عکس را چند روز پیش رفیقی در فیس‌بوک گذاشته‌بود. برایش نوشتم «حرف می‌زنیم». دیشب دوباره حرف‌مان به این عکس رسید. حالا حرفش را می‌زنم.

این عکس مرا می‌ترساند. بهش که نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم تکنولوژی‌ای که این محصول را داده‌است، اصلا ارزش این‌همه هیجان‌زدگی را دارد؟

عکس ساده است. می‌گوید اگر کره‌ی شمالی دست از پا خطا کند این ریختی می‌شود. این «ریخت» ۲ میلیون و ۵۸۱ هزار و ۷۶ نفر است. در این عکس چند صدهزار جسد هست. که نمی‌بینمشان. جای این ما در عکس یک محصول تکنولوژیک می‌بینیم. یک موفقیت می‌بینیم. این عکس را «ما» از مریخ گرفته‌ایم. در نسخه‌ی بزرگ عکس جزییات سطح مریخ واضح هستند. این وجه جذاب، اتفاقی که در عکس هست را مخفی می‌کند. در این تل خاک آدم‌ها یا زجرشان را کشیده ‌اند و مرده‌اند یا همین حالا دارند زجر می‌کشند و می‌میرند.

بد قضیه این است که مرزهای ترسیمی دیوار نیستند. گرد و غبار این «بشین سرجات»، که قرار بود نثار کره‌ی شمالی‌های «حقیر» شود، دماغ چین و کره‌ی جنوبی و ژاپن را هم لابد به عطسه می‌اندازد. یا شاید بیشتر از این. این که بعد از این عکس چه کسی روی سر چه کسی موشک می‌زند در این عکس نیست. عکس فرض می‌کند چیزی هست به نام «کره‌ی شمالی» که در درجه‌ی دوم ارزش انسانیت است و اگر لازم شد می‌شود گرد و غبارش کرد و یک چیز دیگری هست به نام «بقیه‌ی آدمیزاد» که از دردسر خلاص می‌شود و می‌زند کانال بعد. مثل آخر ترومن‌شو مثلا.

و حتی موفقیت در این عکس تکنولوژیک است. کره‌ی شمالی تکنولوژی پست‌تری دارد پس نقش زمین می‌شود. کسی با کسی حرف نمی‌زند. سرعت ماشین‌ها برنده را مشخص می‌کند.

سادگی این عکس به‌خاطر خود این عکس نیست که مرا می‌ترساند. این عکس یک نمونه است. از اینکه می‌شود نشست پشت کامپیوتر و با فتوشاپ یک شهر را نقش زمین کرد و بعد عکس را گذاشت در فیس‌بوک و رفت سراغ تفریح بعدی. این وضعیت ترسناکی است. این عکس غرقه در تکنولوژی است. توش آدم نیست. آدم در این عکس مهم نیست. ملاک موفقیت‌اش تکنولوژی است. ابزار انتقال محتوایش تکنولوژی است. آدم توی این عکس بدبختی است که لایک می‌زند و هم‌خوان می‌کند. و وقتش که شد موشک روی سرش می‌آید و نقش زمین می‌شود.