روز وبلاگستان فارسی نزدیک است، اما این نوشته درباره‌ی این نیست که وبلاگ، به‌خصوص در زمینه‌ی ایرانی‌اش، چه‌است. این نوشته درباره‌ی چیزهایی است که وبلاگ نیست.

وبلاگ لزوما کمک به دموکراسی نیست. این درست است که حکومت‌های خودکامه فضای جمعی را می‌بندند و در مسیرهای گفتگو دیوار می‌سازند، اما لزوما مشکل ِ «روزنامه‌ی آزاد وجود ندارد» با «هرکسی یک روزنامه دیواری بسازد» حل نمی‌شود. وبلاگ فضای بی‌صدا را پرصدا می‌کند. در بی‌صدایی انگیزه برای تغییر هست. در پرصدایی خیلی‌ها گوش‌شان را می‌گیرند. در بی‌صدایی تک‌صدایی که حرفی برای زدن دارد شنیده می‌شود. در پرصدایی خیلی از صداها بیشتر هوار و شکایت هستند تا حرفی که بشود شنید. وبلاگ باید کوتاه باشد تا خوانده شود. نوشته‌ی کوتاه حتما جزییات را از دست می‌دهد. کلیشه‌ای می‌شود. چیزهایی را بدیهی فرض می‌کند که نیستند. شلوغ‌بازی می‌کند.

وبلاگ‌نویسی لزوما یک ارتباط ِ انسانی ِ کارا نیست. در ارتباط انسانی در میان ِ هرجمله حالت ِ چهره‌ی دونفر به هم اطلاعات منتقل می‌کند. در وبلاگ می‌شود ماه‌ها حرف زد و ندید که مخاطب، اگر مخاطبی هست، چه واکنشی نشان داده‌است. در وبلاگ می‌شود به‌مدد رنگ ِ زمینه‌ی سیاه و قلم درشت و «رژیم آخوندی» و «مبارزان راه آزادی» انقلاب کرد. این انقلاب البته «مجاز»ی است و در دنیای غیر مجاز حضوری ندارد.

وبلاگ‌نویسی لزوما به ارتباط ِ بیشتر نمی‌انجامد. می‌توان سال‌ها در دایره‌ی کوچکی بود و وبلاگ نوشت و لینک داد و فضای بزرگتر را ندید. وبلاگ‌نویسی می‌تواند آدمیزاد را جزمی‌تر کند. می‌تواند «ما» و «آن‌ها» را تشدید کند. وبلاگ را هم طرفداران رهایی از ساختار خودکامه می‌نویسند و هم طرفداران حفظ و تثبیت ِ آن.

وبلاگ ابزار تغییر حکومت نیست. وبلاگ می‌تواند، و باید بتواند، چیزی باشد که وبلاگ‌نویس می‌خواهد. می‌شود توش درباره‌ی درد رماتیسم نوشت و وبلاگستانی که درش نشود این کار را کرد مشکل دارد.

وبلاگ خودش است. با همه‌ی تنوعی که وبلاگستان دارد. هرچیزی جز این دستوری و فرمایشی است. چیز دستوری و فرمایشی هم که این‌همه حرف و حدیث ندارد.