عادت کرده‌ایم که سران نظام جمهوری اسلامی در مناسبت‌های مختلف، و بطور خاص در زمان انتخابات، از کارت «حضور مردم در صحنه» استفاده کنند. در این اتفاق ِ آشنا، ابتدا از مردم خواسته می‌شود که «در صحنه حاضر شوند». این درخواست معمولا از جانب بالاترین مقام صادر می‌شود و به دنبال آن، و با فاصله‌ی زمانی کم، مرحله‌ی دوم عملیات آغاز می‌شود. در این مرحله، رسانه‌های حکومتی از زبان افراد مختلف، از درون حاکمیت یا از بیرون ِ آن، پیش‌بینی می‌کنند که «حضور پرشکوه مردمی» اتفاق خواهد افتاد و به این ترتیب «سیلی محکمی به گوش دشمنان زده خواهد شد». این «پیش‌بینی»ها تا زمان معهود ادامه پیدا می‌کند و این زمانی است که فاز سوم اجرایی می‌شود؛ در این مرحله شواهدی برای حضور مردمی ارایه می‌شود. این، مرحله‌ی سرور و شادمانی است. در این مرحله است که ثابت می‌شود نظام محکم و پابرجا است و مردم به آن بسیار علاقه‌مند هستند.

اما این بازی ِ تکراری و آشنا بی‌اشکال نیست. یا دقیق‌تر، این بازی ِ آشنا چیزی بیشتر از یک شعبده‌ی دست‌چندم نیست که به مدد اشراف ِ رسانه‌ای انجام می‌شود.

اول اینکه معمولا امکانی برای طرح ِ علنی ِ خواسته‌های مغایر با درخواست ِ ساختار وجود ندارد. مثلا در مساله‌ی انتخابات، نامزدها از فیلتر نظام عبور داده می‌شوند و تلاش برای درخواست از شهروندان برای عدم شرکت در انتخابات به عملی مجرمانه تبدیل می‌شود. به این ترتیب گزینه‌ای که ساختار حاکم مطرح کرده است عملا تنها گزینه‌ای هم هست که مجالی برای فعالیت دارد.

گذشته از این، بررسی این که آیا درخواست ِ ساختار عملی شده است یا نه، به عهده‌ی خود ساختار است. این ساختار است که شماره‌ی آرا را اعلام می‌کند. قابل تصور است که ساختار نمی‌تواند از صندوق‌های رای چیزی خلاف ِ پیش‌بینی رهبرش بیرون بیاورد. اما معضل ِ ساختاری این بازی ِ تکراری صرفا عدم اطمینان به ساختار و امانت‌داری ِ آن نیست. مساله‌ی اساسی، که غالبا آن را فراموش می‌کنیم، این است که اتفاقا ساختار هدف ِ خاصی را بصورت روشن مطرح نمی‌کند و صرفا به طرح ِ مبهم ِ یک وضعیت بسنده می کند. برای مثال، رهبر نظام از مردم می‌خواهد «در انتخابات شرکت کنند»، و نظام پیش‌بینی می‌کند که «مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد»، و فردای انتخابات ماشین ِ تبلیغاتی نظام اعلام می‌کند که «مردم در انتخابات شرکت کردند». اما این همه یعنی چه؟ مساله‌ی اساسی این است که جمله‌ی «مردم در انتخابات شرکت می‌کنند» مبهم است و همین ابهام یکی از عوامل کلیدی در تضمین موفقیت عملیات است؛ تصور کنید چه اتفاقی می‌افتاد اگر جمله کمی دقیق تر مطرح می‌شد، مثلا اگر رهبر نظام از مردم می‌خواست «میزان مشارکت در انتخابات را به ۷۵% برسانند». در چنین وضعیتی خط‌کش روشنی برای بررسی تحقق‌پذیری یا شکست خواسته‌ی مطرح‌شده وجود داشت.

اما مساله صرفا این ابهام ِ تعمدی نیست. موضوع اساسی این است که در این عملیات روانی هیچ گزینه‌ی متقابلی وجود ندارد. مثلا این طور نیست که رهبر نظام خواسته‌ای روشن را مطرح کند و اعلام کند که درصورت عدم تحقق ِ آن چه اتفاقی خواهد افتاد. مثلا اینکه «از مردم می‌خواهیم مشارکت را به ۷۰% برسانند، و اگر اینطور نشد رفراندوم قانون اساسی برگزار خواهد شد».

در عملیات سه‌مرحله‌ای ِ «حضور در صحنه»، حضور بصورتی مبهم تعریف می‌شود و تعریفی برای وضعیت ِ عدم حضور ارایه نمی‌شود. اینکه «مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد و این یک سیلی محکم به گوش دشمن خواهد بود» یک گزاره نیست؛ نه می‌دانیم «شرکت مردم در انتخابات» با چه خط‌کشی سنجیده خواهد شد و نه گوینده، حتی برای حفظ ظاهر هم شده، وضعیت نقض خواسته‌اش را قابل بررسی دانسته است.

این وضعیت چیزی مثل تیرانداز تگزاسی است که تیری می‌انداخت و دور محل اصابت تیر به دیوار حلقه‌ی هدف را می‌کشید. با این تفاوت که ساختار حاکم در ایران به این هم بسنده نمی‌کند. گزینه‌ای نیست. روش ِ دیگری نیست. حرفی جز حرف ساختار نیست. و حرف ساختار همیشه بهترین حرف است.

عکس از اینجا