امروز چند دقیقه‌ای بالای سر گراز برنزی فلورانس ایستادم و مردم را تماشا کردم. گراز فعلی نسخه‌ی دوم یک مجسمه‌ی قرن ۱۶امی است و در Loggia del Mercato Nuovo نصب شده‌است و مجرای کوچکی از آب از بینی‌اش بیرون می‌آید. عقیده‌ی عامه این است که مالیدن بینی گراز شانس می‌آورد. بخش دیگر مراسم این است که «زایرین» سکه‌ای در دهان گراز می‌گذارند. اگر جریان ِ آب سکه را پایین بیاندازد، أرزوی فرد برآورده می‌شود. البته شیب دهان گراز طوری است که سکه اغلب اوقات پایین می‌افتد. این سکه‌ها در سوراخی زیر مجسمه می‌رود و بعدا صرف هزینه‌های شهرداری فلورانس می‌شود.

در چند دقیقه‌ای که ایستاده‌بودم تعداد بازدیدکنندگان از گراز آن‌قدر بود که گاهی یکی از چپ و یکی از راست با گراز مصافحه می‌کردند. بینی گراز به‌وضوح از بقیه‌ی بدنش روشن‌تر و براق‌تر است.

مطمئنم «دلیل» مردمی که سراغ گراز می‌رفتند بیشتر از جنس سیاحت و این‌که با این تکه‌ی شهر هم عکسی گرفته‌باشند بود. شاید این‌که «حالا ضرری هم نداره» هم جایی در خودآگاه یا ناخودآگاه بعضی‌هاشان بوده. به‌نظرم نباید به آدمیزاد سخت گرفت. این‌که عده‌ای دور یک تکه فلز جمع شده‌اند خیلی محدود به کشور یا دین و فرهنگ خاصی نیست. این‌که از این قضیه پولی در جیب کسی برود هم خیلی عجیب نیست. این‌که این قضیه بار ایدئولوژیک پیدا کند هم عجیب نیست، اما این آخری چیزی است که معتقدم باید باهاش جنگید.