ساختار حاکم بر ایران و مخالفان‌اش از روایت‌های یکسانی استفاده می‌کنند٬ و این اتفاق ناخوشایندی است. توضیح می‌دهم.

ساختار حاکم بر ایران اینترنت را فیلتر می‌کند و اجازه‌ی فعالیت شهروندان در فضای مجازی را از آن‌ها می‌گیرد. شهروندان٬ یا لااقل بخشی از آن‌ها که صدایشان بلند است٬ اعتراض می‌کنند و رفع فیلترینگ را خواستار می‌شوند. حاکم فیلتر می‌کند٬ شهروند فیلتر می‌شکند. مساله فعل نیست. دو طرف مخاصمه از دو سوی متضاد به آن وارد می‌شوند. این بخش مساله اصلا اتفاق عجیبی نیست. آن چه عجیب است این است که کم‌تر دیده‌ام درباره‌ی موضوع اصلی حرف زده شود. سوال اساسی این است٬ فیلترینگ اساسا چه اهمیتی دارد؟ بود یا نبودش چقدر مهم است؟ ایران ِ بدون فیلترینگ چه تفاوت‌هایی با ایران ِ با فیلترینگ دارد؟

بدون داشتن جواب‌هایی برای این سوال‌ها٬ آن‌چه اتفاق می‌افتد صرفا زورآزمایی است. رو کم کنی است. می‌زنی٬ پس می‌زنم. معلوم نیست برنامه برای بعد از پایان دعوا چیست. آیا مثلا کسی تصور می‌کند با ریختن دیوار فیلترینگ تضمینی هست که به یک ایران دموکراتیک نزدیک‌تر شویم؟ من هم جواب این سوال‌ها را نمی‌دانم٬ اما داشتن یک جواب ِ قابل دفاع به این سوال‌ها مهم است.

از موضوع دور افتادم. روایت‌ها یکی شده است. حاکم و محکوم هر دو دغدغه‌ی شان فیلترینگ است. اما مساله فقط اینترنت نیست. از انتخابات مثال می‌زنم.

ساختار حاکم می‌گوید «مردم در انتخابات شرکت می‌کنند». شهروندان ِ ناراضی می‌گویند «ما در انتخابات شرکت نمی‌کنیم». مساله می‌شود «شرکت کردن شهروندان در انتخابات». و دو طرف البته استدلال‌های متفاوتی دارند. اما روایت دو گروه یکی است. مساله «شرکت شهروندان در انتخابات» است. حاکم انتخابات برگزار می‌کند و شهروند شرکت می‌کند٬ یا نمی‌کند. این روایتی است که حاکم و شهروند برمبنای آن به مساله وارد می‌شوند. این یکسان شدن روایت مشکل بزرگی است.

سوال ِ بزرگ و اساسی این است؛ چرا اساسا انتخابات را امکانی فرض می‌کنیم که از طرف حاکم به شهروند داده‌شده است که بعد درباره‌ی استفاده یا عدم استفاده از این امکان حرف بزنیم؟ انتخابات مال شهروند است. چکشی است که شهروند روی سر ِ حاکم می‌زند و از دور بیرون‌اش می‌اندازد. مهم این نیست که به‌دلایل عملیاتی چه نهادی انتخابات را اجرایی می‌کند. من و تو صاحب انتخابات هستیم. مال ماست. حاکم غصب‌اش کرده. اما انتخابات مال ماست. ما البته می‌توانیم قهر کنیم. می‌توانیم هم حق‌مان را بگیریم.

مساله اصلا هاشمی و قالیباف نیست. مساله حق اولیه‌ی من و تو در انتخاب مسیر زندگی جمعی‌مان است. این‌که یک گروه صندوق‌ها را از ما دزدیده و مضحکه‌ای را به اسم «انتخابات» به خودش و دیگران قالب کرده٬ در این حقیقت تغییری ایجاد نمی‌کند که من و تو صاحب انتخابات هستیم. این‌جاست که باید روایت من و تو با روایت ساختار حاکم متفاوت باشد.

سوال این نیست که آیا ما در انتخابات شرکت می‌کنیم یا نه. سوال این است که آیا ما به حاکم اجازه می‌دهیم انتخابات برگزار کند یا نه. آیا اجازه می‌دهیم ساختار حاکم تنها برگزارکننده‌ی این انتخابات باشد؟

من هیچ روشی جز شرکت در «انتخابات» نمی‌شناسم. کلمه را در گیومه می‌گذارم٬ چون این اتفاق انتخابات نیست. یک چیز معجوج ِ خودساخته است. اما نکته‌ی اساسی این است که انتخابات لزوما بر سر این صندوق‌های غصبی اجرا نمی‌شود. یا صرفا این صندوق‌ها نیست که می‌تواند محل اجرای انتخابات باشد. می‌شود برگه‌ی رای را اسکن کرد و در ملا عام رای داد٬ مثلا در فیس‌بوک. می‌شود رفت سر صندوق و روی برگه‌ی رای نوشت «من به مجریان این انتخابات اعتماد ندارم». می‌شود انتخابات نمایشی برگزار کرد. مساله‌ی اساسی شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نیست. مساله این است که در انتخابات چگونه شرکت می‌کنیم.

نکته‌ی اساسی این است که در انتخابات به هزار و یک روش می‌شود شرکت کرد٬ که یکی از آن‌ها قهر کردن و خانه نشستن است. من آن هزار روش اول را بیشتر دوست دارم.

سوال اساسی این است٬ برنامه‌ی ما برای دموکراتیزه‌کردن انتخابات در ایران چیست؟

عکس از این‌جا