خیزران نوشته‌است،

دلم برای سیاستمدار و تحلیلگران اطلاعاتی طرف مقابل می سوزد. از یک طرف می گوییم که تنگه هرمز را می‌بندیم. رزمایش نظامی برگزار می کنیم، به ناو آمریکایی اخطار می دهیم حالا که رفتی، دیگر برنگرد…خلاصه همه چیز آماده مقابله جدی می شود!…اما … ناگهان … وزیر دفاع مصاحبه می کند و می گوید از اول هم قصد بستن تنگه را نداشته ایم!

و نتیجه می‌گیرد «این یعنی، ما قابل پیش بینی نیستیم». من از نوشته‌ی خیزران می‌بینم که «غیرقابل پیش‌بینی بودن» را یک استراتژی ِ برنده می‌داند. نمی‌بینم که خیزران از استراتژی دیگری حرف بزند.

انگار برای خیزران دو وضعیت وجود دارد؛ وضعیت ِ پیش از برخورد، که در آن استراتژی ِ محوری ِ ایران غیر قابل پیش‌بینی بودن ‌است، و وضعیت ِ پس از برخورد، که در آن ایران اسلحه‌هایش را از پستو بیرون می‌کشد. اما این تنها نگاه یک وبلاگ‌نویس نیست؛ بی‌ربط نیست اگر بگوییم که جمع ِ زیادی از سیاسیون و فعالین ساختار حاکم بر ایران نظری شبیه خیزران دارند.

غافل‌گیری، بلوف‌زدن، و گرفتن قابلیت ِ پیش‌بینی آینده از حریف، حتما همگی بخشی از تاکتیک‌هایی هستند که در یک بازی هر یک از طرفین از آنها استفاده خواهند کرد. نکته‌ی اساسی اما این است که این فقط بخشی از جعبه‌ابزار ِ بزرگی است که کسی که برنامه‌ای برای برنده‌شدن دارد برای خود تدارک می‌بیند. هر ابزاری عمر مفید خود را دارد و همیشه باید اقدام‌های جایگزینی وجود داشته باشد. رفتن به جنگ ِ قدرت‌های جهانی با جعبه‌ابزاری که تتها استراتژی ِ «تو نمی‌توانی من را پیش‌بینی کنی» در آن گذاشته‌شده‌است به کودکانگی تصویری است که خیزران برای نوشته‌اش انتخاب کرده‌است.

اما خیزران در یک نکته اشتباه نمی‌کند؛ طرف ِ دیگر ِ بازی «دستی چدنی» دارد که در «دست‌کش مخملی» گذاشته‌است؛ زمانی که آخرین بلوف رو شود باید به پیشواز دست ِ چدنی رفت. و این برای خیزران «وضعیت پس از برخورد» است. او ادعا می‌کند که «اسلحه‌های زیادی در پستو است». من با نگاهی به سابقه‌ی برخوردهای نظامی ایران و آمریکا ترجیح می‌دهم به وضعیتی که در آن ایران با این ماشین ِ جنگی ِ جهنمی درگیر شده‌باشد فکر نکنم.

بیراه نیست اگر بگوییم که جعبه‌ابزاری که ادعا می‌شود تنها حاوی استراتژی «ما قابل پیش‌بینی نیستیم» است در حقیقت دو ابزار ِ دیگر را هم در خود مخفی کرده‌است. اول ابزار «ما خون می‌دهیم» است. اما این ابزار هم در درازمدت کار نمی‌کند. اینجاست که کار به نوشیدن ِ جام ِ زهر کشیده می‌شود.

سوال ِ مهم این است، تا کی می‌خواهیم دور ِ باطل ِ ستیزه‌جویی، خون‌دادن، و قبول شکست و پا پس کشیدن را تکرار کنیم. و چرا؟