دیشب «بغض» رضا درمیشیان در جشنواره‌ی فیلم ِ «آوارگی» روی پرده رفت. اسم آوارگی را من روی Diaspora Film Festival گذاشته‌ام. فکر نمی‌کنم جشنواره، که گردانندگان‌اش اغلب ایرانی هستند، اسمی به فارسی داشته باشد.

تماشای فیلم ِ روز ِ ایران در یک جمع ایرانی در تورنتو حظ ِ مکرر است. اول این‌که می‌شود از ایران دید و این خودش ارضای دل‌تنگی و کنجکاوی ِ توامان است. فیلم فقط روایتی از این‌که در ایران چه خبر است نیست، چیزی هم هست که در همین لحظه دارد در ایران مصرف می‌شود. شمه‌ای از وضعیت ِ فرهنگی و خوراک ِ همان‌جایی است که ازش آواره شده‌ایم.

اما فیلم آینه‌ای هم می‌شود برای دیدن ِ ایرانی‌های تورنتو، که روی صندلی‌های کناری نشسته‌اند. زمزمه‌ها و خندیدن‌ها و تک جمله‌هایی که سرفیلم می‌گویند. مثلا دوسال پیش، یکی سر ِ تماشای «تهران من حراج» به بغل‌دستی‌اش گفت «این سی‌ان‌تاورشون‌ه» و اشاره‌اش به برج میلاد بود. خود ِ این یک جمله را می‌شود خیلی درباره‌اش حرف زد.

طنز ِ وضعیت ِ دیشب این بود که فیلم با پارتی رادیوجوان در تورنتو هم‌زمان شده‌بود. فیلم هم به لحاظ ِ زمانی وقتی شروع می‌شود که حامد می‌خواهد توی دیسکو برود و تنهایی راهش نمی‌دهند.

عکس از صفحه‌ی فیس‌بوک «بغض»