روایت‌ها درباره‌ی محیط‌بان ِ محکوم به اعدام متفاوت هستند. می‌دانیم که اسد یا اسعد تقی‌زاده، مرداد یا شهریور سال ۱۳۸۶ یا ۱۳۸۷ مردی را با شلیک گلوله کشته است. به روایت منابع مختلف، در زمان حادثه، یک، دو، یا سه محیط‌بان و پنج، یا چند، شکارچی در محل حضور داشته‌اند. به‌نقل از یکی از منابع، آقای تقی‌زاده حق‌تیر نداشته‌است. به نقل از منبع دیگری او مراحل ِ قانونی برای درگیری را طی‌نکرده‌است و بدون اخطار به‌سمت سینه‌ی مقتول شلیک کرده‌است. یک منبع می‌گوید مقتول مسلح نبوده‌است و برای عکس و فیلم‌برداری همراه ِ گروه ی شکارچیان شده‌بوده‌است. حالا محیط‌بان در خطر عاجل اعدام است.

روایت‌ها از اتفاقی که چهار سال پیش در منطقه‌ی حفاظت‌شده‌ی دنا افتاده‌است متفاوت هستند، اما در یک نکته اتفاق نظر وجود دارد؛ اینکه یک محیط‌بان یک نفر را کشته‌است. حالا سوال ِ مهم این است، اگر هر کدام از خطوط ِ روایی را دنبال کنیم، محکوم کردن ِ آقای تقی‌زاده به اعدام چه توجیهی دارد؟

من اینطور مساله را می‌بینم. یک نفر یک نفر ِ دیگر را کشته است. می‌توانیم جزییات ِ این اتفاق ِ خاص را بررسی کنیم و «مجرم» و «قربانی» را تعیین کنیم، و حتی مجرم را بالای دار بکشیم، اگر این کار کمکی به چیزی می‌کند. اما مهم‌تر از این مساله، پیداکردن و درک ِ فرایندی است که منجر به این اتفاق شده است. باید از خودمان بپرسیم چرا محیط‌بان به سمت ِ قربانی شلیک کرده‌است. آیا او آموزش کافی دیده بوده است؟ آیا احساس خطر جانی کرده‌است؟ سوال ِ کلیدی این است: چه اقدامی برای جلوگیری از رخ دادن ِ دوباره‌ی این اتفاق انجام شده است؟ محیط‌بانان زیادی هر روز اسلحه به‌دوش راهی را می‌روند که آقای تقی‌زاده در آن روز گرم تابستانی رفت. چه کاری کرده‌ایم که احتمال ِ اتفاق افتادن ِ چنین حادثه‌ای کمی کم‌تر شده‌باشد؟

به‌نظر ِ من کلمه‌ی کلیدی ِ این اتفاق «فرایند» است. تا زمانی که به‌روشنی ندانیم آقای تقی‌زاده در چه فرایندی مرتکب ِ قتل مجتبی رضایی شده‌است، حرف زدن از مجازات ِ او ساده‌اندیشی و فرافکنانه است. کاملا قابل تصور است که قاتل و مقتول ِ این حادثه‌ی خاص در زمان ِ اشتباه در مکان ِ اشتباه بوده‌اند؛ باید آب را از سرچشمه بست، و با گره‌زدن ِ طناب دور ِ گردن ِ آقای تقی‌زاده چنین اتفاقی نمی‌افتد.

عکس – آلودگی رودخانه‌ی خرم‌آباد (منبع)

عکس آقای تقی‌زاده (منبع)