بعد از ترور مصطفی احمدی روشن، یکی از مضامینی که در فضاهای آنلاین مطرح شد اعتراض به این نکته بود که، به زعم گویندگان، کسی این ترور را محکوم نکرد. چنین اعتراضی را در پای مطالب ِ مختلفی که درباره‌ی این ترور نوشته شد می‌توان خواند. این وبلاگ این نگرانی را صریح‌تر بیان می‌کند،

وطن پرست ها. علم پرست ها. نخبه ها. شریفی ها. بی غیرت ها. حرفی بزنید. چرا ساکتید؟ چرا حرفی نمی زنید.. ام روز مصطفی را زدند…. نخبه های لعنتی بی ارزش. حرفی بزنید. مصطفی را زدند.

نکته‌ی مهم این است که این اعتراض در اساس صحیح است. من به‌عنوان یک وبلاگ‌نویس درباره‌ی این ترور نوشتم و زشتی آن‌را به‌طور صریح گوش‌زد نکردم. گذشته از هر حرفی که درباره‌ی این ترور به‌عنوان بخشی از رویارویی ایران و غرب زده می‌شود، کشتن آدمیزاد رفتار ِ قابل تاییدی نیست. قتل مصطفی احمدی روشن یک رفتار زشت و غیرانسانی بود.

اما این ترور حاصل خصومت ِ شخصی دو شهروند نبود. و به همین دلیل خود ِ عمل و حواشی ِ آن سوال‌های قابل توجهی را مطرح می‌کنند. برای مثال، اگر این ادعا صحیح باشد که «کسی عین خیالش نیست»، چرا این‌طور شده است و چرا برای اعتراض‌کنندگان این نکته باعث نگرانی است؟

سرباز احتیاج دارد که از جامعه‌اش تایید بگیرد. و سکوت ِ جامعه‌ی ایرانی پس از ترور مصطفی احمدی روشن، اگر واقعا ادعای گویندگان صحیح باشد، نشان داد که شاید این جامعه رفتارهای بعدی را هم تایید نکند. یک ساختار سیاسی-عقیدتی برای رویارویی آماده می‌شود و ناگهان می‌بیند که کشته‌اش را کسی سردست نگرفته‌است. حاج کاظم قبل از اینکه به میدان برود می‌بیند که کسی برایش سوگواری نخواهد کرد. حالا سوال مهم این است که حاج کاظم چه خواهد کرد. آیا از رویارویی ِ بی‌طرف‌دار خودداری خواهد کرد، یا به ستیزه‌جویی‌اش ادامه‌خواهددارد، خونش را در راه آرمانی مبهم خواهد داد، و به جامعه‌اش باز خواهدکشت تا آن را برای بی‌توجهی‌اش مواخذه کند؟