین شدن ِ دلار درمی‌آورند و کک‌ آن‌ها را هم نمی‌گزد و شاید کک‌گزیدگی معیار بهتری برای تمیز دادن خارجی‌ها باشد.

مبنای سومی که برای تعریف «خارج» می‌بینم (و می‌پسندم)، وضعیت روحی و حالت درونی افراد است. بر این اساس، نخست آن که یک خارج ِ واحد ِ مشترک در کار نخواهد بود. یعنی به تعداد این چندمیلیون ایرانی که در کشورهای دیگر به‌سرمی‌برند، «خارج‌«های مختلف داریم. خارج ِ منی که در مرکز تورنتو زندگی می‌کنم نه تنها با خارج ِ ایرانیان ِ شمال تورنتو، رفقای ساکن ونکوورم و دوستانم که در اروپا هستند، بلکه با خارج ِ هم‌خانه‌ام و حتی خارج ِ یک سال پیش خودم هم متفاوت است. و دیگر آن که، با این حساب، من در زمانی که در ایران زندگی می‌کردم «خارجی»تر از الآن بودم! آن موقع در حسرت ِ کنسرت متالیکا و راجر واترز و باب دیلن می‌سوختم، الآن منتظر کنسرت ابی و کیوسک و شجریان هستم. آن موقع سراغ رستوران‌های ایتالیایی و چینی و لبنانی جدید را از بقیه می‌گرفتم، این روزها دنبال کبابی‌های جدید تورنتو می‌گردم. آن روزها Inception را تورنت می‌کردم، این روزها منتظر آپلود شدن فیلم‌های ایرانی در یوتیوب هستم و  قص علی هذا.

خلاصه آن که «خارج» یک حالت (status) نیست، بلکه یک موقعیت (position) است. هر نقطه‌ی زمانی و مکانی می‌تواند «خارج» باشد یا نباشد.