به مرحمت عزیزی، که اول هفته تصنیف ریشه در خاک از آلبوم امیرکبیر را فرستاد، ساعت‌های زیادی را در چند روز اخیر با این آلبوم گذرانده‌ام. آهنگ دوازدهم از این سی‌دی تصنیف امیرکبیر است، که روی شعری از فریدون مشیری ساخته‌شده‌است.

شعر این‌طور شروع می‌شود «رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر، غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر. زمان، هنوز همان شرمسار بهت زده، زمین، هنوز همین سخت جان لال شده، جهان هنوز همان دست بسته تقدیر!» و می‌رسد به «هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!» و «چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟».

فهرست اقدامات میزراتقی‌خان را در ویکیپدیا نگاه می‌کنم. آن وسط فرمان قتل سیدعلی‌محمد باب هم هست، که لابد با نگاه امروزی باید حکم به نفض ِ حقوق ِ بشر بودنش بدهیم، و اصلاحات ِ مذهبی، که حتما در زمان ِ خودش اقدامات ِ پرطرفداری نبوده است. اما با این‌همه، ذهن ِ جمعی، حتما به دلایل مختلف، پذیرفته‌است که امیر «شیر در زنجیر» و قاتلینش «جانیان آدمخوار» بوده‌اند. دیگرانی، مثلا شیخ فضل‌الله نوری، علی‌رغم تبلیغات ِ رسمی، نتوانسته‌اند به چنین جایگاهی برسند. اینکه چرا آن‌طور و چرا این‌طور البته نه موضوع این نوشته است و نه اساسا تخصص ِ من.

موضوع ِ این نوشته بلاهتی است که دیکتاتور دارد جلوی چشم‌مان به‌خرج می‌دهد. او به جامعه‌ای که عاشورا برایش یک سنت فرهنگی مهم است چند ده شهید داده‌است و او تصویر ِ آشنای مصدق در تبعید را با حبس خانگی رهبران جنبش ِ مردمی تکثیر کرده‌است. دارم تصور می‌کنم که «جانیان آدم‌خوار» در همین چند ساله چه‌میزان ماده‌ی خام برای جنبش ضددیکتاتوری در سال‌هایی که خواهد آمد تولید کرده‌اند.

عکس رضا شهابی است. چهارده روز است که اعتصاب غذا کرده‌است.