خلاصه‌ی گزارش روزنامه‌ی شرق از «روند مهاجرت نخبگان ایرانی به خارج از کشور» را می‌خوانم. گزارش نشان می‌دهد که بیش از نیمی از مدال‌آورندگان ِ ایرانی در المپیادهای جهانی در سال‌های اخیر برای ادامه‌ی تحصیل یا کار از ایران خارج شده‌اند. بنابرگزارش صندوق بین‌المللی پول، ایران به لحاظ مهاجرت نخبگان بین ۹۱ کشور درحال‌توسعه و توسه‌یافته‌ی جهان مقام اول را دارد.

روند ِ فزاینده‌ی خروج ِ تحصیل‌کردگان ِ ایرانی از کشور یک مشکل بزرگ است. در این موضوع شک نمی‌کنم، اما این نکته را زیر سوال می‌برم که گفتگو از پدیده‌ی «فرار مغزها» به‌سرعت به گفتگو از «المپیادی‌»های خارج شده از ایران تبدیل می‌شود. البته ذهن‌های خبره در امر ریاضیات و فیزیک و شیمی حتما سرمایه‌های هرکشوری هستند، اما مترادف‌دانستن «مغز» و این رشته‌های فنی به من این برداشت را می‌دهد که در تصور ِ جمعی ِ ما، مغز اساسا و صرفا نوعی ابزار محاسبه‌ی انتگرال و حل معادله‌ی دیفرانسیل است. اگر چنین برداشتی درست باشد، این خود شروع ِ مشکلات است. به‌نظرم نیاز داریم تعریف دقیق‌تری از «نخبه‌» دست‌وپا کنیم.

ولی مساله حتی این نیست. می‌خواهم تصور کنم که بخش عمده‌ای از «نخبگان»ِ معادله‌ی دیفرانسیل حل‌کن، یا کشورشان را دیگر ترک نکنند، یا به‌آن برگردند. مساله‌ی اساسی این است که نظام ِ آموزش ِ فنی‌ای که من در آن تحصیل کردم اساسا دانشجویش را از هرچیزی جز همان معادله‌ی دیفرانسیل دور نگه می‌دارد. اگر نظام ِ آموزشی دانشگاهی ِ ایران در ده سال اخیر تغییر نکرده‌باشد، تماس ِ دانشجوی فنی در دوران تحصیل با دنیای «غیرتخصصی»، کاملا منوط به علاقه و دلیل ِ شخصی است. طنز ِ تلخ ِ وضعیت این است که بیست واحد «دروس عمومی» دانشگاهی هم صرف «تاریخ اسلام» و «عربی» می‌شود.

من این‌طور وضعیت را می‌بینم؛ مشکل اول مترادف دانستن ِ «نخبه» و «دارنده‌ی مدرک دکترای فنی» است. مشکل دوم این است که «دارنده‌ی مدرک دکترای فنی»، اگر خودش انگیزه‌ی قوی‌ای نداشته‌باشد، در نظام ِ‌دانشگاهی ایرانی به‌سویی می‌رود که ماشین ِ حل مساله‌ی فنی خوبی باشد. مشکل «فرار» مغزها نیست، مشکل تقلیل مغزها به ماشین‌حساب است. من تصور نمی‌کنم کشوری صرفا با داشتن چند هزار ماشین حساب ِ بیشتر، امید بهتری برای بهروزی داشته‌باشد.