روزنامه‌ی وطن‌امروز در مطلبی با عنوان «قالپاق دزدی که مجری VOA شد» ادعا کرده است که اطلاعاتی درباره‌ی سابقه‌ی مجرمانه‌ی آرش سیگارچی به‌دست آورده‌است،

«آرش سیگارچی» که اکنون در صدای آمریکا مشغول به فعالیت است در سال ۱۳۷۵ مرتکب ۲ فقره سرقت (سرقت اسباب و اثاثیه‌ و طلاهای منزل فردی به نام … و سرقت قالپاق‌های اتومبیل فردی به نام …) شده است. سیگارچی همچنین پیش از این سابقه ارتباط نامشروع با یکی از اهالی منطقه گلسار (گیلان) را داشته که در ارتباط با این جرائم توسط نیروی انتظامی بازداشت می‌شود. … (متن کامل)

آرش سیگارچی در دو نوشته به‌تفصیل به این ادعا پرداخته‌است (یک، دو). من می‌خواهم فرض کنم که توضیحات آرش را نخوانده‌ام. فرض من بر این است که تنها اطلاعی که درباره‌ی این مساله دارم، ادعای وطن‌امروز است.

حتما می‌شود روی کره‌ی زمین انسان‌هایی را پیدا کرد که به‌دلیل علاقه‌ی شخصی، یا از سر تفریح، قالپاق ِ ماشین ِ مردم را می‌دزدند. گذشته از این اقلیت، همه‌ی کسان ِ دیگری که قالپاق کسی را می‌دزدند، حتما به‌دلیلی این کار را می‌کنند. مثلا شاید چون روش دیگری برای امرار معاش ندارند. اگر ادعا این است که کسی بوده‌است که قبل از این، راه ِ درآمدش قالپاق‌دزدی بوده‌است، اما حالا دارد کار تخصصی خودش را می‌کند، من می‌خواهم این آدم را ببینم و دستش را فشار بدهم. اگر دزدیدن ِ قالپاق ِ ماشین ِ من و تو می‌تواند کمکی به کسی باشد که بعد از این می‌خواهد یک خبرنگار به‌نام باشد، تصور نمی‌کنم هیچ کدام‌مان مخالفت عمده‌ای با این امر داشته‌باشیم. اما قضیه این نیست.

قضیه‌، استفاده از لفظ «قالپاق‌دزد» در عنوان و تکرار ِ آن در متن است. انگار که مثلا در بین دزدان مراتبی هست که «قالپاق‌دزد» در حضیض ِ ذلت آن نشسته‌است. تصور کن هرمی که در قاعده‌اش دزدان ِ حقیر ِ و در وسط‌اش دزدان ِ معمولی و در نوک قله‌اش دزدان ِ متشخص نشسته‌اند. نه‌فقط خود ِ دزدان رابطه‌شان را برمبنای این هرم تعریف می‌کنند، مثلا یکی دیگری را «قالپاق‌دزد» صدا می‌کند، که من و تو هم باید با دزدها براساس ِ محل ِ نشستن‌شان در هرم برخورد کنیم. مثلا «یارو قالپاق‌دزده»، «آقای مهندس رشوه‌گیر» و «حاج‌آقا اختلاس‌کن». که لابد این آخری خمیرمایه‌اش از آسمان افتاده است.

این‌جا حتی نمی‌خواهم به اتهام «رابطه‌ی نامشروع» بپردازم. سپردن ِ خط‌کش مشروعیت رابطه‌های شخصی به ساختاری که مشروعیت‌اش را با شلیک به شهروندانش از دست‌داده است، در مخیله‌ی من نمی‌گنجد.