این نامه‌ی وارده را «یک نفر» فرستاده است. قبلا به همین قلم «نامه‌ی وارده –این اپوزیسیون محترم»، «نامه‌ی وارده – چند پرسش درباره‌ی واقعه‌ی اخیر در زمین فوتبال» و «نامه ی وارده – دانستنِ کمی عربی/فقه/قانون بد نیست» در همین وبلاگ منتشر شده‌بود. عکس را من اضافه کرده‌ام و در عنوان کمی دست برده‌ام.

چشم‌‌ها روی پای جلیلی /این نگاه از کجا می‌آید؟

تبعیض و پیشداوری بر مبنای توانایی/ ناتوانی جسمی و ذهنی از مباحثِ کمتر کاویده شده در منباسباتِ اجتماعی ایران است. دائره‌المعارف ویکی‌پدیا در توضیح تبعیض بر مبنای توانایی بدنی می‌نویسد که در نگاهِ پیشداورانه به توانایی/ناتوانی جسمی، بدنِ توانمند مبنا و نُرم و ناتوانی چیز بدی انگاشته می‌شود که باید بر آن فائق آمد. نگاه ترحم‌آمیز و فرودست‌انگارانه‌ی بسیاری از افراد جامعه‌ی ما نسبت به افراد دچار مشکلاتِ جسمی و ذهنی فراگیرتر از آن است که قابل انکار باشد.  هنوز بسیاری از تحصیل‌کردگانِ ما در نامبردن از این افراد از کلماتی سخیف و اهانت آمیز استفاده می‌کنند.

حال این تبعیض خاص را در متنِ ساختار کلانِ جامعه‌ای در نظر بگیرید که تبعیض جنسیتی، قومیتی، طبقاتی، عقیدتی و … در تار و پود آن رخنه کرده است. مثلاً مقایسه‌ی سرگذشت و عاقبتِ مجروحان جنگ ایران و عراق با اسرای آزاد شده عبرت‌آموز است. بنا به گزارش‌های رسمی “این جنگ ۵۵۴ هزار و ۸۵۸ رزمنده جانباز به یادگار گذاشت، به‌طوری که از این تعداد ۶۰ درصد جانباز زیر ۲۵ درصد و ۴۰ درصد باقی مانده جانبار ۲۵ درصد و بالاتر هستند.” نگاهی به اشغال‌کنندگان مناصب مدیریتی کشور سهم بسیار ناچیز این افراد را در مجموعه‌ی مدیریتِ حزب‌الهی نشان می‌دهد. با همه‌ی تغییراتِ عقیدتی و سیاسی در کتاب‌های درسی آموزش و پرورش، نزدیک به صد درصدِ عکس‌ها و تصاویر نشان داده شده در این کتاب‌ها مربوط به افراد دارای بدنِ سالم است.

با این مقدمه‌هاست که من به اظهاراتِ برخی مقامات بلندپایه‌ی کشور نسبت به یکی از کاندیداهای  ریاست جمهوری، یعنی اقای سعید جلیلی، و برجسته شدنِ این اطهارات در تیترها را نگاه می‌کنم؛ کاندیدایی که سرسوزنی همدلی‌ با نظرگاه‌هایش ندارم اما نمی‌توانم از کنار این اظهارات درمورد وی ساده بگذرم. اقای جلیلی در جنگ ایران و عراق یک پای خود را از دست داده است. ظاهراً در نظام مقدس جمهوری اسلامی این سابقه باید موجب افتخار و برکشیده شدن باشد. اما آدم باید خیلی هالو باشد که نفهمد منظور آقای حداد عادل، رییس فرهنگستان ادب و زبان فارسی و استاد فلسفه‌ی دانشگاه تهران، از این جمله چیست: ” رئیس جمهور آینده باید زانوی خوبی برای دویدن داشته باشد.” جمله‌ای که بسیاری از رسانه‌های همراهِ آقای خداد عادل آن را به عنوان تیتر انتخاب کردند.

آقای علی مطهری نماینده‌ی مجلس که گویا چشم و چراغ بسیاری از تحول‌خواهان نیز هست در اظهار نظری مشابه می‌فرمایند: ” بنده پیشنهاد می کنم برای ارزیابی توان جسمی آقای هاشمی، یک مسابقه دو صدمتر بین ایشان و آقای جلیلی و یک مسابقه کشتی بین آقای هاشمی و آقای حداد برگزار کنند.” این جمله هم خیلی به مذاقِ مخالفانِ سیاسی آقای جلیلی خوش‌آمد و تیتر یک بسیاری از رسانه‌ها شد. ساده‌انگاری است اگر انتخاب مسابقه دو برای آقای جلیلی را تصادفی بپنداریم.

موضوع پای آقای جلیلی چنان جدی است که هواداران ایشان در جزوه‌ای که برای پاسخ دادن به شبهات مربوط به ایشان تهیه کرده‌اند، بخشی را هم به این شبهه اختصاص داده‌اند که ” یــک بحــث دیگــر هــم کــه مطــرح مــی کننــد ایــن اســت کــه آقــای جلیلــی بــه خاطــر جانبــازی‌اش تــوان لازم بــرای کارکــردن در ســطح ریاســت جمهــوری را نــدارد.”

به گمان من، این تمرکز کردن روی پای آقای جلیلی شبیه آن نگاهِ سرشار از تحقیر طبقاتی است که خودش را در مسخره‌کردنِ کاپشن و جوراب اقای احمدی‌نژاد بروز می‌داد. نگاه‌هایی که اعتنایی به ساختارهای کلانِ اجتماعی، اقتصادی، سیاسی ندارد. آن زبونی سیاسی‌ای که جرأتِ نقدِ سیاست‌های شورای امنیت ملی و مذاکراتِ هسته‌ای را ندارد و نمی‌خواهد رابطه‌ی آن‌ها را با فلاکتِ اقتصادی کشور تحلیل کند، به رذیلانه‌ترین شکل پای جلیلی را کانون توجه خود قرار می‌دهد.