مساله‌ی افشای اطلاعات بانکی چند میلیون ایرانی را از وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های مختلف دنبال می‌کنم. این مصاحبه‌ی بی‌بی‌سی و این مطلب از جادی به‌خصوص اتفاق را تشریح می‌کنند.

این‌که یک کارمند، اختلاف‌نظر با روسای خود را از محیط ِ کاری بیرون ببرد و جنجالی بزرگ ایجاد کند، اتفاق ِ جدیدی نیست. بخش ِ بزرگی از مدارکی که به ویکی‌لیکس می‌رسد، دقیقا از همین مسیر تغذیه می‌شود. اقدام ِ آقای خسرو زارع اما وضعیت ِ روشنی دارد. همان‌طور که جادی می‌نویسد او هکر نیست و، به‌نظر من، رفتار ِ قابل ِ دفاعی انجام نداده‌است. اقدام ِ مناسب در این وضعیت، درخواست از گوگل برای بستن وبلاگ ِ او و خواستن از پلیس بین‌الملل برای بازداشت ِ او است.

و نکته‌ی مهم همین است که هیچ‌یک از این دو اقدام در وضعیت ِ فعلی به‌راحتی ممکن نیست.

فضای آنلاین محیطی پرخطر است. این واقعیت که در فضای آنلاین می‌توان به‌راحتی به‌صورت مخفی فعالیت کرد و خارج از قیدوبند فیزیکی به دیگران تعرض کرد، آن‌را بسیار خطرناک‌تر از فضای فیزیکی می‌کند. بدون ِ داشتن ِ یک مجموعه دستورالعمل برای اقدام دروضعیت ِ بحران، وارد شدن به فضای مجازی یک قمار بزرگ است.

معضل ِ اساسی رفتار آقای زارع نیست. نمونه‌های نظیر ِ این اتفاق بارها رخ‌داده‌اند و بارهای دیگری هم اتفاق خواهندافتاد. مشکل ِ بزرگ این است که ما ارتباط ِ قابل اتکایی با نهادها و موجودیت‌های بین‌المللی نداریم. این‌جا «ما» یعنی ساختاری که گویا نماینده‌ی اجرایی من و تو است. گوگل به هر درخواستی از طرف ِ یک نهاد ِ حکومتی ایرانی با تردید نگاه خواهد کرد و پلیس بین‌الملل تعدادی از سران ِ نظام حاکم بر ایران را تحت تعقیب دارد.

آقای خسروزارع نشان داد که اینترنت نهادی خطرساز در ایران است. پیش‌بینی ِ من این است که نهادهای امنیتی ِ ایران از این اتفاق برای توجیه ِ حضور ِ خود و بسته‌تر کردن ِ فضا استفاده خواهند کرد. اگر این‌طور شود، از این اتفاق نتیجه‌ی دقیقا معکوس خواهیم گرفت. خطر،  آدمیزادی نیست که در وبلاگش درباره‌ی آزادی می‌نویسد. خطر، آدمیزادی است که رمز ِ بانکی مردم را در وبلاگش منتشر می‌کند. با تمرکز روی اولی، ابزارهای مقابله با دومی را از دست می‌دهیم. و البته این همه با این فرض است که برای این ساختار، سرکوب ِ آزادی مهم‌تر از حفظ ِ رمز ِ بانکی مردم نیست.