دیشب در جمعی از رفقا حرف به ایران کشید. شهرام ناظری و دنگ‌شو و «یک خواننده‌ی اسراییلی-اسپانیایی» را گوش کرده‌بودیم و ساعت نزدیک دو شب بود و لابد نمی‌شد که شب ِ خوب بدون حرف‌زدن درباره‌ی «قضیه‌ی ایران» تمام شود.

حرف‌مان توی ذهنم ماند. گفتم این‌جا هم بنویسم‌اش.

وضعیت ِ ما ایستادن بین دو گودال است. گودال ِ اول این است که وضعیت ِ ایران بد ِ مطلق است. که دارد کره‌ی شمالی می‌شود. که «سپاهی»ها همه‌چیز را دست گرفته‌اند. که همه‌چیز خراب است، یا دارد خراب می‌شود. گودال ِ دوم این است که نه، خیلی خبری نیست. همین کانادا هم سر ِ زمستان در یک منطقه‌ی سرخ‌پوست‌نشین‌اش وضعیت ِ اضطراری اعلام شد. که آمریکا هم گوآنتانومو دارد. که فرانسه چنین و آلمان طور دیگر. و اقتصاد ایران خیلی بد نیست.

نکته‌ی مهم این است که این دو گودال هردو بخشی از وضعیت را توضیح می‌دهند.

حقیقت این است که در ایران زندگی جریان دارد. هرکسی که از ایران آمده گفته هنوز مردم سرکار می‌روند و تفریح می‌کنند و هرکار ِ دیگری که قبلا می‌کرده‌اند را طوری و به میزانی می‌کنند. خیلی غیرقابل‌تصور نیست که هفتاد میلیون آدم، بی‌کار زیر ِ آفتاب منتظر نمی‌نشینند که کسی بیاید و «نجات»شان بدهد.

حقیقت ِ دیگر این است که ایران دارد نفت‌اش را به سختی می‌فروشد و در سال‌های اخیر، و قبلا هم، آدم‌های زیادی در آن کشور چون حرف زده‌اند زندانی شده‌اند. ایران مشکل ِ جدی موادمخدر دارد، آدم‌های زیادی تلاش می‌کنند ازش مهاجرت کنند و خطر ِ درگیری نظامی بیخ ِ گوش‌اش است.

نکته‌ی مهم این است که دو پاراگراف ِ بالا هردو تعریف‌کننده‌ی وضعیت یک جامعه هستند و هر دو بخشی از وضعیت را توضیح می‌دهند. زیاد اما دیده‌ام که خودم و دیگران در یکی از چاله‌ها می‌افتیم و وضعیت بعد از این رادیکال می‌شود؛ یکی به دیگری می‌گوید از ایران بیرون آمده و نفس‌اش از جای گرم درمی‌آید یا دارد بی‌خود سیاه می‌بیند و تحت تاثیر رسانه است.

دیشب هم حرف‌مان به این‌جا رسید که وضعیت چیزی بین این دو است. چیزهایی بد هستند. چیزهای ِ خوبی هم هنوز هستند. ساده‌کردن چنین موقعیت ِ پیچیده‌ای توضیح‌دادنش را یک‌جمله‌ای ممکن می‌کند. همه‌ی ما می‌دانیم که توضیح‌های یک‌جمله‌ای معمولا نادقیق و گم‌راه‌کننده هستند.

عکس از اینجا