آمده‌ام فلورانس، برای یک کنفرانس در زمینه‌ی تخصصی‌ام، که بینایی ماشین است. تصادفا فهمیدم که یک رفیق ِ قدیمی در این شهر زندگی می‌کند. یک شب را با هم حرف زدیم و در شهر قدم زدیم. سر ِ حرف به سمپاد* هم کشیده‌شد. بعد از ۱۵ سال که از فارغ‌التحصیلی من و کمی بیشتر که از فارغ‌التحصیلی رفیقم از «سازمان» گذشته‌است، به‌نظرم هردو موافق بودیم که توجیه مناسبی برای برپاکردن چنین سازمانی وجود نداشته‌است. یا، صریح‌تر بگویم، راه‌اندازی سازمان تیزهوشان به یک وضعیت ِ باخت-باخت منتهی شده‌است و شاید هنوز هم می‌شود. توضیح می‌دهم.

به‌نظر من حداقل سه اتفاق ناخوشایند به‌دلیل سمپاد رخ‌داده‌اند.

اول – سرخوردگی. دانش‌آموزانی که در سمپاد پذیرش‌شدند، معمولا از باهوش‌ترین‌ها بودند و زندگی ِ تحصیلی موفقی داشتند. این عده عادت کرده‌بودند که بهترین باشند. با جمع‌کردن این عده در یک فضا، نظام ِ جدیدی از رقابت ایجاد شد. یک حاصل ِ این اتفاق این بود که دانش‌آموز ِ سمپادی حالا باید در رقابت ِ فشرده‌تری شرکت می‌کرد، که پایین به این قضیه برمی‌گردم، و همین‌طور به احتمال ِ زیادی باید می‌پذیرفت که دیگر «بهترین» نیست. نمونه‌های زیادی سراغ دارم که این اتفاق افتاد.

دوم – آدم‌های نصفه. دانش‌آموزی که سمپادی می‌شد به احتمال ِ زیادی مهارت‌های اجتماعی ِ کم‌تر و مهارت‌های ذهنی ِ بیشتری داشت. گذاشتن این دانش‌آموز در محیطی که به رقابت ِ بیشتر و فعالیت ِ درسی ِ بیشتر تشویق و وادارش می‌کرد، این حاصل ِ جانبی را هم داشت که او را در زمینه‌ی مهارت‌های اجتماعی باز هم عقب‌تر می‌زد. حاصل می‌توانست آدمیزادی باشد که مساله‌ی ریاضی خوب حل می‌کند اما لزوما مهارت اجتماعی ندارد. باز هم نمونه‌های زیادی از این اتفاق را دیده‌ام.

سوم – فاصله. دانش‌آموز ِ تیزهوش دوران ِ مهمی از رشد ِ ذهنی‌اش را در بین ِ آدم‌هایی شبیه خودش می‌گذراند و می‌توانست تصوری از این‌که بقیه‌ی جامعه چه‌شکل و خاصیت‌هایی دارد نداشته باشد. این آدم احتمالا بعدا وارد شریف یا دانشگاه تهران یا دانشگاه‌های دیگر می‌شد و بازهم روشی برای ارتباط با جامعه‌اش نداشت. نمونه‌های زیادی دیده‌ام که تیزهوش ِ سابق حقیقتا انگار از مریخ آمده‌است و نمی‌تواند درک کند که بقیه‌ی مردم ِ جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند چرا کارهایی را می‌کنند که می‌کنند. از این اتفاق هم نمونه‌هایی دیده‌ام.

این‌جا ذره‌بین را روی تیزهوش و وضعیت ِ فردی و اجتماعی‌اش گذاشته‌ام. حتما می‌شود به این اتفاق از دید ِ بیرونی هم نگاه کرد.