فیلم را در چند روز دیدم. زوج ِ لزبین، هر دو، از مردی ناشناس باردار شده‌اند. ۱۸ سال بعد، یکی از بچه‌ها به سن قانونی رسیده‌است و دهنده‌ی اسپرم را پیدا کرده‌است. با ورود «پدر»، خانواده‌ی چهارنفره درگیر یک مثلث شده‌است.

کمی جستجو کردم. Product Placement در فیلم زیاد است. بطری آب معدنی و برند شرابی که روی میز است. موتور بی‌ام‌و ی «پدر». آیفون دختر. ولووی مادر، که بسیار به امنیت اهمیت می‌دهد و کافی است خاطرت باشد که ولوو در تبلیغاتش روی زنان و امنیت و سادگی استفاده تمرکز کرده‌است؛ و فیلم نشان می‌دهد که برای «خانه‌ی بدون مرد» ولوو انتخاب خوبی است.

فیلم من را درگیر خودش کرد. پنج نفر، که زندگی و درگیری‌هاش خودشان را دارند، در وضعیت جدید قرار می‌گیرند و تصمیم‌های جدید می‌گیرند و تو درگیر این سوبه‌سوشدن‌ها می‌شوی. حضور ولوو و بی‌ام‌و در این درگیری ذهنی چیزی مثل این است که خواب ببینی و خوابت زیرنویس داشته‌باشد که تبلیغ شامپو بکند.

دنبال «آنها»یی نمی‌گردم که مثلا به ذهنم هجوم آورده‌اند، یا چیزی شبیه این. من هم حقوق ماهیانه‌ام از محل Product Placement تامین می‌شود. آنهایی نیست. خودمان هستیم. چیزی مثل اضافه کردن سرب به بنزین که موتور بهتر کار کند. سرب ِ بنزین در خون رسوب می‌کند. سرب ِ Product Placement در مغز.