برخورد یک نوزاد با پنکه‌ی سقفی، در مراسم عزاداری محرم (ویدیو)، خبر داغ اول ِ این هفته بود. ما داریم به «خبر داغ» داشتن عادت می‌کنیم. اما مشکل این نیست، معضل این است که خبرها زود سرد می‌شوند. خبر را داغ در رگ می‌زنیم، تا به خلسه برویم. که فحشی بدهیم. و آرام بشویم. و خبر داغ ِ بعد. داغ‌تر. هی داغ‌تر. داغ ِ دیروز، فردا از یاد می‌رود. مثل سرنگ ِ خونی که یک گوشه می‌افتد.

نوزاد را می‌برد بالای سرش. گرم ِ نمایش است. پنکه بچه را پرت می‌کند. خبر می‌پیچد که نوزاد کشته شده‌است. خبر داغ است. و بلعیده می‌شود. و انگشت‌های اتهام بیرون می‌آید. به حکومت. به عزاداری عاشورا. به اسلام. به روحانیت.

طرف ِ دیگر هم بهتر از این نیست. خبر زده که «تیر تبلیغ بی ایمانی با سوءاستفاده از ‘محمد ایمان ‘به سنگ خورد». پدر بچه می‌گوید وقتی خبر را شنبده «بی‌تامل» گفته «این مجلس علی اصغر (ع) است که خود باب الحوائج است و اگر صلاح بداند محمد ایمان را به من بر می گرداند و خونش هم از علی اصغر حسین رنگین تر نیست». رسانه‌ی ساختار حاکم یادش رفته که یک بچه گیر کرده به پنکه، و نباید این‌طور بشود. پدر بچه هم یادش رفته.

سلامت ِ محمد امین یعنی فاجعه اتفاق نیافتاد. یعنی شانس آوردیم. تو اسمش را بگذار معجزه، اگر دلت می‌خواهد، و فکر می‌کنی یکی نشسته آن بالا که حماقت‌های آدمیزاد را بی‌اثر کند. بچه سالم است. حالا سوال این است که چه باید کرد که دیگر بچه‌ای به پنکه نخورد. این بعنی یکی باید قد ِ ‌متوسط روحانیون را اندازه بگیرد و ارتفاع ِ سقف ِ حسینه‌ها را و دستورالعملی برای ایمن‌سازی پنکه‌ها منتشر کند. هرچیز ِ دیگری حرف بی‌ربط است.

مساله این شده که حسینیه بود و مراسم عزاداری بود و روحانی این کار را کرد. برای هر دو طرف این شده. اما مساله این نیست. ممکن بود بالماسکه باشد و یک مرد ِ سبیلو این کار را بکند. بچه نباید به پنکه گیر کند. نقطه. بقیه حرف ِ بی‌ربط است.

کار ِ یک‌طرف شده تزریق ِ فاجعه، کار ِ طرف ِ دیگر شده تکذیب ِ فاجعه. این فاجعه‌ی خاص. هر دو هم نگاه‌شان یکی است. و این وسط پنکه می‌خورد به گردن ِ یک آدمیزاد، اما کسی نمی‌پرسد چطور باید جلوی فاجعه را گرفت.