دیده‌ام که قضیه‌ی میمون ِ فضانورد را با نگاه تحسین و تحقیر بررسی می‌کنند. یک طرف کشف کرده است که میمون خال گوشتی‌اش را در حین فضانوردی از دست داده‌است و طرف دیگر می‌گوید این جزییات است و مهم خود این اتفاق «شگرف» است. اما مساله‌ی من این نیست که آیا این یک اتفاق مهم است یا نه. حتی به‌نظرم مهم نیست که میمونی که نمایش داده شد واقعا سوار موشک شد و از آن زنده بیرون آمد یا نه. این‌ها جزییات کم‌اهمیت اتفاق هستند.

نکته‌ی مهم٬ زمان است. چرا در این زمان؟

دوطرف٬ یا بهتر٬ همه‌ی طرف‌های ذینفع و علاقه‌مند٬ می‌‌پذیرند که ایران تحت تحریم‌های شدید بین‌المللی است و به‌همین دلیل برای تامین دارو٬ تجهیزات فنی برای صنایع زیربنایی٬ و حتی امور روزمره دچار مشکل است. سوال مهم و اساسی این است که چه چیزی این زمان را برای جلوبردن یک پروژه‌ی مبهم فضایی مناسب می‌کند.

جواب این سوال قابل حدس است. ساختار سیاسی حاکم بر ایران می‌خواهد به دشمنان‌اش بگوید هم‌چنان زیر تحریم‌ها نفس می‌کشد و می‌خواهد به طرف‌دارانش دلیلی برای شادمانی و امیدواری بدهد. گذشته از این٬ ایران در لوای یک برنامه‌ی فضایی تجربیاتی می‌کند که درصورت لزوم می‌توانند در یک برنامه‌ی نظامی قابل استفاده باشند. و همین‌جاست که مساله مهم می‌شود.

فرستادن میمون به فضا برای فرستادن میمون به فضا نبود. یا بهتر٬ این یک آزمایش علمی یا حتی سنجش توان فنی نبود. این درواقع اساسا یک آزمایش علمی نبود. در وهله‌ی اول٬ این یک نمایش بود. همان‌طور که بخش مهمی از برنامه‌ی فضایی دوقطب جنگ سرد نمایش بود. در همه‌ی این موارد٬ ابزار و ادبیات ِ دانش و فن در سیرک سیاست چرخانده می‌شود. در وهله‌ی دوم٬ این آمادگی برای روز صفر بود٬ که می‌شود سر موشک را پایین آورد و به جای میمون بمب سوارش کرد.

چیزی که در این قضیه آزارنده است٬ جا زدن این نمایش جنگی به‌عنوان یک اتفاق ِ باارزش علمی به جمعیتی است که دنبال دلایلی برای تعریف و حفظ هویت‌اش در این روزگار لعنتی می‌گردد. و من تصور می‌کنم که اتفاقا عملیات موفقیت‌آمیز بوده است؛ قوم آریایی حالا علاوه بر افتخار هسته‌ای٬ افتخار فضایی هم دارد. و این است که دردناک است.