روزی نیست که در وبلاگی مطلبی درباره‌ی یک اپلیکیشن ِ جدید، یک ابزار ِ جدید، یا یک وب‌سایت ِ جدید که کاری می‌کند که خیلی هیجان‌انگیز است نبینم. از این ابزارهای جدید با هیجان استقبال می‌شود. حالا می‌شود کار ِ جدیدی کرد، یا با دیگران طور ِ دیگری ارتباط برقرار کرد.

مشکل ِ این هیجان ِ جمعی این است که صورت‌مساله را از روی راه‌حل طرح می‌کند. خیلی مشخص نیست کسی قبل از این نیازی که این ابداع ِ جدید ارضا می‌کند را داشته‌است یا خیر. یا این مساله مهم نیست یا فرض بر این است که آدمیزاد به هر نوع تولید و مخلوط‌کردن ِ محتوی علاقه‌مند، یا حتی نیازمند، است و هرنوع ِ ارتباط ِ جدید با آدمیزادهای دیگر برای او اتفاق ِ فرخنده‌ای است. هیچ‌کدام از این دو فرض به‌نظرم قابل دفاع نیستند.

چیزی که در این بین دردآور است این است که مشتری برای صاحب‌مغازه تبلیغ می‌کند و حتی هیجان‌زده هم می‌شود. تلاش ِ اصلی ِ ابداع‌کننده‌ی ابزار ِ تازه این است که چیزی بسازد که برای کاربرانش قابل استفاده باشد، که مثلا به‌این ترتیب این ابزار سودآور شود. شیپور در این قضیه اما به‌صورت معکوس زده می‌شود؛ کاربر ِ احتمالی با اشتیاق کارکردی برای ابزار ِ جدید در زندگی‌اش کشف می‌کند و از یادش می‌برد که تا دیروز احتمالا حداقل در این یک زمینه کاستی‌ای در زندگی‌اش نداشته‌است.

این، قضیه‌ی جالبی‌است.